<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>در انتظار منجی</title>
    <subtitle>اللهم عجل لولیک الفرج</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com"/>
    <id>http://entezaar.mahdiblog.com</id>
    <updated>2012-05-18T19:50:28+00:00</updated>
    <generator></generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="" />
    <entry>
        <title>نقش زن در ارتقاء معنوي جامعه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=22"/>
        <published>2011-01-16T20:43:03+00:00</published>
        <updated>2011-01-16T20:43:03+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=22</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://shahmalak.persiangig.ir/monajat6.jpg" alt="" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />زنان و بانوان از اركان اساسي جوامع بشري اند و عالي ترين نقش سازنده را با عناوين همسر و مادر در دواير زيستي انساني دارا مي باشند و بدين خاطر است كه اگر بانوان در جامعه اي سالم و با كمال و عفت پيشه باشند و از انحرافات بنيان برانداز بدور باشند ،&zwnj;آن جامعه در كمال سلامت اخلاقي و سعادت انساني خواهد بود . بنابراين بي جهت نيست كه دين جاوداني اسلام كه دربردارنده تمامي نيازهاي بشر مترقي تا پايان قرون تكاملي انسان است اهميت زيادي به اين قشر بزرگ و مهم جامعه داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امروزه تبليغات وسيع فرهنگي فاسد غرب عليه اسلام ناب محمدي(ص) و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران سبب گرديده تا جوانان با اشكال مختلف تهاجم فرهنگي بيگانگان مواجه شوند كه از جمله آنها مي توان به مواد مخدر، قرصهاي روان گردان ، فيلم ها و cd هاي مبتذل و پخش برنامه هاي متعدد تلويزيوني از طريق ماهواره ، سايتهاي اينترنتي با مضامين خلاف عفت عمومي و استفاده جوانان از لباسهاي محرك و بدن نما و نا متعارف در جامعه ايران اشاره كرد كه برخي در اثر جهل و ناداني و آشنا نبودن با فرهنگ غني اسلامي ايراني و تعداد نادري در اثر عناد با اسلام و به جهت به فساد كشاندن جوانان ايران زمين و جلوگيري از پيشرفت و تعالي آنان دست به استفاده و ترويج و گسترش اينگونه حربه هاي فرهنگي در جامعه مي زنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در ميان اين هجمه هاي فرهنگي از زنان به عنوان ملعبه اي براي دستيابي به مقاصد شوم خود بهره هاي فراواني برده اند و آنان را در جهت رسيدن به خواسته هاي خود استثمار قرارداده و به نوعي از آنان استفاده ابزاري نموده اند . بانوان بايد با آگاهي بيشتر با اين گونه بهره كشي هاي فرهنگي مبارزه نمايند.</span></p>
<p class="header2" style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>قوانين اسلامي و تعالي جايگاه زن</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلام وظيفه مهمي را بردوش زنان نهاده كه با پوشش و عفت كامل خود، از راههاي انحراف و فساد جلوگيري كنند و براي ترقي و كمال خود و جامعه سعي و تلاش نمايند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلام آموختن علم و دانش و نيل به مدارج عاليه اجتماعي و علمي و فرهنگي و سياسي را بر زنان مجاز دانسته است و پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) با يك جمله زيبا و رسا ، خط بطلاني بر تمامي طرز تفكرهاي جاهلي كشيده و فرموده است :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&laquo;طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه&raquo; </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يعني كسب علم و دانش بر همه مسلمانان (چه مرد و چه زن) واجب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و نيز همان حضرت دست دختر خود را نه فقط به جهت عواطف پدري بلكه به عنوان ارج نهادن به مقام ارزشمند زن مي&zwnj;بوسيدو راه و رسم برخورد با زنان را به همگان مي آموخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">احترام و ارزش زن در جامعه تا حدي است كه به فرموده رهبر فقيد انقلاب &laquo;از دامان زن، مرد به معراج مي رود.&raquo;يعني زناني با عنوان مادر هستند كه مي توانند افرادي چون خميني ، مطهري ، رجائي ، بهشتي، صياد شيرازي،كشوري ، شيرودي و امثالهم را پرورش دهند كه سرنوشت تاريخ به دست آنها تغيير كند . و اينگونه مادران به واقع مصداق حديث شريف منقول از حضرت رسول اكرم (ص) است كه : &laquo;بهشت زير پاي مادران است .&raquo;؛ در مقابل مادراني هم بوده اند كه انسانهاي فاسد و خونريز و سفاكي به جامعه تحويل داده اند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همانطور كه مطلع هستيد خانواده كوچكترين ركن سازنده اجتماع است و اگر خانواده سالم باشد مسلماً جامعه نيز رو به صلاح و ترقي مي رود . از اين رو است كه اسلام براي كار زن در منزل ارج و منزلت فراوان قائل شده است و اين بدين خاطر است كه اگر كانون گرم خانواده توسط مادر و زن به محيطي آرام و با محبت و دور از اضطراب و دلهره تبديل شود زمينه را براي رشد و تربيت جسمي ، تربيتي ، فكري و معنوي كودكان كه آينده سازان مملكت هستند فراهم مي سازد و همانا كودكاني كه در چنين خانواده هايي پرورش يافته اند از آرامش روحي برخوردار بوده و در تعامل با سايرين دچار برخورد هاي زننده و زشت و به دور از اخلاق و تربيت اسلامي نمي&zwnj;شوند و انسانهايي كه آينده را خواهند ساخت افرادي با تعادل رواني در برخورد هاي اجتماعي مي&zwnj;باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يكي از صفات زنان شايسته مسلمان عفت و پاكدامني است كه اين خود عامل مهمي در عدم ايجاد برخي اختلافات زناشويي در زندگي مشترك مي باشد .در حديثي از امام صادق (ع) نقل شده است :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&laquo;زن صالح از طلا و نقره با اَرزش تر است.&raquo;</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين حديث شريف ارزش زن در امور معنوي را به طور اجمال بيان مي دارد . زيرا اگر در راه تربيت فرزند و امور ديگري كه برعهده اوست قدمهاي مثبتي بردارد مي تواند انسانهاي بزرگي را پرورش دهد كه سبب دگرگوني عالم را فراهم آورند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 13px; color: #800080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منابع :<br /></span></strong><span style="color: #800080;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنچه يك زن بايد بداند ،نوشته اسدا... محمدي نيا<br /></span><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بانوان نمونه ، نوشته سيد مهدي شمس الدين</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://shahmalak.persiangig.ir/monajat6.jpg" alt="" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />زنان و بانوان از اركان اساسي جوامع بشري اند و عالي ترين نقش سازنده را با عناوين همسر و مادر در دواير زيستي انساني دارا مي باشند و بدين خاطر است كه اگر بانوان در جامعه اي سالم و با كمال و عفت پيشه باشند و از انحرافات بنيان برانداز بدور باشند ،&zwnj;آن جامعه در كمال سلامت اخلاقي و سعادت انساني خواهد بود . بنابراين بي جهت نيست كه دين جاوداني اسلام كه دربردارنده تمامي نيازهاي بشر مترقي تا پايان قرون تكاملي انسان است اهميت زيادي به اين قشر بزرگ و مهم جامعه داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امروزه تبليغات وسيع فرهنگي فاسد غرب عليه اسلام ناب محمدي(ص) و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران سبب گرديده تا جوانان با اشكال مختلف تهاجم فرهنگي بيگانگان مواجه شوند كه از جمله آنها مي توان به مواد مخدر، قرصهاي روان گردان ، فيلم ها و cd هاي مبتذل و پخش برنامه هاي متعدد تلويزيوني از طريق ماهواره ، سايتهاي اينترنتي با مضامين خلاف عفت عمومي و استفاده جوانان از لباسهاي محرك و بدن نما و نا متعارف در جامعه ايران اشاره كرد كه برخي در اثر جهل و ناداني و آشنا نبودن با فرهنگ غني اسلامي ايراني و تعداد نادري در اثر عناد با اسلام و به جهت به فساد كشاندن جوانان ايران زمين و جلوگيري از پيشرفت و تعالي آنان دست به استفاده و ترويج و گسترش اينگونه حربه هاي فرهنگي در جامعه مي زنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در ميان اين هجمه هاي فرهنگي از زنان به عنوان ملعبه اي براي دستيابي به مقاصد شوم خود بهره هاي فراواني برده اند و آنان را در جهت رسيدن به خواسته هاي خود استثمار قرارداده و به نوعي از آنان استفاده ابزاري نموده اند . بانوان بايد با آگاهي بيشتر با اين گونه بهره كشي هاي فرهنگي مبارزه نمايند.</span></p>
<p class="header2" style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>قوانين اسلامي و تعالي جايگاه زن</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلام وظيفه مهمي را بردوش زنان نهاده كه با پوشش و عفت كامل خود، از راههاي انحراف و فساد جلوگيري كنند و براي ترقي و كمال خود و جامعه سعي و تلاش نمايند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسلام آموختن علم و دانش و نيل به مدارج عاليه اجتماعي و علمي و فرهنگي و سياسي را بر زنان مجاز دانسته است و پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) با يك جمله زيبا و رسا ، خط بطلاني بر تمامي طرز تفكرهاي جاهلي كشيده و فرموده است :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&laquo;طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه&raquo; </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يعني كسب علم و دانش بر همه مسلمانان (چه مرد و چه زن) واجب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و نيز همان حضرت دست دختر خود را نه فقط به جهت عواطف پدري بلكه به عنوان ارج نهادن به مقام ارزشمند زن مي&zwnj;بوسيدو راه و رسم برخورد با زنان را به همگان مي آموخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">احترام و ارزش زن در جامعه تا حدي است كه به فرموده رهبر فقيد انقلاب &laquo;از دامان زن، مرد به معراج مي رود.&raquo;يعني زناني با عنوان مادر هستند كه مي توانند افرادي چون خميني ، مطهري ، رجائي ، بهشتي، صياد شيرازي،كشوري ، شيرودي و امثالهم را پرورش دهند كه سرنوشت تاريخ به دست آنها تغيير كند . و اينگونه مادران به واقع مصداق حديث شريف منقول از حضرت رسول اكرم (ص) است كه : &laquo;بهشت زير پاي مادران است .&raquo;؛ در مقابل مادراني هم بوده اند كه انسانهاي فاسد و خونريز و سفاكي به جامعه تحويل داده اند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همانطور كه مطلع هستيد خانواده كوچكترين ركن سازنده اجتماع است و اگر خانواده سالم باشد مسلماً جامعه نيز رو به صلاح و ترقي مي رود . از اين رو است كه اسلام براي كار زن در منزل ارج و منزلت فراوان قائل شده است و اين بدين خاطر است كه اگر كانون گرم خانواده توسط مادر و زن به محيطي آرام و با محبت و دور از اضطراب و دلهره تبديل شود زمينه را براي رشد و تربيت جسمي ، تربيتي ، فكري و معنوي كودكان كه آينده سازان مملكت هستند فراهم مي سازد و همانا كودكاني كه در چنين خانواده هايي پرورش يافته اند از آرامش روحي برخوردار بوده و در تعامل با سايرين دچار برخورد هاي زننده و زشت و به دور از اخلاق و تربيت اسلامي نمي&zwnj;شوند و انسانهايي كه آينده را خواهند ساخت افرادي با تعادل رواني در برخورد هاي اجتماعي مي&zwnj;باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يكي از صفات زنان شايسته مسلمان عفت و پاكدامني است كه اين خود عامل مهمي در عدم ايجاد برخي اختلافات زناشويي در زندگي مشترك مي باشد .در حديثي از امام صادق (ع) نقل شده است :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&laquo;زن صالح از طلا و نقره با اَرزش تر است.&raquo;</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين حديث شريف ارزش زن در امور معنوي را به طور اجمال بيان مي دارد . زيرا اگر در راه تربيت فرزند و امور ديگري كه برعهده اوست قدمهاي مثبتي بردارد مي تواند انسانهاي بزرگي را پرورش دهد كه سبب دگرگوني عالم را فراهم آورند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 13px; color: #800080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منابع :<br /></span></strong><span style="color: #800080;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنچه يك زن بايد بداند ،نوشته اسدا... محمدي نيا<br /></span><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بانوان نمونه ، نوشته سيد مهدي شمس الدين</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>25 وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=21"/>
        <published>2011-01-13T20:29:36+00:00</published>
        <updated>2011-01-13T20:29:36+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=21</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img style="float: left;" src="http://mastoor.ir/images/news/ghaem.jpg" alt="" width="128" height="99" />از زبان آيت&zwnj;الله آقا نجفي </span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آيت&zwnj;الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك&zwnj;صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل&zwnj;بيت(ع)، پنجاه &zwnj;و چهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي&zwnj;كند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اكنون 25 وظيفة اوّل با اندكي تصرّف و تلخيص در پي مي&zwnj;آيد:</span></strong></span>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وظيفة اوّل، غمگين بودن به&nbsp; علّت مفارقت آن&zwnj;جناب و مظلوميّت آن حضرت. </span></span></span></li>
</ul>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;كافي&raquo; از حضرت صادق(ع) منقول است كه فرمود: &laquo;كسي&zwnj;كه مهموم باشد براي ما و غمناك باشد به جهت مظلوميّت ما، نفس كشيدن او، ثواب تسبيح دارد&raquo;. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد دوم &laquo;كمال&zwnj;الدّين وتمام&zwnj;النّعمـ↨&raquo; از امام محمّد تقي(ع) منقول است كه فرمودند: &laquo;قائم ما آن مهدي&zwnj; است كه واجب است در زمان غايب بودن او انتظار او را داشتن و او سومي از اولاد من است...&raquo; </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از حضرت امير&zwnj;المؤمنين(ع) روايت شده است كه: &laquo;افضل عبادت&zwnj;ها، انتظار فرج است.&raquo;1</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و در حديث ديگر از حضرت صادق(ع) منقول است كه: &laquo;هر مؤمني بميرد در حالي&zwnj; كه منتظر ظهور آن&zwnj;جناب باشد، مثل آن است كه در خيمة حضرت قائم(ع) بوده باشد&raquo;.2 </span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة سوم، گريه كردن در دوري آن&zwnj; حضرت و به جهت مصيبت آن&zwnj;جناب. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در كمال&zwnj;الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده&nbsp; است كه فرمودند: &laquo;به&zwnj;خدا قسم غايب مي&zwnj;شود امام شما زماني از روزگار و آزموده مي&zwnj;شوند تا آنكه گفته مي&zwnj;شود، مرد و از دنيا رفت يا به &zwnj;كدام وادي رفت و هر آينه &zwnj;چشم&zwnj;هاي مؤمنان بر او گريان مي&zwnj;شود.&raquo;3</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از حضرت رضا(ع) مروي است كه: &laquo;هر مؤمني ياد كند مصيبت ما را ـ يعني مصيبت پيغمبر(ص) و هر يك از ائمه را ـ پس گريه كند يا كسي را به جهت ظلمي كه بر ما شده بگرياند، روز قيامت با ما و در درجة ما است.&raquo;</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة چهارم، به امر امام، تسليم و مقيّد باشد و در امر ظهور عجله نكند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يعني چون و چرا در امر ظهور آن&zwnj;جناب نكند و آنچه از جانب آن&zwnj; حضرت مي&zwnj;رسد، صحيح و مطابق با حكمت بداند كه در كمال&zwnj;الدّين از حضرت امام محمّد تقي(ع) روايت شده است كه فرمود: &laquo;امام بعد از من، پسر من علي است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.&raquo; آنگاه ساكت شدند. راوي گويد، پرسيدم: يابن رسول&zwnj;الله! پس امام بعد از حسن كيست؟ حضرت گرية شديدي كردند، آنگاه فرمودند: &laquo;امام بعد از امام حسن عسكري، پسر او قائم منتظَر است.&raquo; گفتم: يا بن رسول&zwnj;الله! چرا او را قائم گويند؟ فرمود: &laquo;براي آنكه قائم مي&zwnj;شود بعد از آنكه ذكر او مرده باشد و بيشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.&raquo; گفتم: چرا او را منتظَر ناميدند؟ فرمود: &laquo;به&zwnj;جهت آنكه روزهاي غيبت او بسيار باشد و زمان غايب بودنش، دراز مي&zwnj;شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] كشند و شك&zwnj;كنندگان او را انكار كنند و منكران به &zwnj;ذكر او استهزاء كنند و كساني&zwnj;كه وقت براي ظهورش معيّن كنند، دروغ&zwnj;گو باشند و عجله&zwnj;شوندگان هلاك شوند و تسليم&zwnj;شوندگان نجات يابند.&raquo;4<br /></span></span>
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله كنند. </span></span></span></li>
</p>
<ul style="text-align: justify;">
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;كافي&raquo; از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: &laquo;هيچ چيز نزد خدا محبوب&zwnj;تر از صرف نمودن مال، براي امام نيست و به&nbsp; درستي كه خداوند در عوض يك&zwnj;درهم كه مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة كوه احد در بهشت به &zwnj;او عطا مي&zwnj;فرمايد.&raquo; آنگاه فرمود: حق&zwnj;تعالي در قرآن كريم فرموده: &laquo;مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً و َاللهُ يَقْبِضُ و َيَبْسُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ كيست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه [در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مى&rlm;آورد و به سوى او بازگردانده مى&rlm;شويد.&raquo;5 سپس فرمود: به خدا قسم اين آيه به خصوص در صله كردن امام به مال نازل شد.&raquo;6</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;بحارالانوار&raquo; از &laquo;كامل&zwnj;الزّياراة&raquo;، ص 319 نقل شده است كه امام موسي كاظم(ع) فرمودند: &laquo;هر كس نتواند به &zwnj;زيارت ما بيايد؛ بايد صالحان از دوستان ما را زيارت كند تا ثواب زيارت ما برايش نوشته شود و هر كس نتواند ما را صله كند، بايد نيكان از دوستان ما را صله كند تا ثواب صله كردن ما برايش نوشته شود.&raquo; </span></span>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;">&nbsp;وظيفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن&zwnj; ذات، <span style="color: #000000;">چنانچه در &laquo;نجم الثّاقب&raquo;، ص 442 ذكر فرموده&zwnj;اند. </span></span></span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر ياري آن &zwnj;جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاري كردن.7</span></span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة هشتم، طلب كردن معرفت آن&zwnj; حضرت از ذات اقدس الهي</span> و خواندن اين دعا كه در كتاب كافي و كمال&zwnj;الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است: &laquo;اللهمّ عرّفني نفسك، فانك إنْ لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فانّك إن لم تعرّفني رسولك لم اعرفْ حجّتك، اللهمّ عرّفني حجتك فانّك انْ لم تعرّفني حجتك ضللتُ عن ديني.&raquo;8</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة نهم، مداومت نمودن به خواندن اين دعا كه از حضرت صادق(ع) روايت شده است: &laquo;يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.&raquo;9 </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">وظيفة دهم، اگر بتواند به نيابت آن حضرت قرباني كند،</span> چنانچه در &laquo;نجم&zwnj;الثّاقب&raquo; آمده است. </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة يازدهم، نبردن نام اصلي آن حضرت كه نام حضرت رسول&zwnj;الله است.</span> [ضرورت دارد] شيعيان، آن حضرت را به لقب ياد كنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدي و امام غايب و در اخبار متعدّد، فرموده&zwnj;اند كه بردن نام آن حضرت در زمان غيبت جايز نيست.10 </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة دوازدهم، برخاستن به&nbsp; جهت احترام نام آن بزرگوار به &zwnj;خصوص اسم &laquo;قائم&raquo;، </span>چنانچه در ص 444 نجم&zwnj;الثّاقب آمده است.</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة سيزدهم، به هر ميزان كه ممكن است براي جهاد با دشمنان در ركاب آن&zwnj; جناب، اسلحه مهيّا كند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در بحارالانوار از كتاب &laquo;الغيبـ↨ نعماني&raquo; منقول است كه حضرت صادق(ع) فرمود: &laquo;بايد مهيّا نمايد هر يك از شما براي ظهور حضرت قائم، آلت حربي اگر چه يك تير باشد، اميد است همين كه اين نيّت را داشته باشد، حق تعالي او را از اصحاب و ياران او قرار دهد.&raquo; <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عريضة توسّل بيندازد.</span> چنانچه در جلد 22 بحار منقول است. </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة پانزدهم، در دعا كردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفيع قرار دهد،</span> چنانچه در كمال&zwnj;الدّين منقول است. </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة شانزدهم، بر دين قويم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتي كه از هر گوشه&zwnj;اي برمي&zwnj;خيزد، نروند؛</span> زيرا تا خروج سفياني و صيحة آسماني بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمي&zwnj;شود. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد 52 بحارالانوار به نقل از &laquo;غيبت شيخ طوسي&raquo; از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است: &laquo;سه ندا از آسمان بلند مي&zwnj;شود كه همه كس مي&zwnj;شنود و اين نداها در ماه رجب ظاهر مي&zwnj;شود. اوّل، الا لعنة الله علي الظّالمين. دوم؛ ازفة &zwnj;الازفة يا معشر المؤمنين. سوم؛ مي&zwnj;بينيد بدني محاذي خورشيد و ندا مي&zwnj;شود: اين است امير&zwnj;المؤمنين كه به تحقيق براي هلاك كردن ظالمان برگشته است.&raquo; و در جلد دوم كمال&zwnj;الدّين منقول است: &laquo;اوّل كسي كه با امام زمان(عج) بيعت مي&zwnj;كند؛ جبرئيل است. آنگاه يك پاي [خويش را] بر بيت&zwnj;الله [الحرام] مي&zwnj;گذارد و يك پاي بر بيت&zwnj;المقدّس و ندا مي&zwnj;كند به ندايي كه همة خلايق مي&zwnj;شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ&raquo;. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسيار با مردمان روزگار او را از ياد امام زمان(عج) باز ندارد. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين از امام محمّد باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: &laquo;مردم! زماني مي&zwnj;آيد كه امام غايب مي&zwnj;شود. خوشا به حال آنها كه بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، كمترين ثوابي كه براي آنها در نظر مي&zwnj;گيرند؛ اين است كه خداوند آنها را ندا مي&zwnj;فرمايد كه اي بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و حجّت غايب مرا تصديق كرديد. بشارت باد شما را به نيكويي ثواب، از شما قبول مي&zwnj;كنم اعمال خوب را و عفو مي&zwnj;كنم اعمال بد شما را و مي&zwnj;آمرزم گناهان شما را و به بركات شما باران مي&zwnj;بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها مي&zwnj;كنم، اگر شما نبوديد بر آنها عذاب مي&zwnj;فرستادم.&raquo; </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در ادامه، راوي پرسيد كدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنيد: &laquo;نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود&raquo;؛ يعني بدون ضرورت با مردم دنيا معاشرت و رفت و آمد نكند، كه او را از ياد امامش باز دارد. </span></span>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة هجدهم، ذكر صلوات خاصّة آن حضرت؛</span> آن&zwnj;چنان كه در كتاب&zwnj;هاي بحارالانوار، &laquo;مكارم&zwnj;الاخلاق&raquo; و &laquo;جما&zwnj;ل&zwnj;الاسبوع&raquo; آمده است. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صلواتي كه در صفحة 284 مكارم&zwnj;الاخلاق از شيخ طبرسي نقل شده، &zwnj;بدين شرح است: </span><span style="color: #993300;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&laquo;اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوحِ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْني في نَفْسي وَلا في اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي.&raquo;<br /></span></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة نوزدهم، فضايل و كمالات آن حضرت را ذكر كردن؛ </span>زيرا كه آن جناب وليّ&zwnj;نعمت و واسطه در جميع نعمت&zwnj;هاي خداوند است كه به ما مي&zwnj;رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) كه در صفحة 422 مكارم&zwnj;الاخلاق ذكر شده، يكي از راه&zwnj;هاي شكر وليّ&zwnj;نعمت، گفتن فضايل و كمالات اوست. </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيستم، اظهار كردن اشتياق واقعي به زيارت جمال مبارك امام زمان(ع). </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنانچه در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين وتمام&zwnj;النّعمه آمده است، حضرت امير&zwnj;المؤمنين(ع) به سينة خود اشاره مي&zwnj;كردند و آه مي&zwnj;كشيدند و اظهار شوق به لقاي امام دوازدهم را داشتند. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و يكم، مردم را به سوي معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت كردن. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در كافي از سليمان &zwnj;بن &zwnj;خالد، مروي است كه به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مرا اهل بيتي است و آنها سخن مرا مي&zwnj;شنوند. آيا آنها را به سوي اين امر دعوت كنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلي! خدا در كتاب خويش مي&zwnj;فرمايد: &laquo;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى كسانى كه ايمان آورده&rlm;ايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم و سنگ&zwnj;هاست؛&rlm; حفظ كنيد.&raquo;<br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختي&zwnj;ها و آزار دشمنان دين و سرزنش آنها در زمان غيبت امام زمان(عج). </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين از حضرت سيّد&zwnj;الشّهداء(ع) روايت شده كه فرمود: &laquo;هر مؤمني كه در زمان غايب بودن امام دوازدهم، بر اذيّت و تكذيب دشمنان صبر كند؛ به منزلة كسي است كه با كفّار در خدمت رسول&zwnj;الله(ص) جهاد كرده باشد.&raquo; <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و سوم، هديه كردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غيره به امام زمان(ع). </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و چهارم، داشتن طلب زيارت آن حضرت.</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و پنجم، دعا كردن به وجود مبارك آن بزرگوار و طلب كردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در توقيع شريفي از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: &laquo;براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد، چرا كه گشايش و شادماني شما در آن است&raquo;.12 <br />و از حضرت امام حسن عسكري(ع) مروي است كه فرمود: &laquo;اين دعا باعث ثبوت بر ايمان است&raquo;.13</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ماهنامه موعود شماره 118</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong></strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><strong><span style="font-size: x-small;">پي&zwnj;نوشت&zwnj;ها:</span></strong><br /></span></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1. تحف العقول، ص 201.<br />2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.<br />3. كمال&zwnj;الدّين و تمام&zwnj;النّعمه، ج 2، ص 347.<br />4. همان، ص 378.<br />5. سورة بقره (2)، آية 245.<br />6. اصول كافي، ج 1، ص 537.<br />7. نجم&zwnj;الثّاقب، ص 424.<br />8. كمال&zwnj;الدّين وتمام &zwnj;النّعمه، ج 2، ص 342.<br />9. همان، ص 352.<br />10. اصول كافي، ج 1، ص 332.<br />11. سورة تحريم (66)، آية 6.<br />12. احتجاج، ج 2، ص 284.<br />13. كمال&zwnj;الدّين و تمام&zwnj;النّعمه، ج 2، ص 384.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
</p>
</p>
</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img style="float: left;" src="http://mastoor.ir/images/news/ghaem.jpg" alt="" width="128" height="99" />از زبان آيت&zwnj;الله آقا نجفي </span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آيت&zwnj;الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك&zwnj;صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل&zwnj;بيت(ع)، پنجاه &zwnj;و چهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي&zwnj;كند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اكنون 25 وظيفة اوّل با اندكي تصرّف و تلخيص در پي مي&zwnj;آيد:</span></strong></span>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وظيفة اوّل، غمگين بودن به&nbsp; علّت مفارقت آن&zwnj;جناب و مظلوميّت آن حضرت. </span></span></span></li>
</ul>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;كافي&raquo; از حضرت صادق(ع) منقول است كه فرمود: &laquo;كسي&zwnj;كه مهموم باشد براي ما و غمناك باشد به جهت مظلوميّت ما، نفس كشيدن او، ثواب تسبيح دارد&raquo;. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد دوم &laquo;كمال&zwnj;الدّين وتمام&zwnj;النّعمـ↨&raquo; از امام محمّد تقي(ع) منقول است كه فرمودند: &laquo;قائم ما آن مهدي&zwnj; است كه واجب است در زمان غايب بودن او انتظار او را داشتن و او سومي از اولاد من است...&raquo; </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از حضرت امير&zwnj;المؤمنين(ع) روايت شده است كه: &laquo;افضل عبادت&zwnj;ها، انتظار فرج است.&raquo;1</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و در حديث ديگر از حضرت صادق(ع) منقول است كه: &laquo;هر مؤمني بميرد در حالي&zwnj; كه منتظر ظهور آن&zwnj;جناب باشد، مثل آن است كه در خيمة حضرت قائم(ع) بوده باشد&raquo;.2 </span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة سوم، گريه كردن در دوري آن&zwnj; حضرت و به جهت مصيبت آن&zwnj;جناب. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در كمال&zwnj;الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده&nbsp; است كه فرمودند: &laquo;به&zwnj;خدا قسم غايب مي&zwnj;شود امام شما زماني از روزگار و آزموده مي&zwnj;شوند تا آنكه گفته مي&zwnj;شود، مرد و از دنيا رفت يا به &zwnj;كدام وادي رفت و هر آينه &zwnj;چشم&zwnj;هاي مؤمنان بر او گريان مي&zwnj;شود.&raquo;3</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از حضرت رضا(ع) مروي است كه: &laquo;هر مؤمني ياد كند مصيبت ما را ـ يعني مصيبت پيغمبر(ص) و هر يك از ائمه را ـ پس گريه كند يا كسي را به جهت ظلمي كه بر ما شده بگرياند، روز قيامت با ما و در درجة ما است.&raquo;</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة چهارم، به امر امام، تسليم و مقيّد باشد و در امر ظهور عجله نكند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يعني چون و چرا در امر ظهور آن&zwnj;جناب نكند و آنچه از جانب آن&zwnj; حضرت مي&zwnj;رسد، صحيح و مطابق با حكمت بداند كه در كمال&zwnj;الدّين از حضرت امام محمّد تقي(ع) روايت شده است كه فرمود: &laquo;امام بعد از من، پسر من علي است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.&raquo; آنگاه ساكت شدند. راوي گويد، پرسيدم: يابن رسول&zwnj;الله! پس امام بعد از حسن كيست؟ حضرت گرية شديدي كردند، آنگاه فرمودند: &laquo;امام بعد از امام حسن عسكري، پسر او قائم منتظَر است.&raquo; گفتم: يا بن رسول&zwnj;الله! چرا او را قائم گويند؟ فرمود: &laquo;براي آنكه قائم مي&zwnj;شود بعد از آنكه ذكر او مرده باشد و بيشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.&raquo; گفتم: چرا او را منتظَر ناميدند؟ فرمود: &laquo;به&zwnj;جهت آنكه روزهاي غيبت او بسيار باشد و زمان غايب بودنش، دراز مي&zwnj;شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] كشند و شك&zwnj;كنندگان او را انكار كنند و منكران به &zwnj;ذكر او استهزاء كنند و كساني&zwnj;كه وقت براي ظهورش معيّن كنند، دروغ&zwnj;گو باشند و عجله&zwnj;شوندگان هلاك شوند و تسليم&zwnj;شوندگان نجات يابند.&raquo;4<br /></span></span>
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله كنند. </span></span></span></li>
</p>
<ul style="text-align: justify;">
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;كافي&raquo; از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: &laquo;هيچ چيز نزد خدا محبوب&zwnj;تر از صرف نمودن مال، براي امام نيست و به&nbsp; درستي كه خداوند در عوض يك&zwnj;درهم كه مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة كوه احد در بهشت به &zwnj;او عطا مي&zwnj;فرمايد.&raquo; آنگاه فرمود: حق&zwnj;تعالي در قرآن كريم فرموده: &laquo;مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً و َاللهُ يَقْبِضُ و َيَبْسُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ كيست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه [در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مى&rlm;آورد و به سوى او بازگردانده مى&rlm;شويد.&raquo;5 سپس فرمود: به خدا قسم اين آيه به خصوص در صله كردن امام به مال نازل شد.&raquo;6</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در &laquo;بحارالانوار&raquo; از &laquo;كامل&zwnj;الزّياراة&raquo;، ص 319 نقل شده است كه امام موسي كاظم(ع) فرمودند: &laquo;هر كس نتواند به &zwnj;زيارت ما بيايد؛ بايد صالحان از دوستان ما را زيارت كند تا ثواب زيارت ما برايش نوشته شود و هر كس نتواند ما را صله كند، بايد نيكان از دوستان ما را صله كند تا ثواب صله كردن ما برايش نوشته شود.&raquo; </span></span>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;">&nbsp;وظيفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن&zwnj; ذات، <span style="color: #000000;">چنانچه در &laquo;نجم الثّاقب&raquo;، ص 442 ذكر فرموده&zwnj;اند. </span></span></span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر ياري آن &zwnj;جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاري كردن.7</span></span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة هشتم، طلب كردن معرفت آن&zwnj; حضرت از ذات اقدس الهي</span> و خواندن اين دعا كه در كتاب كافي و كمال&zwnj;الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است: &laquo;اللهمّ عرّفني نفسك، فانك إنْ لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فانّك إن لم تعرّفني رسولك لم اعرفْ حجّتك، اللهمّ عرّفني حجتك فانّك انْ لم تعرّفني حجتك ضللتُ عن ديني.&raquo;8</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة نهم، مداومت نمودن به خواندن اين دعا كه از حضرت صادق(ع) روايت شده است: &laquo;يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.&raquo;9 </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">وظيفة دهم، اگر بتواند به نيابت آن حضرت قرباني كند،</span> چنانچه در &laquo;نجم&zwnj;الثّاقب&raquo; آمده است. </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة يازدهم، نبردن نام اصلي آن حضرت كه نام حضرت رسول&zwnj;الله است.</span> [ضرورت دارد] شيعيان، آن حضرت را به لقب ياد كنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدي و امام غايب و در اخبار متعدّد، فرموده&zwnj;اند كه بردن نام آن حضرت در زمان غيبت جايز نيست.10 </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة دوازدهم، برخاستن به&nbsp; جهت احترام نام آن بزرگوار به &zwnj;خصوص اسم &laquo;قائم&raquo;، </span>چنانچه در ص 444 نجم&zwnj;الثّاقب آمده است.</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة سيزدهم، به هر ميزان كه ممكن است براي جهاد با دشمنان در ركاب آن&zwnj; جناب، اسلحه مهيّا كند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در بحارالانوار از كتاب &laquo;الغيبـ↨ نعماني&raquo; منقول است كه حضرت صادق(ع) فرمود: &laquo;بايد مهيّا نمايد هر يك از شما براي ظهور حضرت قائم، آلت حربي اگر چه يك تير باشد، اميد است همين كه اين نيّت را داشته باشد، حق تعالي او را از اصحاب و ياران او قرار دهد.&raquo; <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #0000ff;">&nbsp;وظيفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عريضة توسّل بيندازد.</span> چنانچه در جلد 22 بحار منقول است. </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة پانزدهم، در دعا كردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفيع قرار دهد،</span> چنانچه در كمال&zwnj;الدّين منقول است. </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة شانزدهم، بر دين قويم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتي كه از هر گوشه&zwnj;اي برمي&zwnj;خيزد، نروند؛</span> زيرا تا خروج سفياني و صيحة آسماني بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمي&zwnj;شود. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد 52 بحارالانوار به نقل از &laquo;غيبت شيخ طوسي&raquo; از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است: &laquo;سه ندا از آسمان بلند مي&zwnj;شود كه همه كس مي&zwnj;شنود و اين نداها در ماه رجب ظاهر مي&zwnj;شود. اوّل، الا لعنة الله علي الظّالمين. دوم؛ ازفة &zwnj;الازفة يا معشر المؤمنين. سوم؛ مي&zwnj;بينيد بدني محاذي خورشيد و ندا مي&zwnj;شود: اين است امير&zwnj;المؤمنين كه به تحقيق براي هلاك كردن ظالمان برگشته است.&raquo; و در جلد دوم كمال&zwnj;الدّين منقول است: &laquo;اوّل كسي كه با امام زمان(عج) بيعت مي&zwnj;كند؛ جبرئيل است. آنگاه يك پاي [خويش را] بر بيت&zwnj;الله [الحرام] مي&zwnj;گذارد و يك پاي بر بيت&zwnj;المقدّس و ندا مي&zwnj;كند به ندايي كه همة خلايق مي&zwnj;شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ&raquo;. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسيار با مردمان روزگار او را از ياد امام زمان(عج) باز ندارد. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين از امام محمّد باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: &laquo;مردم! زماني مي&zwnj;آيد كه امام غايب مي&zwnj;شود. خوشا به حال آنها كه بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، كمترين ثوابي كه براي آنها در نظر مي&zwnj;گيرند؛ اين است كه خداوند آنها را ندا مي&zwnj;فرمايد كه اي بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و حجّت غايب مرا تصديق كرديد. بشارت باد شما را به نيكويي ثواب، از شما قبول مي&zwnj;كنم اعمال خوب را و عفو مي&zwnj;كنم اعمال بد شما را و مي&zwnj;آمرزم گناهان شما را و به بركات شما باران مي&zwnj;بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها مي&zwnj;كنم، اگر شما نبوديد بر آنها عذاب مي&zwnj;فرستادم.&raquo; </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در ادامه، راوي پرسيد كدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنيد: &laquo;نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود&raquo;؛ يعني بدون ضرورت با مردم دنيا معاشرت و رفت و آمد نكند، كه او را از ياد امامش باز دارد. </span></span>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة هجدهم، ذكر صلوات خاصّة آن حضرت؛</span> آن&zwnj;چنان كه در كتاب&zwnj;هاي بحارالانوار، &laquo;مكارم&zwnj;الاخلاق&raquo; و &laquo;جما&zwnj;ل&zwnj;الاسبوع&raquo; آمده است. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صلواتي كه در صفحة 284 مكارم&zwnj;الاخلاق از شيخ طبرسي نقل شده، &zwnj;بدين شرح است: </span><span style="color: #993300;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&laquo;اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوحِ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْني في نَفْسي وَلا في اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي.&raquo;<br /></span></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">وظيفة نوزدهم، فضايل و كمالات آن حضرت را ذكر كردن؛ </span>زيرا كه آن جناب وليّ&zwnj;نعمت و واسطه در جميع نعمت&zwnj;هاي خداوند است كه به ما مي&zwnj;رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) كه در صفحة 422 مكارم&zwnj;الاخلاق ذكر شده، يكي از راه&zwnj;هاي شكر وليّ&zwnj;نعمت، گفتن فضايل و كمالات اوست. </span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيستم، اظهار كردن اشتياق واقعي به زيارت جمال مبارك امام زمان(ع). </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنانچه در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين وتمام&zwnj;النّعمه آمده است، حضرت امير&zwnj;المؤمنين(ع) به سينة خود اشاره مي&zwnj;كردند و آه مي&zwnj;كشيدند و اظهار شوق به لقاي امام دوازدهم را داشتند. <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و يكم، مردم را به سوي معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت كردن. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در كافي از سليمان &zwnj;بن &zwnj;خالد، مروي است كه به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مرا اهل بيتي است و آنها سخن مرا مي&zwnj;شنوند. آيا آنها را به سوي اين امر دعوت كنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلي! خدا در كتاب خويش مي&zwnj;فرمايد: &laquo;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى كسانى كه ايمان آورده&rlm;ايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم و سنگ&zwnj;هاست؛&rlm; حفظ كنيد.&raquo;<br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختي&zwnj;ها و آزار دشمنان دين و سرزنش آنها در زمان غيبت امام زمان(عج). </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جلد اوّل كمال&zwnj;الدّين از حضرت سيّد&zwnj;الشّهداء(ع) روايت شده كه فرمود: &laquo;هر مؤمني كه در زمان غايب بودن امام دوازدهم، بر اذيّت و تكذيب دشمنان صبر كند؛ به منزلة كسي است كه با كفّار در خدمت رسول&zwnj;الله(ص) جهاد كرده باشد.&raquo; <br /></span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و سوم، هديه كردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غيره به امام زمان(ع). </span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و چهارم، داشتن طلب زيارت آن حضرت.</span></span></span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;وظيفة بيست و پنجم، دعا كردن به وجود مبارك آن بزرگوار و طلب كردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند. </span></span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در توقيع شريفي از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: &laquo;براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد، چرا كه گشايش و شادماني شما در آن است&raquo;.12 <br />و از حضرت امام حسن عسكري(ع) مروي است كه فرمود: &laquo;اين دعا باعث ثبوت بر ايمان است&raquo;.13</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ماهنامه موعود شماره 118</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong></strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><strong><span style="font-size: x-small;">پي&zwnj;نوشت&zwnj;ها:</span></strong><br /></span></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1. تحف العقول، ص 201.<br />2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.<br />3. كمال&zwnj;الدّين و تمام&zwnj;النّعمه، ج 2، ص 347.<br />4. همان، ص 378.<br />5. سورة بقره (2)، آية 245.<br />6. اصول كافي، ج 1، ص 537.<br />7. نجم&zwnj;الثّاقب، ص 424.<br />8. كمال&zwnj;الدّين وتمام &zwnj;النّعمه، ج 2، ص 342.<br />9. همان، ص 352.<br />10. اصول كافي، ج 1، ص 332.<br />11. سورة تحريم (66)، آية 6.<br />12. احتجاج، ج 2، ص 284.<br />13. كمال&zwnj;الدّين و تمام&zwnj;النّعمه، ج 2، ص 384.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
</p>
</p>
</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>منتهاي آرزو </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=20"/>
        <published>2011-01-11T19:49:43+00:00</published>
        <updated>2011-01-11T19:49:43+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=20</id>
        <content type="html"><![CDATA[<div style="font-size: 12px; direction: rtl; line-height: 25px; font-family: Tahoma; text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong>منتهاي آرزو </strong></span><br /><br />ديگر زجان سيرم، بيا برگرد مــولا <br />زين هجر مي ميرم ، بيا برگرد مولا <br /><br />هر چند دورم از تو امـّـا بي رخ تو <br />از زنـــدگي سيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />از بس نشستم در غروب بي كسي ها <br />هـر جمعه دلگيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />مپسند چون رنگ شفق دلخون بمانم <br />در صبـح تقديرم، بيا برگرد مولا <br /><br />فصل جواني با تو بودن عشــق دارد <br />از غـم مكن پيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />پرسند اگـر از منتــهاي آرزويــم <br />ايـنست تكبيـرم، بيا برگرد مولا <br /><br />از آذري گر جان طلب كردي بگويد <br />هر لحظه مي ميرم بيا برگرد مولا <br /><br /><br />شعر : حاج حسين آذري <br /><br /><span lang="fa">منبع : </span>madahan.com</span></div>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<div style="font-size: 12px; direction: rtl; line-height: 25px; font-family: Tahoma; text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong>منتهاي آرزو </strong></span><br /><br />ديگر زجان سيرم، بيا برگرد مــولا <br />زين هجر مي ميرم ، بيا برگرد مولا <br /><br />هر چند دورم از تو امـّـا بي رخ تو <br />از زنـــدگي سيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />از بس نشستم در غروب بي كسي ها <br />هـر جمعه دلگيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />مپسند چون رنگ شفق دلخون بمانم <br />در صبـح تقديرم، بيا برگرد مولا <br /><br />فصل جواني با تو بودن عشــق دارد <br />از غـم مكن پيرم، بيا برگرد مولا <br /><br />پرسند اگـر از منتــهاي آرزويــم <br />ايـنست تكبيـرم، بيا برگرد مولا <br /><br />از آذري گر جان طلب كردي بگويد <br />هر لحظه مي ميرم بيا برگرد مولا <br /><br /><br />شعر : حاج حسين آذري <br /><br /><span lang="fa">منبع : </span>madahan.com</span></div>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>پروردگارا ؛ دلم را حسینی کن و مسیرم را حسینی گردان...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=19"/>
        <published>2010-12-11T19:51:14+00:00</published>
        <updated>2010-12-11T19:51:14+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=19</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا من واقعا عاشق امام&nbsp;حسین (ع) هستم ؟</span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من که برای <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">سیدالشهدا (ع)</a></strong></em> عزاداری می کنم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا راه حسین را ادامه می دهم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #000080;">اگر من حسینی هستم و شیعۀ حسین و <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">آل حسین (ع)</a></strong></em></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس کجاست اخلاق حسینی ام ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من از مکارم اخلاقی <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">سیدالشهدا (ع)</a></strong></em> چه می دانم ؟</span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از </span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><em><strong><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شجاعت</span></span></span></span></strong></em></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حسین (ع) ، </span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از جوانمردی و بزرگواری ایشان چطور ؟</span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به عنوان جوانی مسلمان و ایرانی ؛</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از تواضع و خداترسی حسین (ع) چه می دانم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من از علم حسین (ع) ؛ از </span></span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><em><strong><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جود و سخای</span></span></span></span></strong></em></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حسین (ع) چقدر می دانم ؟</span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">زهد</a></em></strong> مولایم حسین (ع) در وجود من ؛ جای دارد ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و آیا لیاقت رسیدن به زهد و تقوای حسین (ع) را دارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من که ادعا دارم شیعۀ مولایم علی (ع) هستم و رهرو مولایم حسین (ع)</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">نماز</a></em></strong> ؛ ستون دینم ؛ اهمیت می دهم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا وقت <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">اذان</a></em></strong> ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دست از تمام امورم می کشم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و سراغ عبادتم می روم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا حسین (ع) .... فدای <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">نماز ظهر عاشورایت</a></strong></em> شوم یا حسین (ع)</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به عنوان یک مسلمان ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر با <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">خانواده</a></strong></em> ام مهربان هستم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به<em><strong> <a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">پدر و مادرم</a></strong></em> ؛ احترام می گذارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پدر و مادری که در سرای <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">آخرت</a></em></strong> </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باید پاسخ دهم که چگونه با آنها رفتار نموده ام !</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا می دانم که یکی از <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">خصایص اخلاقی</a></strong></em> مولایم حسین (ع) </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهربانی با خانواده است ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به تبعیت از مولایم حسین (ع) </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به برادر دینی ام احترام می گذارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر من رهرو بانویم <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">زینب (س)</a></em></strong> هستم ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">حجابم</a></em></strong> نیز مانند زینب (س) است ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر من عاشق <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">بانویم فاطمه (س)</a></em></strong> هستم ؛</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا فاطمی نیز زندگی می کنم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا&nbsp;زیبایی های ظاهر&nbsp;مرا ؛ <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_parent">نامحرم</a></em></strong> می بیند </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و من اینگونه بی توجه ام ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا زهرا (س)</span></span></span></span></a></strong></em><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> ... یا زینب (س) ... برسید به داد دل هایمان </span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پروردگارا ؛ دلم را <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">حسینی</a></em></strong> کن </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و مسیرم را حسینی گردان </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر ادعایم می شود که از <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">منتظران</a></em></strong> مولایم <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">صاحب الزمان (عج)</a></strong></em> هستم</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باید بتوانم هر روز دل آقایم و دل مولایم را شاد کنم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نه اینکه با کوتاهی ها ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اهمال هایم ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دل <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">مولایم مهدی (عج)</a></strong></em> را به در آورم</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"></span><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong><span style="color: #008000;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برس به داد دلم </span></span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا مهدی (عج)</span></span></span></span></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></span></span></span></span></strong></em></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong></strong></em></span></span><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><em><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نوشته : خودم</span></span></span></span></em></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><em><span style="color: #000080;"></span></em></span></span></p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا من واقعا عاشق امام&nbsp;حسین (ع) هستم ؟</span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من که برای <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">سیدالشهدا (ع)</a></strong></em> عزاداری می کنم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا راه حسین را ادامه می دهم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 13px;"><span style="color: #000080;">اگر من حسینی هستم و شیعۀ حسین و <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">آل حسین (ع)</a></strong></em></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس کجاست اخلاق حسینی ام ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من از مکارم اخلاقی <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">سیدالشهدا (ع)</a></strong></em> چه می دانم ؟</span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از </span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><em><strong><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شجاعت</span></span></span></span></strong></em></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حسین (ع) ، </span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از جوانمردی و بزرگواری ایشان چطور ؟</span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به عنوان جوانی مسلمان و ایرانی ؛</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از تواضع و خداترسی حسین (ع) چه می دانم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من از علم حسین (ع) ؛ از </span></span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><em><strong><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جود و سخای</span></span></span></span></strong></em></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حسین (ع) چقدر می دانم ؟</span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">زهد</a></em></strong> مولایم حسین (ع) در وجود من ؛ جای دارد ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و آیا لیاقت رسیدن به زهد و تقوای حسین (ع) را دارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من که ادعا دارم شیعۀ مولایم علی (ع) هستم و رهرو مولایم حسین (ع)</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">نماز</a></em></strong> ؛ ستون دینم ؛ اهمیت می دهم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا وقت <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">اذان</a></em></strong> ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دست از تمام امورم می کشم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و سراغ عبادتم می روم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا حسین (ع) .... فدای <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">نماز ظهر عاشورایت</a></strong></em> شوم یا حسین (ع)</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به عنوان یک مسلمان ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر با <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">خانواده</a></strong></em> ام مهربان هستم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به<em><strong> <a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">پدر و مادرم</a></strong></em> ؛ احترام می گذارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پدر و مادری که در سرای <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">آخرت</a></em></strong> </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باید پاسخ دهم که چگونه با آنها رفتار نموده ام !</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا می دانم که یکی از <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">خصایص اخلاقی</a></strong></em> مولایم حسین (ع) </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهربانی با خانواده است ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">من به تبعیت از مولایم حسین (ع) </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چقدر به برادر دینی ام احترام می گذارم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر من رهرو بانویم <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">زینب (س)</a></em></strong> هستم ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">حجابم</a></em></strong> نیز مانند زینب (س) است ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر من عاشق <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">بانویم فاطمه (س)</a></em></strong> هستم ؛</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا فاطمی نیز زندگی می کنم ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا&nbsp;زیبایی های ظاهر&nbsp;مرا ؛ <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_parent">نامحرم</a></em></strong> می بیند </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و من اینگونه بی توجه ام ؟</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا زهرا (س)</span></span></span></span></a></strong></em><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> ... یا زینب (س) ... برسید به داد دل هایمان </span></span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پروردگارا ؛ دلم را <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">حسینی</a></em></strong> کن </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و مسیرم را حسینی گردان </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر ادعایم می شود که از <strong><em><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">منتظران</a></em></strong> مولایم <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">صاحب الزمان (عج)</a></strong></em> هستم</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باید بتوانم هر روز دل آقایم و دل مولایم را شاد کنم </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نه اینکه با کوتاهی ها ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اهمال هایم ؛ </span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دل <em><strong><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank">مولایم مهدی (عج)</a></strong></em> را به در آورم</span></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"></span><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong><span style="color: #008000;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برس به داد دلم </span></span></span></span><a href="http://yaahu.persianblog.ir/" target="_blank"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا مهدی (عج)</span></span></span></span></a><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></span></span></span></span></strong></em></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #000080;"><em><strong></strong></em></span></span><span style="color: #000080;"><span style="font-size: 13px; color: #000080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><em><span style="color: #000080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نوشته : خودم</span></span></span></span></em></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><em><span style="color: #000080;"></span></em></span></span></p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>بعد از شهدا ما چه کردیم ؟</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=18"/>
        <published>2010-10-29T22:40:15+00:00</published>
        <updated>2010-10-29T22:40:15+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=18</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://magicblog.persiangig.com/Safar/%D9%8A%D8%A7-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-(%D8%B3)---%D9%81%D9%83%D9%87---2-1-88.jpg" alt="" width="412" height="251" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم. <br /><br />پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است. <br />کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>یا فاطمه زهرا (س) ما بعد از شهدا چه کردیم ؟ <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>یا الله ... الهی العفو ... الهی العفو<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :<br />چرا آلاله آنقدر سرخ است <br />چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست <br />و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://media.farsnews.com/Media/8809/ImageReports/8809231355/1_8809231355_L600.jpg" alt="" width="336" height="203" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا وقتی که گفتیم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا سید الشهدا (ع) .... یا حسین مظلوم (ع) <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما با خودمان چه کردیم مولا&nbsp;؟</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا وقتی گفتند :<br />تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید <br />چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند <br />وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد<br />چرا کسی از حقوق آن کودکی که در حلبچه شیمیائی شد دفاع نکرد<br />ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند. <br />چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.aviny.com/news/85/04/15/shimiyai2.jpg" alt="" width="318" height="211" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا صاحب الزمان (عج) </strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما را ببخش مولا <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .<br />شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست<br />نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!<br />ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/06/205187_orig.jpg" alt="" width="433" height="275" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا زهرا (س) ... ما چه کردیم ؟</strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما را ببخش بانو ،&nbsp;ما را ببخش <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد. <br />یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم . <br />آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یادتان هست هنگامی که گفتید : <br />رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت . <br />رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/shahedan2.jpg" alt="" width="358" height="203" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>کجائید ای شهیدان ِ خدایی <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>بلاجویان دشت کربلائی <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند <br />و شهید را خشونت طلب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند <br />تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود. دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">راست گفته اند :<br />که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آری بسیجیان !! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://drario.files.wordpress.com/2008/11/khameneyee.jpg" alt="" width="398" height="267" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #008000;"><strong><em>تا به چشمه نور حيات روزنه ايست <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #008000;"><strong><em>تمام بود و نبودم فداي خامنه اي است<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.<br />کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود <br />ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://omidomidi.persiangig.com/image/1286/Shahid81286.JPG" alt="" width="464" height="297" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>کجائید ای سبکبالان عاشق<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پرنده تر ز ِ مرغان هوایی<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم &laquo;ما از این گردنه آسان نگذشتیم </span>ای قوم&raquo; <br />ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد. <br />و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .<br />مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.<br />یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که :</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong><span style="font-size: 24px;">&nbsp;<em>&laquo; بعد از شهدا چه کردیم &raquo;<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></span></strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع :&nbsp; </span><a href="http://www.abosharif.isarblog.com"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>http://www.abosharif.isarblog.com</strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://ezr.ir/1389/05/20/%D8%A8%D8%B9%D8%AF--%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85.html" target="_blank"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک مطلب</span></a></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ<br /></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1.&nbsp;با اجازه اثر مطلب ، عکس ها و نوشته های کوچکی بین نوشته زیبایشان در متن اضافه کردم امیدوارم حلال کنند...<br />2. اگر عاشق شهدا و عاشق صاحب الزمان (عج) هستی ، برای سلامتی و تعجیل در ظهور مولایمان مهدی (عج) یک صلوات بفرست </span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><strong><em><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 15px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&laquo; اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم &raquo;</span></span></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><strong><em></em></strong></span></p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://magicblog.persiangig.com/Safar/%D9%8A%D8%A7-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-(%D8%B3)---%D9%81%D9%83%D9%87---2-1-88.jpg" alt="" width="412" height="251" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم. <br /><br />پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است. <br />کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>یا فاطمه زهرا (س) ما بعد از شهدا چه کردیم ؟ <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>یا الله ... الهی العفو ... الهی العفو<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :<br />چرا آلاله آنقدر سرخ است <br />چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست <br />و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://media.farsnews.com/Media/8809/ImageReports/8809231355/1_8809231355_L600.jpg" alt="" width="336" height="203" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا وقتی که گفتیم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا سید الشهدا (ع) .... یا حسین مظلوم (ع) <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما با خودمان چه کردیم مولا&nbsp;؟</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا وقتی گفتند :<br />تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید <br />چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند <br />وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد<br />چرا کسی از حقوق آن کودکی که در حلبچه شیمیائی شد دفاع نکرد<br />ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند. <br />چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.aviny.com/news/85/04/15/shimiyai2.jpg" alt="" width="318" height="211" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا صاحب الزمان (عج) </strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما را ببخش مولا <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .<br />شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست<br />نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!<br />ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/06/205187_orig.jpg" alt="" width="433" height="275" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>یا زهرا (س) ... ما چه کردیم ؟</strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>ما را ببخش بانو ،&nbsp;ما را ببخش <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد. <br />یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم . <br />آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یادتان هست هنگامی که گفتید : <br />رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت . <br />رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/shahedan2.jpg" alt="" width="358" height="203" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>کجائید ای شهیدان ِ خدایی <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>بلاجویان دشت کربلائی <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند <br />و شهید را خشونت طلب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند <br />تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود. دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">راست گفته اند :<br />که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آری بسیجیان !! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://drario.files.wordpress.com/2008/11/khameneyee.jpg" alt="" width="398" height="267" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #008000;"><strong><em>تا به چشمه نور حيات روزنه ايست <img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #008000;"><strong><em>تمام بود و نبودم فداي خامنه اي است<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.<br />کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود <br />ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://omidomidi.persiangig.com/image/1286/Shahid81286.JPG" alt="" width="464" height="297" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>کجائید ای سبکبالان عاشق<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 15px; color: #008000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پرنده تر ز ِ مرغان هوایی<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم &laquo;ما از این گردنه آسان نگذشتیم </span>ای قوم&raquo; <br />ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد. <br />و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .<br />مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.<br />یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که :</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong><span style="font-size: 24px;">&nbsp;<em>&laquo; بعد از شهدا چه کردیم &raquo;<img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" border="0" alt="گریه" /></em></span></strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع :&nbsp; </span><a href="http://www.abosharif.isarblog.com"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>http://www.abosharif.isarblog.com</strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://ezr.ir/1389/05/20/%D8%A8%D8%B9%D8%AF--%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85.html" target="_blank"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک مطلب</span></a></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ<br /></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1.&nbsp;با اجازه اثر مطلب ، عکس ها و نوشته های کوچکی بین نوشته زیبایشان در متن اضافه کردم امیدوارم حلال کنند...<br />2. اگر عاشق شهدا و عاشق صاحب الزمان (عج) هستی ، برای سلامتی و تعجیل در ظهور مولایمان مهدی (عج) یک صلوات بفرست </span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><strong><em><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 15px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&laquo; اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم &raquo;</span></span></em></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><strong><em></em></strong></span></p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>سفارش نماز صبح و مغرب</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=17"/>
        <published>2010-10-17T18:11:44+00:00</published>
        <updated>2010-10-17T18:11:44+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=17</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 15px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1110/1115/1178/1260/MAVD01.jpg" alt="" width="160" height="138" />سفارش نماز صبح و مغرب</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نويسنده:محمد محمدي اشتهاردي<br />منبع:داستان صاحبدلان </span></p>
<div class="authour" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>مرحوم كليني و شيخ طوسي و طبرسي از زهري نقل كرده اند</strong> كه گفت : بسيار و مدتها در طلب حضرت مهدي (عليه السلام) بودم ، و در اين راه اموال فراواني (در راه خدا) خرج كردم و به هدف نرسيدم ، تا اينكه به خدمت محمد بن عثمان (دومين نايب خاص امام زمان در عصر غيبت صغري كه بسال 305 هجري از دنيا رفت) رسيدم ، و مدتي در خدمت او بودم تا روزي از او التماس كردم كه مرا به خدمت امام زمان (عليه السلام) ببرد، او پاسخ منفي داد، بسيار تضرع كردم ، سرانجام به من لطف كرد و فرمود: فردا اول وقت بيا، وقتي فرداي آن روز، اول وقت به خدمت او رفتم ، ديدم همراه جواني خوش سيما و خوشبو مي آيد، به من اشاره كرد اين است آنكه در طلبش هستي . به خدمت امام زمان (عليه السلام) رفتم و آنچه سوال داشتم مطرح كردم و جواب مرا فرمود، تا به خانه اي رسيديم و داخل خانه شد و ديگر او را نديدم . در اين ملاقات دوبار به من فرمود: از رحمت خدا دور است كسي كه نماز صبح را به تاخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشود، و نماز مغرب را تاخير اندازد تا ستاره ديده شوند.</span></span></div>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 15px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1110/1115/1178/1260/MAVD01.jpg" alt="" width="160" height="138" />سفارش نماز صبح و مغرب</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نويسنده:محمد محمدي اشتهاردي<br />منبع:داستان صاحبدلان </span></p>
<div class="authour" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>مرحوم كليني و شيخ طوسي و طبرسي از زهري نقل كرده اند</strong> كه گفت : بسيار و مدتها در طلب حضرت مهدي (عليه السلام) بودم ، و در اين راه اموال فراواني (در راه خدا) خرج كردم و به هدف نرسيدم ، تا اينكه به خدمت محمد بن عثمان (دومين نايب خاص امام زمان در عصر غيبت صغري كه بسال 305 هجري از دنيا رفت) رسيدم ، و مدتي در خدمت او بودم تا روزي از او التماس كردم كه مرا به خدمت امام زمان (عليه السلام) ببرد، او پاسخ منفي داد، بسيار تضرع كردم ، سرانجام به من لطف كرد و فرمود: فردا اول وقت بيا، وقتي فرداي آن روز، اول وقت به خدمت او رفتم ، ديدم همراه جواني خوش سيما و خوشبو مي آيد، به من اشاره كرد اين است آنكه در طلبش هستي . به خدمت امام زمان (عليه السلام) رفتم و آنچه سوال داشتم مطرح كردم و جواب مرا فرمود، تا به خانه اي رسيديم و داخل خانه شد و ديگر او را نديدم . در اين ملاقات دوبار به من فرمود: از رحمت خدا دور است كسي كه نماز صبح را به تاخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشود، و نماز مغرب را تاخير اندازد تا ستاره ديده شوند.</span></span></div>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>انتظار...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=16"/>
        <published>2010-10-15T17:28:21+00:00</published>
        <updated>2010-10-15T17:28:21+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=16</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://yaahu.persianblog.ir"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://interesting.persiangig.com/image/new_folder/mahdi.jpg" alt="" width="384" height="269" /></span></span></span></a></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"></span></span>
<p align="right"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #339966;">&nbsp; </span><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: 24px;"><em>انتظار</em></span></span></span></span></strong></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong></strong></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ای نگاهت دوای هـــــر دردی<br />آرزو می کنم که بـــــــرگردی <br /></span></span></span></strong></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: x-small;"><br /><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کاش من باخبر شـــوم روزی<br />لحظه ای بر دلم گــــذر کردی<br /><br />زنده ام من به عشق دیدارت<br />بسته جانم به روی زیبــــایت <br /><br />منتـــــظر مانده چشم گریانم<br />پس کجایی ؟ دلم به قربــانت<br /><br />مثل مهتاب و آسمان هستی <br />آفتابی ، تو مهربـــان هستی<br /><br />با تو معنای عشق کامل شد <br />یار و مولای عاشقان هستی<br /><br />جمعه ها دل که بیقرارت شد<br />تا سحر چشم انتـــظارت شد<br /><br />اشکها ریختم شبـــــــانگاهان<br />چون امیدم به نوبــــهارت شد<br /><br />ای که بر درد و غم دوا هستی<br />نور عشقی و با وفـــا هستی<br /><br />بی تو طاقت ندارد این دل بیا<br />صبر تا کی کنم؟ کجا هستی؟<br /></span></span></span></strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شعر : فرزانه حبوطی</span></span></span></span></strong></span></span></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<br /><br /></span></span><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چاپ شده در کتاب &laquo; پرسه در کوچه پس کوچه های شعر &raquo; جلد اول <br />انتشارات پورنگ</span></span></span></span></strong></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://yaahu.persianblog.ir"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://interesting.persiangig.com/image/new_folder/mahdi.jpg" alt="" width="384" height="269" /></span></span></span></a></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"></span></span>
<p align="right"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #339966;">&nbsp; </span><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: 24px;"><em>انتظار</em></span></span></span></span></strong></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong></strong></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ای نگاهت دوای هـــــر دردی<br />آرزو می کنم که بـــــــرگردی <br /></span></span></span></strong></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: x-small;"><br /><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کاش من باخبر شـــوم روزی<br />لحظه ای بر دلم گــــذر کردی<br /><br />زنده ام من به عشق دیدارت<br />بسته جانم به روی زیبــــایت <br /><br />منتـــــظر مانده چشم گریانم<br />پس کجایی ؟ دلم به قربــانت<br /><br />مثل مهتاب و آسمان هستی <br />آفتابی ، تو مهربـــان هستی<br /><br />با تو معنای عشق کامل شد <br />یار و مولای عاشقان هستی<br /><br />جمعه ها دل که بیقرارت شد<br />تا سحر چشم انتـــظارت شد<br /><br />اشکها ریختم شبـــــــانگاهان<br />چون امیدم به نوبــــهارت شد<br /><br />ای که بر درد و غم دوا هستی<br />نور عشقی و با وفـــا هستی<br /><br />بی تو طاقت ندارد این دل بیا<br />صبر تا کی کنم؟ کجا هستی؟<br /></span></span></span></strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شعر : فرزانه حبوطی</span></span></span></span></strong></span></span></span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><strong><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<br /><br /></span></span><span style="color: #008000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چاپ شده در کتاب &laquo; پرسه در کوچه پس کوچه های شعر &raquo; جلد اول <br />انتشارات پورنگ</span></span></span></span></strong></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;</span></p>
</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong></strong></span></p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>دستانم برای با تو بودن خالیست</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=15"/>
        <published>2010-10-15T15:57:36+00:00</published>
        <updated>2010-10-15T15:57:36+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=15</id>
        <content type="html"><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دستانم برای با تو بودن خالیست</span></h1>
<h1 class="GImg" style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://img.tebyan.net/big/1389/06/2817010611722022015814374290121224158236223.jpg" alt="دعا به معنای واقعی" align="absMiddle" /></span></h1>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام خاطراتم را به دنبال تو گشتم... یا بهتر بگویم به یـاد تو... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام جانم را در کف دستــانم گرفتم و به یـادت فریاد بر آوردم... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که برای بـــا تو بودن دستانم خــالیست... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span>تمام هستی نداشته&zwnj;ام را به تو هدیه خواهم داد</span>... </span></span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بــاشد که دلم را به آرامش برســـانی،<br />تــا تمــام خاطراتم را قاب بــگیــرم و از دیـــوار سـینـــه ام بیـــاویـــزم ... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تمام روزهایم به&nbsp;چوب خط زدن&zwnj;های&nbsp;روزهای نبودنت سپری شد</strong>! </span></span></p>
<p><strong><span><strong>
<div style="margin-right: 20px; text-align: center;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong><span><strong>بیا</strong></span></strong>....</span></span></span></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
<div style="margin-right: 20px;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع : سایت تبیان</span></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
</strong></span></strong></p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دستانم برای با تو بودن خالیست</span></h1>
<h1 class="GImg" style="text-align: center;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://img.tebyan.net/big/1389/06/2817010611722022015814374290121224158236223.jpg" alt="دعا به معنای واقعی" align="absMiddle" /></span></h1>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام خاطراتم را به دنبال تو گشتم... یا بهتر بگویم به یـاد تو... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام جانم را در کف دستــانم گرفتم و به یـادت فریاد بر آوردم... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که برای بـــا تو بودن دستانم خــالیست... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span>تمام هستی نداشته&zwnj;ام را به تو هدیه خواهم داد</span>... </span></span></p>
<p><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بــاشد که دلم را به آرامش برســـانی،<br />تــا تمــام خاطراتم را قاب بــگیــرم و از دیـــوار سـینـــه ام بیـــاویـــزم ... </span></p>
<p><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تمام روزهایم به&nbsp;چوب خط زدن&zwnj;های&nbsp;روزهای نبودنت سپری شد</strong>! </span></span></p>
<p><strong><span><strong>
<div style="margin-right: 20px; text-align: center;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong><span><strong>بیا</strong></span></strong>....</span></span></span></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
<div style="margin-right: 20px;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع : سایت تبیان</span></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
<div style="margin-right: 20px;"></div>
</strong></span></strong></p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>ببخشید که انتظار، انتظار می‌کنیم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=14"/>
        <published>2010-10-15T15:30:42+00:00</published>
        <updated>2010-10-15T15:30:42+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=14</id>
        <content type="html"><![CDATA[<h2>
<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ببخشید که انتظار، انتظار می&zwnj;کنیم</span></span></span></h1>
</h2>
<div class="GImg" style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://img.tebyan.net/big/1389/01/8521822220139227241146217101678136181207197.jpg" alt="منتظر، امام زمان، فرج" align="absMiddle" /></span></span></div>
<p><br /><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اماما سلام! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهدی&zwnj;جان سلام! </span></span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گل نرگسم سلام!&nbsp;&nbsp;</span></span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;آقاجان...! </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که دیر کردیم... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدن&zwnj;مان صبر می&zwnj;کنی...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که با این همه انتظار, انتظار,کردن&zwnj;مان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموخته&zwnj;ایم...!&nbsp; </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;مولاجان...! </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست کنارمان بوده&zwnj;ای! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست که در کوچه&zwnj;ها و خیابان&zwnj;هایمان، از کنارمان به آرامی گذشته&zwnj;ای.... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست برایمان دعا می&zwnj;کنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;یا صاحب الزمان... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا ما زمینیان، با صاحب و امام&zwnj;مان چه کردیم!؟ </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا این ما نبودیم که با گناهان&zwnj;مان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبت&zwnj;تان افزودیم...!؟ </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;یا بقیة الله... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما همان&zwnj;هایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما همان&zwnj;هایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...&nbsp;&nbsp; </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&nbsp;آقاجان...</strong> </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که همۀ حرف&zwnj;هایمان ادّعایی بیش نبوده است... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<strong>ای گل نرگسم... </strong></span></span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با همۀ نبودن&zwnj;ها و ادّعاهایمان...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با همۀ بی&zwnj;مهری&zwnj;ها و ظلم&zwnj;هایی که در حق شما روا داشتیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!&nbsp;&nbsp;</span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;مهدی جان... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن&zwnj;تان را انکار کند... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ای اَمان آسمان و زمینیان.... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما بتاب ای خورشید امامت...&nbsp;&nbsp;</span></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-small;"><strong><em><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک... </span></span></em></strong></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><em><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان </span></strong></em></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><em><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع : سایت تبیان</span></span></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><em></em></strong></span></p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<h2>
<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ببخشید که انتظار، انتظار می&zwnj;کنیم</span></span></span></h1>
</h2>
<div class="GImg" style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://img.tebyan.net/big/1389/01/8521822220139227241146217101678136181207197.jpg" alt="منتظر، امام زمان، فرج" align="absMiddle" /></span></span></div>
<p><br /><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اماما سلام! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهدی&zwnj;جان سلام! </span></span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گل نرگسم سلام!&nbsp;&nbsp;</span></span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;آقاجان...! </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که دیر کردیم... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدن&zwnj;مان صبر می&zwnj;کنی...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که با این همه انتظار, انتظار,کردن&zwnj;مان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموخته&zwnj;ایم...!&nbsp; </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;مولاجان...! </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست کنارمان بوده&zwnj;ای! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست که در کوچه&zwnj;ها و خیابان&zwnj;هایمان، از کنارمان به آرامی گذشته&zwnj;ای.... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سال&zwnj;هاست برایمان دعا می&zwnj;کنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...! </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;یا صاحب الزمان... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا ما زمینیان، با صاحب و امام&zwnj;مان چه کردیم!؟ </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا این ما نبودیم که با گناهان&zwnj;مان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبت&zwnj;تان افزودیم...!؟ </span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;یا بقیة الله... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما همان&zwnj;هایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما همان&zwnj;هایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...&nbsp;&nbsp; </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&nbsp;آقاجان...</strong> </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می&zwnj;دانم که همۀ حرف&zwnj;هایمان ادّعایی بیش نبوده است... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<strong>ای گل نرگسم... </strong></span></span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با همۀ نبودن&zwnj;ها و ادّعاهایمان...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با همۀ بی&zwnj;مهری&zwnj;ها و ظلم&zwnj;هایی که در حق شما روا داشتیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...! </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!&nbsp;&nbsp;</span></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;مهدی جان... </span></span></strong></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن&zwnj;تان را انکار کند... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ای اَمان آسمان و زمینیان.... </span></span></p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر ما بتاب ای خورشید امامت...&nbsp;&nbsp;</span></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-small;"><strong><em><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک... </span></span></em></strong></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #008000;"><em><strong><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان </span></strong></em></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><em><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع : سایت تبیان</span></span></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><strong><em></em></strong></span></p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>هشدارهای غیبت حجت الهی!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=13"/>
        <published>2010-10-14T20:15:44+00:00</published>
        <updated>2010-10-14T20:15:44+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=13</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #008080;"><strong><em><span style="color: #ff0000;"><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/01/0003738.jpg" alt="" width="180" height="141" />أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛</span></em></strong> </span>آيا مردم پنداشتند كه وقتي گفتند ايمان آورديم، رها مي شوند، و آزموده نمي شوند؟ 1<br />رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:<br />اين مردم ناگزير، در امتحاني بايد بيفتند تا پس از پيامبران خود آزموده شوند، براي آنكه راستگو از دروغگو شناخته شود. 2<br />و در روايت ديگر آمده است:<br />مردم، آزموده مي شوند، همان سان كه طلا آزموده مي شود. و خالص مي شوند، همان گونه طلا خالص مي گردد. 3 امام صادق عليه السلام فرمودند:<br />همان گونه كه خداوند، مرگ مردم را قبل از فرا رسيدن زمان آن مي داند، كساني را كه جهاد مي كنند، از آنها كه اهل جهاد نيستند، باز مي شناسد، حتي قبل از خلفت ايشان در اين جهان.4 <br /></span></p>
<p class="p1" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پس اين آزمون براي چيست؟<br /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين آزمون براي آن است كه هر فردي با قدرت و اختيار موهبتي الهي، در ميان امواج سهمگين روزگار، دست و پا بزند، و گوهر وجود هر كس در اين ميان شكوفا شود. تا در آن روزي كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه پاي در ركاب مي نهد، كسي به حضرتش اعتراض نكند كه چرا به فلان شحص امتياز دادي و به من چنان امتياز ندادي؟!<br />اين حقيقت والا، همان انتظار است كه بر اساس آن آزمايش صورت مي گيرد. در برخي زمانها، شدت اين امتحان بيشتر است، كه زمان غيبت، يكي از آن زمانها است.<br />در اين دوره، عده اي در بوته آزمايش الهي، با تمام سختي ها ايمانشان را نگاه مي دارند. اما اين افراد، قليل و اندك شمارند.<br />امام صادق عليه السلام فرمودند:<br />به خدا قسم، آنچه چشم انتظار آن هستيد،( امر ظهور امام عصر عليه السلام) واقع نمي شود، تا اينكه از هم جدا شويد و آزمايش گرديد. و باقي نمي مانند، مگر عده اي بسيار اندك &hellip; 5<br />جمعي فراوان، در مقابل فتنه ها و سختي هاي دوران غيبت، يك يك از دين الهي خارج مي شوند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:<br />گاه فرد در حال ايمان صبح مي كند، و در حال كفر روز را به شب مي رساند. و گاه در حال ايمان شب مي كند، و در حال كفر به صبح مي رسد! بعضي از شما، دين خود را به متاعي اندك از حطام دنيا مي فروشند.6<br />امروز به ياد او سخن مي گويم<br />شادم همه جا كه ردّ پايش جويم<br />فردا، چه كنم اگر ورق برگردد<br />لطفي! كه تمام عمر، راهش پويم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فتنه هاي زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه، بسيار خطرناك و سهمگين هستند، اميرالمومنين عليه السلام در اين مورد مي فرمايند:<br />نشانه ي آن، هنگامي است كه مردم نماز را بميرانند، امانت را ضايع كنند، دروغ را جايز شمارند، ربا بخورند، رشوه بگيرند، بناهاي محكم و مرتفع بسازند، دين را براي دنيا بفروشند، سفيهان را به كار گيرند،... از خويشان خود ببُرند، از هواي نفس پيروي كنند، خونها را سبك شمارند، شهادت هاي دروغ آشكار شود، فحشا معمول گردد، بهتان و گناه و سركشي رايج گردد.7 <br />در چنين زماني اشيت كه بايد:<br />- در مقابل سختي ها، صبر پيشه كنيم.<br />- خود را به ريسمان محكم الهي (امام عصر عليه السلام) پيوند دهيم.<br />- همواره در حال دعا و راز و نياز با آن بزرگ باشيم.<br />- پيوسته، از ايشان بخواهيم كه ما را در راه هدايت خويش نگاه دارد، و فرجامي نيكو به عمرمان بخشد.<br />- عاجزانه بخواهيم كه ما را از مهالك خطرناك آخرالزّمان در امان بدارند، و در پايداري و حفظ دينمان، قدم ثابت به ما عطا فرمايند.<br />بدانيم كه اگر در حفظ دينمان بكوشيم و بر سختي هاي دوران غيبت صبر كنيم؛ اميد است چنان كه خداي عزوجل مي فرمايد: به بهشت پروردگار داخل شويم، و از نعمت هاي جاوداني و بي زوال آن بهره گيريم. 8<br /></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشت :<br /></em></strong></span></p>
<p class="pey_body" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1. عنکبوت/۱<br />2. تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص 505.<br />3. بحار الانوار، ج52، ص115، ح35 <br />4. تفسير كنزالدفائق، ج3، ص232.<br />5. بحار الانوار، ج52، ص113، ح24<br />6. الزام الناصب، ص 64و182و195. منتخب الاثر، ص425<br />7. الزام الناصب، ص 180<br />8. آل عمران142 <br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برگرفته از كتاب درس نامه انتظار</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #008080;"><strong><em><span style="color: #ff0000;"><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/01/0003738.jpg" alt="" width="180" height="141" />أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛</span></em></strong> </span>آيا مردم پنداشتند كه وقتي گفتند ايمان آورديم، رها مي شوند، و آزموده نمي شوند؟ 1<br />رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:<br />اين مردم ناگزير، در امتحاني بايد بيفتند تا پس از پيامبران خود آزموده شوند، براي آنكه راستگو از دروغگو شناخته شود. 2<br />و در روايت ديگر آمده است:<br />مردم، آزموده مي شوند، همان سان كه طلا آزموده مي شود. و خالص مي شوند، همان گونه طلا خالص مي گردد. 3 امام صادق عليه السلام فرمودند:<br />همان گونه كه خداوند، مرگ مردم را قبل از فرا رسيدن زمان آن مي داند، كساني را كه جهاد مي كنند، از آنها كه اهل جهاد نيستند، باز مي شناسد، حتي قبل از خلفت ايشان در اين جهان.4 <br /></span></p>
<p class="p1" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پس اين آزمون براي چيست؟<br /></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين آزمون براي آن است كه هر فردي با قدرت و اختيار موهبتي الهي، در ميان امواج سهمگين روزگار، دست و پا بزند، و گوهر وجود هر كس در اين ميان شكوفا شود. تا در آن روزي كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه پاي در ركاب مي نهد، كسي به حضرتش اعتراض نكند كه چرا به فلان شحص امتياز دادي و به من چنان امتياز ندادي؟!<br />اين حقيقت والا، همان انتظار است كه بر اساس آن آزمايش صورت مي گيرد. در برخي زمانها، شدت اين امتحان بيشتر است، كه زمان غيبت، يكي از آن زمانها است.<br />در اين دوره، عده اي در بوته آزمايش الهي، با تمام سختي ها ايمانشان را نگاه مي دارند. اما اين افراد، قليل و اندك شمارند.<br />امام صادق عليه السلام فرمودند:<br />به خدا قسم، آنچه چشم انتظار آن هستيد،( امر ظهور امام عصر عليه السلام) واقع نمي شود، تا اينكه از هم جدا شويد و آزمايش گرديد. و باقي نمي مانند، مگر عده اي بسيار اندك &hellip; 5<br />جمعي فراوان، در مقابل فتنه ها و سختي هاي دوران غيبت، يك يك از دين الهي خارج مي شوند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:<br />گاه فرد در حال ايمان صبح مي كند، و در حال كفر روز را به شب مي رساند. و گاه در حال ايمان شب مي كند، و در حال كفر به صبح مي رسد! بعضي از شما، دين خود را به متاعي اندك از حطام دنيا مي فروشند.6<br />امروز به ياد او سخن مي گويم<br />شادم همه جا كه ردّ پايش جويم<br />فردا، چه كنم اگر ورق برگردد<br />لطفي! كه تمام عمر، راهش پويم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فتنه هاي زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه، بسيار خطرناك و سهمگين هستند، اميرالمومنين عليه السلام در اين مورد مي فرمايند:<br />نشانه ي آن، هنگامي است كه مردم نماز را بميرانند، امانت را ضايع كنند، دروغ را جايز شمارند، ربا بخورند، رشوه بگيرند، بناهاي محكم و مرتفع بسازند، دين را براي دنيا بفروشند، سفيهان را به كار گيرند،... از خويشان خود ببُرند، از هواي نفس پيروي كنند، خونها را سبك شمارند، شهادت هاي دروغ آشكار شود، فحشا معمول گردد، بهتان و گناه و سركشي رايج گردد.7 <br />در چنين زماني اشيت كه بايد:<br />- در مقابل سختي ها، صبر پيشه كنيم.<br />- خود را به ريسمان محكم الهي (امام عصر عليه السلام) پيوند دهيم.<br />- همواره در حال دعا و راز و نياز با آن بزرگ باشيم.<br />- پيوسته، از ايشان بخواهيم كه ما را در راه هدايت خويش نگاه دارد، و فرجامي نيكو به عمرمان بخشد.<br />- عاجزانه بخواهيم كه ما را از مهالك خطرناك آخرالزّمان در امان بدارند، و در پايداري و حفظ دينمان، قدم ثابت به ما عطا فرمايند.<br />بدانيم كه اگر در حفظ دينمان بكوشيم و بر سختي هاي دوران غيبت صبر كنيم؛ اميد است چنان كه خداي عزوجل مي فرمايد: به بهشت پروردگار داخل شويم، و از نعمت هاي جاوداني و بي زوال آن بهره گيريم. 8<br /></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشت :<br /></em></strong></span></p>
<p class="pey_body" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1. عنکبوت/۱<br />2. تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص 505.<br />3. بحار الانوار، ج52، ص115، ح35 <br />4. تفسير كنزالدفائق، ج3، ص232.<br />5. بحار الانوار، ج52، ص113، ح24<br />6. الزام الناصب، ص 64و182و195. منتخب الاثر، ص425<br />7. الزام الناصب، ص 180<br />8. آل عمران142 <br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برگرفته از كتاب درس نامه انتظار</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>دل تنگي هاي فراق نور</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=12"/>
        <published>2010-10-14T19:54:07+00:00</published>
        <updated>2010-10-14T19:54:07+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=12</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #0000ff;"><strong><em><span style="font-size: 13px;"><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/05/12962.jpg" alt="" width="200" height="135" />دل تنگي هاي فراق نور</span><br /></em></strong></span>نويسنده:سيدمحمد صادق ميرقيصري</span></span></span></p>
<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>عيب از ماست</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عيب ازماست اگر دوست زما مستور است<br />ديده بگشاي که ببيني همه عالم طور است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اي مهربان! توحاضري،عيب از ماست<br />اي خورشيد عالم! پنجره خانه دلم را با پرده گناه پوشانده ام و از نور معرفتت مهجورم.<br />اي مهربان! غربتت عرق شرم را بر پيشاني ام جاري مي سازد؛ زيرا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ديده ما روي مهت درپرده است <br />گنه ماست چنين پرده نشينت کرده است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اي مهربان! نمي دانم چگونه به خود جرئت مي دهم لذت حضور با تو را با پستي هاي دنيا معاوضه کنم؟!<br />چه بگويم که برلب،&laquo;العجل العجل &raquo;دارم،اما در دل،هزار سودا که با تعلقات دنيا گره خورده است. <br />اي مهربان!هرصبح هنگامي که خورشيد طلوع مي کند، در انتظار آن آفتابي هستي که از درون قلبم به درآيد وتمام وجودم را سراسر نورکند، اما چه شرمگين است که اين خورشيد را با سايه سياه آلود گناه به کسوف مبدل کرده ام!<br />اي مهربان! يقين دارم هنوز به اين کمترين اميدواري که از آن تو شوم، اما از آن هراس دارم که آن قدر دربدي ها غرق شوم که حاصل آن جدايي از تو شود.<br /></span></p>
<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خسته و منتظر<br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سودابه مهيجي<br />&laquo;تو از قحط سال آدمي مي آيي&raquo;؛(1)خسته،تشنه،رنگ پريده و دلواپس،با چشم هايي که تمام دلتنگي هاي جهان را گريه کرده و تمام شب هاي عالم بي خواب مانده است. تو از بي هم شدن انسان ها مي آيي؛ از لحظه اي که ديگر هيچ کس نامه هاي مهرباني را به نوشتن نمي برد و هيچ کس اميد دوست داشتن را درحافظه قلبش به ياد نمي آورد. سرد است؛ زمستان هميشگي شده است و آنگاه که مي رسي، با دستان گرفت دست هاي انسان را مي گيري و از زمستان بيرون مي بري. پنجره هاي حيات را به آسمان مي گشايي و بهار را به انسان نشان مي دهي که درجاده ها و معبرها و کوچه هاي آن طرف تر از زمستان،نشسته است و بشر را مي خواند. <br />تو از نزديک ترين همسايگي انسان مي آيي؛ از همين دور و اطراف پرسه هاي بشر،اما نمي دانم پيش ازآمدنت،چرا هيچ کس در پياده روها، ديدنت را حس نکرده و رد شدن از کنار بوي پيراهنت را کورسوي هيچ چشمي نديده است. تو از معبر ساده ترين روزهاي زمين مي آيي. از کوچه هايي که شايد شهيدانه اسم سرخي دارند يا از ميدان هايي که چراغان يک شب خجسته تقويمند. مي آيي؛ وسط عبور و مرور عبوس مردم و لبخند مي زني به دلهره هاي گذرگاهي شان. ناگاه زندگي در لباس تک تک رهگذران،همان جا که هست، مکث مي کند و تو را مي بيند و مردم ،همه از ياد مي برند که شتاب هاي رفتنشان براي چه بود؟<br />ناگاه خيابان ها همه به سوي تو راه مي افتند،ترافيک ها بهت زده مي مانند، ثانيه ها پيش رويت توقف مي کنند. هيچ صدايي به رنگ همهمه درنمي آيد. هيچ ازدحامي برجا نمي ماند؛ جزآنکه به تو خيره مي شود.<br />تو لبخند مي شوي،ايستاده رو در روي دنيا، جنگ ها از نفس مي افتند، شمشيرها به افسانه هاي دروغ تبعيد مي شوند. کينه زنده به گور، مي ميرد و دشمني با پاي خويش به قربانگاه نيستي مي رود و باز تو لبخند مي زني به تمام دنيا...مردگان مظلوم به نفس کشيدن باز مي گردند،پروازهاي در قفس به آزاد راه آسمان مي پيوندند و خداي از ياد رفته، مسجود دوباره به تمام ايمان ها خواهد شد. قحط سال آدمي برکت زار انسانيت مي شود . آدمي دوباره به انسان بدل خواهد شد. تو ذخيره هاي کهنه انسانيت را از بايگاني جهان بيرون مي آوري وميان مردم قسمت مي کني و راستي هاي از ياد رفته را غبار مي رويي وبه دست آدميان مي دهي وپندارهاي مقدس زنداني را رها مي کني تا بار ديگر در زمين پر نسل شوند.<br />..تو مي آيي،اين تنها افسانه اي است که به حقيقت مي پيوندد.اين تنها قصه اي است که مي شود باورش کرد وتنها اميدي است که در هستي،نوميدوار به جا مانده است . تو مي آيي؛ شب يا روز فرقي نمي کند که به گاه آمدنت،خورشيد و ماه،هر دو در آسمان،به تماشاي &laquo;تو&raquo;ي ناگهان مي ايستند نمي دانم کجاي فصل ها،نمي دانم چه وقت ساعت ها...،اما مي دانم زمان رسيدنت،هنگامه طلوع بي غروب است. من حتي رنگ پيراهنت را در آن لحظه مسرور ديدار حدس زده ام.حتي تلالو چشمان مقدست را تصور کرده ام.... تو مي آيي و خواب خوش دسته جمعي زمين تعبير مي شود . <br /></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پي نوشت:<br />1-هيوا مسيح.</span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع:اشارات شماره128</span></span></p>
<p class="pey_titr">&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 15px; color: #0000ff;"><strong><em><span style="font-size: 13px;"><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/05/12962.jpg" alt="" width="200" height="135" />دل تنگي هاي فراق نور</span><br /></em></strong></span>نويسنده:سيدمحمد صادق ميرقيصري</span></span></span></p>
<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>عيب از ماست</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عيب ازماست اگر دوست زما مستور است<br />ديده بگشاي که ببيني همه عالم طور است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اي مهربان! توحاضري،عيب از ماست<br />اي خورشيد عالم! پنجره خانه دلم را با پرده گناه پوشانده ام و از نور معرفتت مهجورم.<br />اي مهربان! غربتت عرق شرم را بر پيشاني ام جاري مي سازد؛ زيرا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ديده ما روي مهت درپرده است <br />گنه ماست چنين پرده نشينت کرده است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اي مهربان! نمي دانم چگونه به خود جرئت مي دهم لذت حضور با تو را با پستي هاي دنيا معاوضه کنم؟!<br />چه بگويم که برلب،&laquo;العجل العجل &raquo;دارم،اما در دل،هزار سودا که با تعلقات دنيا گره خورده است. <br />اي مهربان!هرصبح هنگامي که خورشيد طلوع مي کند، در انتظار آن آفتابي هستي که از درون قلبم به درآيد وتمام وجودم را سراسر نورکند، اما چه شرمگين است که اين خورشيد را با سايه سياه آلود گناه به کسوف مبدل کرده ام!<br />اي مهربان! يقين دارم هنوز به اين کمترين اميدواري که از آن تو شوم، اما از آن هراس دارم که آن قدر دربدي ها غرق شوم که حاصل آن جدايي از تو شود.<br /></span></p>
<p class="p2" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خسته و منتظر<br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سودابه مهيجي<br />&laquo;تو از قحط سال آدمي مي آيي&raquo;؛(1)خسته،تشنه،رنگ پريده و دلواپس،با چشم هايي که تمام دلتنگي هاي جهان را گريه کرده و تمام شب هاي عالم بي خواب مانده است. تو از بي هم شدن انسان ها مي آيي؛ از لحظه اي که ديگر هيچ کس نامه هاي مهرباني را به نوشتن نمي برد و هيچ کس اميد دوست داشتن را درحافظه قلبش به ياد نمي آورد. سرد است؛ زمستان هميشگي شده است و آنگاه که مي رسي، با دستان گرفت دست هاي انسان را مي گيري و از زمستان بيرون مي بري. پنجره هاي حيات را به آسمان مي گشايي و بهار را به انسان نشان مي دهي که درجاده ها و معبرها و کوچه هاي آن طرف تر از زمستان،نشسته است و بشر را مي خواند. <br />تو از نزديک ترين همسايگي انسان مي آيي؛ از همين دور و اطراف پرسه هاي بشر،اما نمي دانم پيش ازآمدنت،چرا هيچ کس در پياده روها، ديدنت را حس نکرده و رد شدن از کنار بوي پيراهنت را کورسوي هيچ چشمي نديده است. تو از معبر ساده ترين روزهاي زمين مي آيي. از کوچه هايي که شايد شهيدانه اسم سرخي دارند يا از ميدان هايي که چراغان يک شب خجسته تقويمند. مي آيي؛ وسط عبور و مرور عبوس مردم و لبخند مي زني به دلهره هاي گذرگاهي شان. ناگاه زندگي در لباس تک تک رهگذران،همان جا که هست، مکث مي کند و تو را مي بيند و مردم ،همه از ياد مي برند که شتاب هاي رفتنشان براي چه بود؟<br />ناگاه خيابان ها همه به سوي تو راه مي افتند،ترافيک ها بهت زده مي مانند، ثانيه ها پيش رويت توقف مي کنند. هيچ صدايي به رنگ همهمه درنمي آيد. هيچ ازدحامي برجا نمي ماند؛ جزآنکه به تو خيره مي شود.<br />تو لبخند مي شوي،ايستاده رو در روي دنيا، جنگ ها از نفس مي افتند، شمشيرها به افسانه هاي دروغ تبعيد مي شوند. کينه زنده به گور، مي ميرد و دشمني با پاي خويش به قربانگاه نيستي مي رود و باز تو لبخند مي زني به تمام دنيا...مردگان مظلوم به نفس کشيدن باز مي گردند،پروازهاي در قفس به آزاد راه آسمان مي پيوندند و خداي از ياد رفته، مسجود دوباره به تمام ايمان ها خواهد شد. قحط سال آدمي برکت زار انسانيت مي شود . آدمي دوباره به انسان بدل خواهد شد. تو ذخيره هاي کهنه انسانيت را از بايگاني جهان بيرون مي آوري وميان مردم قسمت مي کني و راستي هاي از ياد رفته را غبار مي رويي وبه دست آدميان مي دهي وپندارهاي مقدس زنداني را رها مي کني تا بار ديگر در زمين پر نسل شوند.<br />..تو مي آيي،اين تنها افسانه اي است که به حقيقت مي پيوندد.اين تنها قصه اي است که مي شود باورش کرد وتنها اميدي است که در هستي،نوميدوار به جا مانده است . تو مي آيي؛ شب يا روز فرقي نمي کند که به گاه آمدنت،خورشيد و ماه،هر دو در آسمان،به تماشاي &laquo;تو&raquo;ي ناگهان مي ايستند نمي دانم کجاي فصل ها،نمي دانم چه وقت ساعت ها...،اما مي دانم زمان رسيدنت،هنگامه طلوع بي غروب است. من حتي رنگ پيراهنت را در آن لحظه مسرور ديدار حدس زده ام.حتي تلالو چشمان مقدست را تصور کرده ام.... تو مي آيي و خواب خوش دسته جمعي زمين تعبير مي شود . <br /></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پي نوشت:<br />1-هيوا مسيح.</span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع:اشارات شماره128</span></span></p>
<p class="pey_titr">&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>امامت در اختفا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=11"/>
        <published>2010-10-12T20:32:59+00:00</published>
        <updated>2010-10-12T20:32:59+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=11</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1012/1021/DB02.jpg" alt="" width="200" height="135" />برخي سؤال مي کنند که چرا امام زمان عليه السلام از ابتداي کودکي در نهان به سر بردند ، در حالي که وظيفه ي امام حضور در ميان مردم و ارشاد آنان است ؟ به بياني ديگر چرا امام عسکري عليه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت ، از مردم مخفي داشت ؟ </strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span class="p">پاسخ:</span> براي پاسخ بايد مقداري به تاريخ عصر امام حسن عسکري عليه السلام بازگرديم ؛ آن حضرت معاصر با سه نفر از حاکمان بني عباس معتز ، مهتدي و معتمد عباسي است . معتمد فردي متعصب و دشمن اهل بيت پيامبر عليهم السلام بود . هرکس حوادث سال هاي 257 تا 260 را که ايام حکومت او بود ، مطالعه کند، به سفاکي و ستم او به علويين ـ خصوصاً اهل بيت پيامبر اکرم عليهم السلام ـ پي خواهد برد . از آنجا که مي دانست مهدي موعود عليه السلام با ستمگران مبارزه کرده و زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد ، جاسوس هايي از زنان قابله ـ مامايي ـ در خانه ي امام عسکري عليه السلام قرار داده بود، تا با ظاهر شدن اثر وضع حمل در هر يک از کنيزان حضرت به دستگاه حکومت اطلاع دهند ، تا هر چه سريع تر با آن مقابله کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فشارسياسي به امام عسکري عليه السلام و کنترل ارتباط ها و تماس ها با حضرت به حدي شديد بود که به شيعيان و اصحاب خود سفارش نموده بود تا در ملأعام کسي بر او سلام نکند ، يا با دست به او اشاره ننمايد ، زيرا در اين صورت در امان نخواهد بود . (1) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تنها راه ارتباط با حضرت ، تجمع اصحاب در يکي از خانه ها، آن هم در تاريکي شب ، بود. ابويعقوب اسحاق بن ابان زمان امام عسکري و ارتباط مردم با آن حضرت را چنين توصيف مي کند : &laquo; کان ابومحمد عليه السلام يبعث الي اصحابه و شيعته صيروا الي موضع کذا و کذا والي دار فلان بن فلان العشاء و العتمه في ليله کذا فانکم تجدوني هناک &raquo;؛ &laquo; امام عسکري عليه السلام کسي را به سراغ اصحاب و شيعيان خود مي فرستاد و به آنان مي فرمود : بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه، در فلان شب جمع شويد ، که مرا در آنجا خواهيد ديد. (2) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابن شهر آشوب از داوود بن اسود نقل مي کند : &laquo;امام عسکري عليه السلام عصايي به من داد و فرمود : آن را به عمري بده . در بين راه عصا از دست من افتاد و شکست ، ناگهان در وسط آن مکتوبي را يافتم . خدمت امام عليه السلام رسيدم و قضيه را عرض کردم . حضرت فرمود : &laquo; هرگاه کسي را يافتي که ما را دشنام مي دهد راه خود را در پيش گير و به مأموريتي که فرستاده شده اي عمل کن ، مبادا که جواب دشنام و شماتت دشمنان ما را بدهي ، يا خودت را معرفي کني ، زيرا ما در شهر و کشور بدي هستيم ، تو را ه خود را پيش گير؛ و بدان که به طور حتم خبرها و حالات تو به ما مي رسد؛ به اين مطلب خوب دقت کن &raquo;. (3) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">محمد بن عبدالعزيز بلخي مي گويد : &laquo; يک روز در خيابان گوسفندان نشستم ، ناگاه مشاهده کردم که امام عسکري عليه السلام از منزل خود خارج شده به سوي خانه ي عمومي در حرکت است . با خود گفتم اگر با صداي بلند بگويم : اي مردم ! اين حجت خدا در ميان شما است ، او را بشناسيد ، آيا مرا خواهند کشت ؟ در اين فکر بودم که امام عسکري عليه السلام به من نزديک شد و با انگشت سبابه بر دهان مبارک خود گذاشت ، و به من فهماند که سکوت کنم . شب همان روز به خدمت حضرت شرفياب شدم . آن حضرت فرمود : يا بايد کتمان کني و يا اين که کشته خواهي شد ، جان خود را به خاطر خدا حفظ کن.&raquo; (4) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شدت اختناق در عصر امام عسکري عليه السلام به حدي رسيد که اصحاب آن حضرت به توصيه ي او عمل کرده و هنگام نقل روايت تصريح به نام او نمي کردند. و لذا مقدس اردبيلي در &laquo; جامع الرواه &raquo; مي گويد : &laquo;هر روايتي که اصحاب امام عسکري عليه السلام از شخصي با عنوان &laquo;رجل&raquo; نقل کرده اند ، او امام عسکري عليه السلام است. (5)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اميد و آرزوي شيعه و پيروان اهل بيت عليهم السلام در آن عصر ، اين بود که بتوانند در راه رفت و آمد حضرت بنشينند تا شايد ، او را زيارت کنند. يکي از شيعيان دچار شبهه ي وثنيت شده بود، در راه بازگشت امام از دارالاماره نشست ، تا شايد حضرت را مشاهده کرده و از او جواب شبهه اش را بخواهد ، که ناگهان حضرت با اشاره انگشت سبابه به او فهماند که خدا يکي است. (6) با وجود همين فشارهاي شديد سياسي بود که حضرت نظام وکالت را تأسيس کرد ، تا هم بتواند به نيازهاي مردم رسيدگي کند و هم از گرفتاري هايي که از ناحيه ي ملاقات ها براي مردم حاصل مي شد ، بکاهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اين موقعيت حساس سياسي ، امام زمان عليه السلام متولد شد ؛ کسي که حجت خدا در روي زمين ، بعد از امام عسکري عليه السلام خواهد بود و دوازدهمين امامي است که رسول خدا صلي الله عليه و آله و عده داده که خواهد آمد و بعد از او قيامت برپا خواهد شد ؛ کسي که قرار است به کمک و لطف و عنايت خداوند در آخرالزمان حکومت توحيدي فراگير برپا کرده و با رهبري خود زمين را پر از عدل و داد کند ؛ کسي که به جهت قيام غيرمترقبه اش، نمي تواند بيعت کسي را بر گردن گيرد ، آيا چنين امامي نبايد از ابتداي ولادت و حتي از هنگام به امامت رسيدن از ديد عموم مردم غايب باشد ، اگر چه در ميان مردم است و با آنان زندگي مي کند ؟ قطعاً بايد اين چنين باشد وگرنه برخلاف مصالح کلي عالم خواهد بود . <br /></span></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشت:</em></strong></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1- بحارالانوار، ج 50، ص 269، حديث 34/<br />2- همان، ج 50، ص 304، حديث 80.<br />3- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 428، بحارالانوار، ج 50، ص 283، حديث 60.<br />4- بحارالانوار، ج 50، ص 289، حديث 63؛ کشف الغمه، ج 2، ص 422.<br />5- جامع الرواه، ج 2، ص 462.<br />6- بحارالانوار، ج 50، ص 293، حديث 67.<br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>منبع: کتاب امامت در سنين کودکي</strong></em></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><img style="float: left;" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1012/1021/DB02.jpg" alt="" width="200" height="135" />برخي سؤال مي کنند که چرا امام زمان عليه السلام از ابتداي کودکي در نهان به سر بردند ، در حالي که وظيفه ي امام حضور در ميان مردم و ارشاد آنان است ؟ به بياني ديگر چرا امام عسکري عليه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت ، از مردم مخفي داشت ؟ </strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span class="p">پاسخ:</span> براي پاسخ بايد مقداري به تاريخ عصر امام حسن عسکري عليه السلام بازگرديم ؛ آن حضرت معاصر با سه نفر از حاکمان بني عباس معتز ، مهتدي و معتمد عباسي است . معتمد فردي متعصب و دشمن اهل بيت پيامبر عليهم السلام بود . هرکس حوادث سال هاي 257 تا 260 را که ايام حکومت او بود ، مطالعه کند، به سفاکي و ستم او به علويين ـ خصوصاً اهل بيت پيامبر اکرم عليهم السلام ـ پي خواهد برد . از آنجا که مي دانست مهدي موعود عليه السلام با ستمگران مبارزه کرده و زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد ، جاسوس هايي از زنان قابله ـ مامايي ـ در خانه ي امام عسکري عليه السلام قرار داده بود، تا با ظاهر شدن اثر وضع حمل در هر يک از کنيزان حضرت به دستگاه حکومت اطلاع دهند ، تا هر چه سريع تر با آن مقابله کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فشارسياسي به امام عسکري عليه السلام و کنترل ارتباط ها و تماس ها با حضرت به حدي شديد بود که به شيعيان و اصحاب خود سفارش نموده بود تا در ملأعام کسي بر او سلام نکند ، يا با دست به او اشاره ننمايد ، زيرا در اين صورت در امان نخواهد بود . (1) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تنها راه ارتباط با حضرت ، تجمع اصحاب در يکي از خانه ها، آن هم در تاريکي شب ، بود. ابويعقوب اسحاق بن ابان زمان امام عسکري و ارتباط مردم با آن حضرت را چنين توصيف مي کند : &laquo; کان ابومحمد عليه السلام يبعث الي اصحابه و شيعته صيروا الي موضع کذا و کذا والي دار فلان بن فلان العشاء و العتمه في ليله کذا فانکم تجدوني هناک &raquo;؛ &laquo; امام عسکري عليه السلام کسي را به سراغ اصحاب و شيعيان خود مي فرستاد و به آنان مي فرمود : بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه، در فلان شب جمع شويد ، که مرا در آنجا خواهيد ديد. (2) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابن شهر آشوب از داوود بن اسود نقل مي کند : &laquo;امام عسکري عليه السلام عصايي به من داد و فرمود : آن را به عمري بده . در بين راه عصا از دست من افتاد و شکست ، ناگهان در وسط آن مکتوبي را يافتم . خدمت امام عليه السلام رسيدم و قضيه را عرض کردم . حضرت فرمود : &laquo; هرگاه کسي را يافتي که ما را دشنام مي دهد راه خود را در پيش گير و به مأموريتي که فرستاده شده اي عمل کن ، مبادا که جواب دشنام و شماتت دشمنان ما را بدهي ، يا خودت را معرفي کني ، زيرا ما در شهر و کشور بدي هستيم ، تو را ه خود را پيش گير؛ و بدان که به طور حتم خبرها و حالات تو به ما مي رسد؛ به اين مطلب خوب دقت کن &raquo;. (3) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">محمد بن عبدالعزيز بلخي مي گويد : &laquo; يک روز در خيابان گوسفندان نشستم ، ناگاه مشاهده کردم که امام عسکري عليه السلام از منزل خود خارج شده به سوي خانه ي عمومي در حرکت است . با خود گفتم اگر با صداي بلند بگويم : اي مردم ! اين حجت خدا در ميان شما است ، او را بشناسيد ، آيا مرا خواهند کشت ؟ در اين فکر بودم که امام عسکري عليه السلام به من نزديک شد و با انگشت سبابه بر دهان مبارک خود گذاشت ، و به من فهماند که سکوت کنم . شب همان روز به خدمت حضرت شرفياب شدم . آن حضرت فرمود : يا بايد کتمان کني و يا اين که کشته خواهي شد ، جان خود را به خاطر خدا حفظ کن.&raquo; (4) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شدت اختناق در عصر امام عسکري عليه السلام به حدي رسيد که اصحاب آن حضرت به توصيه ي او عمل کرده و هنگام نقل روايت تصريح به نام او نمي کردند. و لذا مقدس اردبيلي در &laquo; جامع الرواه &raquo; مي گويد : &laquo;هر روايتي که اصحاب امام عسکري عليه السلام از شخصي با عنوان &laquo;رجل&raquo; نقل کرده اند ، او امام عسکري عليه السلام است. (5)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اميد و آرزوي شيعه و پيروان اهل بيت عليهم السلام در آن عصر ، اين بود که بتوانند در راه رفت و آمد حضرت بنشينند تا شايد ، او را زيارت کنند. يکي از شيعيان دچار شبهه ي وثنيت شده بود، در راه بازگشت امام از دارالاماره نشست ، تا شايد حضرت را مشاهده کرده و از او جواب شبهه اش را بخواهد ، که ناگهان حضرت با اشاره انگشت سبابه به او فهماند که خدا يکي است. (6) با وجود همين فشارهاي شديد سياسي بود که حضرت نظام وکالت را تأسيس کرد ، تا هم بتواند به نيازهاي مردم رسيدگي کند و هم از گرفتاري هايي که از ناحيه ي ملاقات ها براي مردم حاصل مي شد ، بکاهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اين موقعيت حساس سياسي ، امام زمان عليه السلام متولد شد ؛ کسي که حجت خدا در روي زمين ، بعد از امام عسکري عليه السلام خواهد بود و دوازدهمين امامي است که رسول خدا صلي الله عليه و آله و عده داده که خواهد آمد و بعد از او قيامت برپا خواهد شد ؛ کسي که قرار است به کمک و لطف و عنايت خداوند در آخرالزمان حکومت توحيدي فراگير برپا کرده و با رهبري خود زمين را پر از عدل و داد کند ؛ کسي که به جهت قيام غيرمترقبه اش، نمي تواند بيعت کسي را بر گردن گيرد ، آيا چنين امامي نبايد از ابتداي ولادت و حتي از هنگام به امامت رسيدن از ديد عموم مردم غايب باشد ، اگر چه در ميان مردم است و با آنان زندگي مي کند ؟ قطعاً بايد اين چنين باشد وگرنه برخلاف مصالح کلي عالم خواهد بود . <br /></span></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشت:</em></strong></span></p>
<p class="pey_titr" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1- بحارالانوار، ج 50، ص 269، حديث 34/<br />2- همان، ج 50، ص 304، حديث 80.<br />3- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 428، بحارالانوار، ج 50، ص 283، حديث 60.<br />4- بحارالانوار، ج 50، ص 289، حديث 63؛ کشف الغمه، ج 2، ص 422.<br />5- جامع الرواه، ج 2، ص 462.<br />6- بحارالانوار، ج 50، ص 293، حديث 67.<br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="p_zam"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>منبع: کتاب امامت در سنين کودکي</strong></em></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>ظهور معجزه گونه مهدي(عج) درمراسم حج</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=10"/>
        <published>2010-10-11T17:48:40+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T17:48:40+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=10</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حضور حضرت مهدي (عج) در مراسم حج ازخصوصيات آن امام به شمار مي آيد. مکه نه تنها نقطه آغازين قيام آن حضرت درآخرالزمان محسوب مي شود، بلکه هم چنين (چنان که بعضي از شيعيان معتقدند) اقامت گاه آن بزرگوار به شمارمي رود. درحديث شاذ و نادري روايت مي شود که صاحب الزمان (عج) خانه مخصوصي به نام &laquo;بيت الحمد&raquo; (خانه ستايش) دارد وچراغي درخشان از زمان ولادت آن حضرت تا زمان قيام آن بزرگوار با شمشير درآن روشن است.(104) حديث ديگري خانه حضرت مهدي(عج) را بين کوه هاي مکه وطائف ذکر مي کند.(105) شيعيان معتقدند که اعم از اين که خانه آن حضرت در مکه باشد ياغير آن، حضرت همه ساله براي انجام مناسک حج به مکه مي روند. شيخ طوسي در روايتي نقل مي کند که شخصي به نام علي بن ابراهيم فدکي درحين طواف مکه متوجه جواني شده که گروهي از مردم سيماي درخشان او را احاطه کرده بودند و او با فصاحت تمام با آنها سخن مي گفت. فدکي از شخصي که درآن جا ايستاده بود، از هويت آن جوان خوش سيما پرسيد و جواب شنيد: &laquo;او پسر فرستاده خداست که روزي در سال براي پيروان خود ظهور مي کند و با آنها سخن مي گويد.(106)<br />منابع اماميه در مورد امام دوازدهم از چنين احاديثي مشحونند وهمه بر يک موضوع تأکيد دارند که حج هرساله با حضور يکي از اعضاي خاندان پيامبر(ص) که موعود منتظر انتهاي تاريخ است، برگزار مي شود اکثر اين احاديث، به صورت يکنواخت به پايان مي رسد؛ يعني روايت با مردجواني (امام) خاتمه مي يابد که از شخصي مي پرسد (دراکثر موارد راوي حديث) آيا شخصي را که با او صحبت مي کند، مي شناسد وآن شخص جواب منفي مي دهد ومرد جوان با اين آگاهي ادامه مي دهد: &laquo;من قائم زمانم، من همان کسي هستم که زمين را باعدالت و مساوات پر مي کنم. زمين هرگز از حجت خدا خالي نيست و مردم درهيچ زماني نمي توانند بدون او باقي بمانند.&raquo;<br />اهميت مکه به عنوان مقدس ترين حرم مسلمين جهان روشن مي نمايد وانتخاب آن به صورت اقامت گاه امام دوازدهم يا زيارت گاه آن حضرت (به ويژه در فصل حج) مشخص است، به ويژه چون ظهور مجدد او به عنوان مهدي (عج) نيز ازمکه شروع مي شود. دراحاديث پيش ديديم که ظهور امام دوازدهم را روز عاشورا برشمرده اند و انتظار مي رود که اقامت گاه او يا ظهور مجدد او ازکوفه يا کربلا باشد؛ دو مکاني که در بعضي از احاديث اصالت متأخري دارند، ولي آنها نقش امام دوازدهم را به صورت قائم علوي محدود مي سازد، در حالي که گويا تأکيد برمکه تأثير گسترده تري دارد، به ويژه اگر توجه کنيم در نوشتارهاي متأخرتر اماميه او را تنها مهدي حقيقي مي دانند که پيش از قيامت ظهور مي کند، چنان که پيامبر خدا (ص) وعده داد و او کسي نيست جز از اعقاب حسين بن علي (ع). به احتمال فراوان، خروج ديگر فرزندان علي (ع) از اين حوزه و تأکيد بر مهدويت فرزندي از اعقاب حسين (ع) وفاطمه (ع) راهي بود که دعواي مهدويت حقيقي امام دوازدهم را اثبات مي نمود، گرچه بسياري از ديگر اعقاب حسين (ع) را ديگر گروه هاي شيعي در فاصله بين محمد حنفيه ( نخستين مهدي رسمي) و امام دوازدهم مهدي موعود (عج) تلقي مي کردند. اماميه اعتقاد دارند که چون حسين (ع) از دست امت رنج فراوان برده، خداوند متعال بدو پاداش داد و يکي از اعقابش را به عنوان سلطان عالم برگزيد که حجت خلق خدا برتمام امت و نه فقط شيعيان باشد.(107)<br />بنابه حديث ديگري، شخصي که امام دوازدهم را در مکه ديده بود، از زمان ظهور حضرتش جويا شد. امام پاسخ فرمود که هرج ومرج واغتشاش عمومي در جهان، علامت ظهور اوست. درآن زمان او راهي مکه خواهد شد ودرکعبه خواهد ماند و مردم درخواست دارند که امامي براي آنها منصوب شود. بحث ادامه مي يابد تا آن که شخصي از ميان اين گروه برمي خيزد و به امام مي نگرد و آن گاه مي گويد: &laquo;اي مردم، اين مهدي (عج) است، به او بنگريد!&raquo; آن گاه مردم دست مبارکش را مي گيرند وبا او دربين رکن ومقام (دونقطه مقدس در حرم کعبه) بيعت مي کنند، گرچه تا آن زمان در نااميدي به سر برده اند.(108)<br /></span></p>
<p class="rb" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نتيجه گيري</em></strong></span></p>
<p class="rb" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شهادت امام عسکري(ع) دوره اي حساس را درتاريخ تشيع اثنا عشري نشان مي دهد موضوع جانشيني آن امام، نه تنها اماميه را به چندين فرقه تقسيم کرد، بلکه مباحث چندي را درآيين امامت مطرح ساخت. بقاي نهايي قطعيه درميان فرقه هاي اماميه، تا اندازه فراوان به دليل شناسايي اقتدار سفراي امام غايب که مسئوليت وحدت اماميه و رهبري آنها را در دوره شکل گيري تشيع دوازده امامي داشتند، صورت گرفت. در طول اين دوره، نقش امام دوازدهم به صورت قائم، صاحب الامر وحجت وفراتر ازهمه مهدي، تبيين وتعريف گرديد. غيبت امام دوازدهم دشوارترين وجدي ترين دوره را در زندگي نواب اربعه آن حضرت به وجود آورد که با انتقادات دروني و بروني جامعه تشيع مواجه گرديد.<br />تأکيد بر مهدويت امام دوازدهم همراه با قائميت آن حضرت، تأخير در ظهور وقيام حضرتش را توجيه مي کند ونقش جهاني آن امام بزرگوار را به عنوان منجي انسان ارتقا مي بخشد، ولي براي چه مدت وتا چه حد متکلمان وعلماي اماميه توانسته اند به گونه اي موثر امامت حجت غايب را تأييد واثبات کنند؟ اين موضوع به استدلال هاي عقلي و نقلي فراواني نياز دارد که در طول قرون وسطا، اماميه شيعي آن را فراهم آورده اند. توجيه غيبت امام دوازدهم کوشش هاي فکري و تلاش هاي عقلاني وعلمي اماميه را در طول سال هاي بعدي غيبت به خود مشغول ساخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">104-عيون، ص 134.<br />105-کمال، ج 2 ، ص 317 ؛ بحارالانوار، ج 2 ، ص 596.<br />106- طوسي، الغيبه، ص 152.<br />107- همان، ص 183.<br />108- همان، ص 115.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حضور حضرت مهدي (عج) در مراسم حج ازخصوصيات آن امام به شمار مي آيد. مکه نه تنها نقطه آغازين قيام آن حضرت درآخرالزمان محسوب مي شود، بلکه هم چنين (چنان که بعضي از شيعيان معتقدند) اقامت گاه آن بزرگوار به شمارمي رود. درحديث شاذ و نادري روايت مي شود که صاحب الزمان (عج) خانه مخصوصي به نام &laquo;بيت الحمد&raquo; (خانه ستايش) دارد وچراغي درخشان از زمان ولادت آن حضرت تا زمان قيام آن بزرگوار با شمشير درآن روشن است.(104) حديث ديگري خانه حضرت مهدي(عج) را بين کوه هاي مکه وطائف ذکر مي کند.(105) شيعيان معتقدند که اعم از اين که خانه آن حضرت در مکه باشد ياغير آن، حضرت همه ساله براي انجام مناسک حج به مکه مي روند. شيخ طوسي در روايتي نقل مي کند که شخصي به نام علي بن ابراهيم فدکي درحين طواف مکه متوجه جواني شده که گروهي از مردم سيماي درخشان او را احاطه کرده بودند و او با فصاحت تمام با آنها سخن مي گفت. فدکي از شخصي که درآن جا ايستاده بود، از هويت آن جوان خوش سيما پرسيد و جواب شنيد: &laquo;او پسر فرستاده خداست که روزي در سال براي پيروان خود ظهور مي کند و با آنها سخن مي گويد.(106)<br />منابع اماميه در مورد امام دوازدهم از چنين احاديثي مشحونند وهمه بر يک موضوع تأکيد دارند که حج هرساله با حضور يکي از اعضاي خاندان پيامبر(ص) که موعود منتظر انتهاي تاريخ است، برگزار مي شود اکثر اين احاديث، به صورت يکنواخت به پايان مي رسد؛ يعني روايت با مردجواني (امام) خاتمه مي يابد که از شخصي مي پرسد (دراکثر موارد راوي حديث) آيا شخصي را که با او صحبت مي کند، مي شناسد وآن شخص جواب منفي مي دهد ومرد جوان با اين آگاهي ادامه مي دهد: &laquo;من قائم زمانم، من همان کسي هستم که زمين را باعدالت و مساوات پر مي کنم. زمين هرگز از حجت خدا خالي نيست و مردم درهيچ زماني نمي توانند بدون او باقي بمانند.&raquo;<br />اهميت مکه به عنوان مقدس ترين حرم مسلمين جهان روشن مي نمايد وانتخاب آن به صورت اقامت گاه امام دوازدهم يا زيارت گاه آن حضرت (به ويژه در فصل حج) مشخص است، به ويژه چون ظهور مجدد او به عنوان مهدي (عج) نيز ازمکه شروع مي شود. دراحاديث پيش ديديم که ظهور امام دوازدهم را روز عاشورا برشمرده اند و انتظار مي رود که اقامت گاه او يا ظهور مجدد او ازکوفه يا کربلا باشد؛ دو مکاني که در بعضي از احاديث اصالت متأخري دارند، ولي آنها نقش امام دوازدهم را به صورت قائم علوي محدود مي سازد، در حالي که گويا تأکيد برمکه تأثير گسترده تري دارد، به ويژه اگر توجه کنيم در نوشتارهاي متأخرتر اماميه او را تنها مهدي حقيقي مي دانند که پيش از قيامت ظهور مي کند، چنان که پيامبر خدا (ص) وعده داد و او کسي نيست جز از اعقاب حسين بن علي (ع). به احتمال فراوان، خروج ديگر فرزندان علي (ع) از اين حوزه و تأکيد بر مهدويت فرزندي از اعقاب حسين (ع) وفاطمه (ع) راهي بود که دعواي مهدويت حقيقي امام دوازدهم را اثبات مي نمود، گرچه بسياري از ديگر اعقاب حسين (ع) را ديگر گروه هاي شيعي در فاصله بين محمد حنفيه ( نخستين مهدي رسمي) و امام دوازدهم مهدي موعود (عج) تلقي مي کردند. اماميه اعتقاد دارند که چون حسين (ع) از دست امت رنج فراوان برده، خداوند متعال بدو پاداش داد و يکي از اعقابش را به عنوان سلطان عالم برگزيد که حجت خلق خدا برتمام امت و نه فقط شيعيان باشد.(107)<br />بنابه حديث ديگري، شخصي که امام دوازدهم را در مکه ديده بود، از زمان ظهور حضرتش جويا شد. امام پاسخ فرمود که هرج ومرج واغتشاش عمومي در جهان، علامت ظهور اوست. درآن زمان او راهي مکه خواهد شد ودرکعبه خواهد ماند و مردم درخواست دارند که امامي براي آنها منصوب شود. بحث ادامه مي يابد تا آن که شخصي از ميان اين گروه برمي خيزد و به امام مي نگرد و آن گاه مي گويد: &laquo;اي مردم، اين مهدي (عج) است، به او بنگريد!&raquo; آن گاه مردم دست مبارکش را مي گيرند وبا او دربين رکن ومقام (دونقطه مقدس در حرم کعبه) بيعت مي کنند، گرچه تا آن زمان در نااميدي به سر برده اند.(108)<br /></span></p>
<p class="rb" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نتيجه گيري</em></strong></span></p>
<p class="rb" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شهادت امام عسکري(ع) دوره اي حساس را درتاريخ تشيع اثنا عشري نشان مي دهد موضوع جانشيني آن امام، نه تنها اماميه را به چندين فرقه تقسيم کرد، بلکه مباحث چندي را درآيين امامت مطرح ساخت. بقاي نهايي قطعيه درميان فرقه هاي اماميه، تا اندازه فراوان به دليل شناسايي اقتدار سفراي امام غايب که مسئوليت وحدت اماميه و رهبري آنها را در دوره شکل گيري تشيع دوازده امامي داشتند، صورت گرفت. در طول اين دوره، نقش امام دوازدهم به صورت قائم، صاحب الامر وحجت وفراتر ازهمه مهدي، تبيين وتعريف گرديد. غيبت امام دوازدهم دشوارترين وجدي ترين دوره را در زندگي نواب اربعه آن حضرت به وجود آورد که با انتقادات دروني و بروني جامعه تشيع مواجه گرديد.<br />تأکيد بر مهدويت امام دوازدهم همراه با قائميت آن حضرت، تأخير در ظهور وقيام حضرتش را توجيه مي کند ونقش جهاني آن امام بزرگوار را به عنوان منجي انسان ارتقا مي بخشد، ولي براي چه مدت وتا چه حد متکلمان وعلماي اماميه توانسته اند به گونه اي موثر امامت حجت غايب را تأييد واثبات کنند؟ اين موضوع به استدلال هاي عقلي و نقلي فراواني نياز دارد که در طول قرون وسطا، اماميه شيعي آن را فراهم آورده اند. توجيه غيبت امام دوازدهم کوشش هاي فکري و تلاش هاي عقلاني وعلمي اماميه را در طول سال هاي بعدي غيبت به خود مشغول ساخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">104-عيون، ص 134.<br />105-کمال، ج 2 ، ص 317 ؛ بحارالانوار، ج 2 ، ص 596.<br />106- طوسي، الغيبه، ص 152.<br />107- همان، ص 183.<br />108- همان، ص 115.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>ولادت معجزه گونه مهدي (عج) اماميه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=9"/>
        <published>2010-10-11T17:46:25+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T17:46:25+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=9</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به طور کلي، ولادت امامان جايگاه مهمي درتاريخ قديسان شيعه دارد، زيرا هيچ يک از منابع تاريخي آن چه را متون مقدس اماميه برايمان حفظ کرده اند، گزارش نمي دهند. به علاوه، اگر آثار تاريخي به جا مانده از امثال شيخ مفيد درشرح روي دادهاي خارق العاده پيرامون تولد امامان را بنگريم، اين آثار در مقوله شرح حال اوليا وقديسان قرار مي گيرد. در آثاري که شيعيان خود در سيره امامان نوشته اند، بسيار دشوار است تا خط متمايزي را بين اين دو نوع نوشتار ترسيم کنيم؛ زيرا ماجراها معمولاً با داستان هاي مشابهي احاطه شده است که صوفيه درباره اوليا ومرشدان واقطاب خود دارند. در مطالعه زندگي امامان شيعه به ويژه امام دوازدهم بر منابعي تکيه مي کنيم که نمي توان آنها را صرفاً تاريخي ويا منحصراً تاريخ اوليا و قديسان دانست. با وجود اين، منابع بررسي شده براي فهم دوره برجسته شدن نقش نجات بخشي مهدي در مذهب اماميه اهميت فراوان دارد. بسياري از علما که با تکيه خاص به منابع غيرامامي به تفسير امامي ايده مهدويت پرداخته اند، به اين متون توجه نکرده اند. نوشتارهاي اماميه دراين موضوع، کليد فهم نيروي اعتقادي به شخصيت انسان معصوم والايي است ک ديريا زود جهان را با عدالت پر مي کند. اين وجود مقدس، کسي جز امام دوازدهم شيعيان نيست. از اين، رو شايسته است تحليل جامع وبحثي جدي را به خود اختصاص دهد.<br />اهميت ولادت امامان معصوم را به وضوع در احاديثي که درباره ماهيت وجودي وخلقت آنان روايت شده، مي توان ملاحظه کرد. امامان بي شباهت به ديگر مردم خلق شده از خاک نيستند، بلکه ابتدا در اشکال نوري آفريده شدند. آنان بسيار قبل از آن که عالم به وجود آيد، به حمد وستايش خدا مشغول بودند. پيامبر اکرم (ص) در حديثي طولاني خطاب به دخترشان حضرت فاطمه (س) فرموده اند:<br />اي دخترم، خداي سبحان جل و علا، نگاهي به ساکنان زمين افکند و پدرت را به پيامبري برگزيد. آن گاه نگاه دومي انداخت وشوهرت علي (ع) را انتخاب نمود واو را برادر و وصي من قرار داد. سپس نگاه سومي انداخت و تو ومادرت را برگزيد وشما را دو بانوي زنان عالم کرد. آن گاه نگاه چهارمي انداخت و دو پسرت را انتخاب نمود وآن دو را دو سرور جوانان اهل بهشت قرار داد.(89)<br />سپس خدا در خلقت امامان چهره به عالم گشود و نگاهش اهل بيت (ع) را آفريد که منبع اصلي حقيقي رحمت الهي به شمار مي آيند. بنابراين، در شبي که امام به دنيا مي آيد، هيچ کودکي به دنيا نمي آيد، مگر آن که از مومنان باشد واگر مشرک درآن شب زاييده شود، خدا آن را به برکت امام تازه به دنيا آمده به مومن مبدل مي سازد.(90) ولادت امام دوازدهم مهدي موعود وافضل امامان،(91) به اندازه ولادت موسي وعيسي و حتي فراتر و مهم تر از آنها معجزه گونه است.(92)<br />ابن بابويه و شيخ طوسي داستان ولادت امام دوازدهم رابه تفصيل بيان کرده اند،(93) اما شيخ مفيد گزارش معجزه گونه ولادت امام عصر (عج) را در ارشاد نياورده است. شيخ مفيد دربين علماي اوليه اماميه، نوشتارهايش را با متانت وعينيت ظاهري ارائه مي دهد. شايدتوجيه پذير باشد که ضرورتي نمي ديده تا پاي جاي پاي ابن بابويه گذارد ودر تنظيم اثرش درباره امام دوازدهم هدف متفاوتي را دنبال کرده است. وي کوشيده تا شيعيان سرگشته را به وجود مبارک امامشان مطمئن سازد. چنان که خواهيم ديد، شيخ مفيد، نوشتارهاي ابن بابويه را حتي در موضوعاتي که به اصول دين ومذهب هم مربوط مي شود، بدون نقد نمي پذيرد. شيخ طوسي که در مکتب شيخ مفيد تحصيل کرده بود، در نگارش اثرش در موضوع غيبت جاي پاي شيخ مفيد گذاشت وهدف او را دنبال کرد ومطالبي را در اثرش گنجاند که براي زندگاني معنوي و وفاداران ومعتقدان به امامت امام دوازدهم (عج) مفيداست.(94)<br />پيش از اين، به مليت حضرت مهدي (عج) ومادر آن حضرت در بحث پيرامون شهادت امام عسکري (ع) پرداختيم. بنابراين حديث، آن حضرت از کنيزي به نام نرجس به دنيا آمد. نرجس از روم شرقي بود. دراين باره باز هم شيخ مفيد از کنيز بودن، يا رومي بودن نرجس سخني به ميان نمي آورد. شيخ حسين بن عبدالوهاب، نويسنده ديگرشيعي که احتمالاً معاصر او بوده، معتقداست که مادر امام کنيز بوده ومي افزايد که بسياري از گزارش هاي موثق را بررسي کرده وملاحظه نموده که نرجس کنيز حکيمه، دختر امام جواد (ع) وعمه امام عسکري (ع) بوده که در خانه اش ديده به جهان گشوده و رشد ونمو کرده است. روي امام هادي (ع)، امام دهم، او را مي بيند و اعلام مي دارد از او شخصيتي به دنيا خواهد آمد که حامل فيض الهي است.(95)<br />نکته مهم ديگر آن که مقايسه هاي فراواني بين ولادت امام مهدي (عج) و تولد موسي صورت گرفته وتشابه محيط هايي که نرجس ومادر موسي با آنها مواجه بودند باهم بررسي شده اند. اماميه نقل مي کنند که هم موسي (ع) وهم مهدي(عج) با وجود تهديد حاکمان زمان ديده به جهان گشودند؛ زيرا حاکمان جور آگاه شده بودند که ظهور اين دو به حکم راني آنان خاتمه مي دهد. درنتيجه، خدا، که عالم به اسرار خفي و روي دادهاي آينده است، تمهيدات خاص خود را در مورد مادران آنها به عمل آورد تا بارداري آنان را تا زمان ولادت مخفي نگه دارد. داستان ولادت حضرت مهدي (عج) به سبک شرح حال قديسان اماميه به زيبايي بيان شده است. گزارش آن در منابع ما قدري متفاوت مي نمايد، اما به قديمي ترين گزارش که ابن بابويه آن را ثبت وضبط کرده، تکيه مي شود. نقل زير، به خواننده در موضوع ولادت امام دوازدهم احساس مقدسي مي دهد و روشي را که اماميه در مورد آخرين امام خودتصور مي کنند، باز مي تاباند. او تنها امام مشروع بعد از امام عسکري (ع) است وتنها شخصيتي به شمار مي رود که از طريق او حقيقت وعدالت بار ديگر به پيروزي خواهد رسيد. علاوه بر آن، اين گزارش موقعيت ممتاز امام را که از کودکي با قدرت معجزه همراه بوده نشان مي دهد واو را قادر مي سازد تا سرنوشت حقيقي امت را درک کند ومنجي آخرالزمان گردد بدون آنکه آموزه هاي اماميه را درباره امام قائم ومهدي درک کنيم، مشکل است بتوانيم هدف چنين روايات مقدسي را بفهميم.<br />ابن بابويه روايتي را ازحکيمه نقل مي کند که جايگاه بسيار قاطعي دارد زيرا او شاهد ولادت امام دوازده (عج) بوده است. منابع نشان مي دهند که حکيمه بسيارمورداحترام وتکريم امامان دهم و يازدهم قرار داشته وصاحب علوم باطني بوده است. او را اين گونه توصيف مي کنند:<br />ازعلوم باطني امامان بهره مند بود و پس از شهادت امام عسکري (ع) از کارگزاران وابواب (وسايطي که با امام غايب در ارتباط بودند) امام دوازدهم (عج) به شمار مي آمد.(96)<br />حکيمه مي گويد:<br />درسال 255 قمري در شب پانزدهم شعبان (هفتم مرداد 249 شمسي و 29 ژوئيه 870 ميلادي) ابومحمد (ع) (امام يازدهم)، با اين پيام فرا خواند: &laquo;اي عمه، امشب پانزدهم شعبان است.(97) افطار را با ما صرف کن!هر آينه، خداوند متعال، درآينده اي نزديک، حجت خود را درزمين ظاهر خواهد ساخت او حجت خدا بر زمين وجانشين (امامت) خواهد بود.&raquo; از شنيدن اين جريان بي اندازه مسرور شدم. لباس هايم را پوشيدم وبا شتاب خود را به محضر ابومحمد رساندم. او درحياط منزلش نشسته بود از آن حضرت پرسيدم: &laquo;مادر اين کودک کيست؟&raquo; او فرمود: &laquo;نرجس.&raquo; گفتم: جانم فدايت! ولي آثار بارداري در او وجود ندارد.&raquo; امام فرمود: &laquo;به همين دليل است که ( تنها) به شما گفته ام. بنابراين وارد شدم وبه آنها سلام کردم وجاي گرفتم. نرجس پيش آمد و کفش هايم را <br />ازپاي درآورد وگفت: &laquo;اي بانوي من و بانوي خاندانم، امشب حالتان چگونه است؟ من پاسخ دادم: &laquo;شما بانوي من و بانوي خاندان هستيد.&raquo; او متوجه منظورم نشد و پرسيد: &laquo;عمه جان، چه مي فرماييد؟&raquo; به او گفتم: &laquo;دخترم، امشب خداوند متعال پسري به شما عطا مي فرمايد که مولاي اين جهان و آن جهان خواهد بود.&raquo; چهره مبارکش از حيا سرخ شد. پس از آن که نمازهاي مغرب وعشا را به جا آوردم، افطار کردم ودراز کشيدم. نيمه شب از خواب برخاستم ونمازهاي شب را ادا کردم. چون از نماز فارغ شدم، او (نرجس) هنوز در خواب بود، بي آن که اثري از وضع حمل در او ديده شود. آن گاه نشستم و به تعقيبات نماز مشغول شدم، پس از آن دوباره دراز کشيدم. دوباره وحشت زده بيدارم شدم، ولي او هنوز خواب بود. پس از لحظاتي از خواب برخاست. نمازهايش را خواند ودوباره به خواب رفت. ترديد کردم ( در مورد آن چه ابومحمد انتظار مي کشيد) ودرهمان حال ابومحمد از جاي خود مرا صدا زد &laquo;اي عمه! عجله مکن، امر نزديک است (الامرقريب) .&raquo; بنابراين نشستم وسوره هاي حم سجده ويس(98) را تلاوت کردم. درهمان لحظات، او (نرجس) باهوشياري از خواب برخاست. من به سوي او دوان شدم وگفتم: بسم الله عليک! - نام خدا برتو باد! آيا چيزي احساس مي کني؟&raquo; او پاسخ داد: &laquo;عمه جان،آري!&raquo; بدو گفتم : &laquo;خود را جمع کن و آرامش دل به دست آر!&raquo; درعين حال در آن لحظه خواب برما چيره شد. پس از آن با صداي مولايم از خواب برخاستم وچون پوشش را از او برگرفتم، حضرتش ( که درود خدا براو باد!) را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود (ومواضع سجده اش با زمين در تماس بود).(99) او را بردامان گرفتم ومتوجه شدم پاک و تميز است.(100) ابومحمد مرا صدا زد وگفت: &laquo;عمه جان، پسرم را نزد من آر! او را نزد ابومحمد بردم. او را در آغوش گرفت، دستانش را زير پشت او نهاد وپاهايش را به سينه چسباند و زبان خود را در دهانش نهاد و با آرامي دست هايش را به چشمان، گوش ها و آرنج هايش کشيد. آنگاه کودک لب به سخن گشود وگفت: &laquo;شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يکتا نيست. او يکتا ست وشريک وانبازي ندارد. شهادت مي دهم محمد (ص) پيامبر خداست.&raquo; سپس براميرالمومنين علي(ع) درود فرستاد و بر ديگر امامان، يکي پس از ديگري تا به نام پدرش رسيد. آن گاه از ادامه سخن باز ايستاد. <br />ابومحمد فرمود: &laquo;عمه جان، او را نزد مادرش بر تا وي را سلام گويد وسپس او را به من بازگردان!&raquo; او را نزد مادرش بردم. بدو سلام کرد و دوباره او را به سوي امام بازگردانم ونزدش گذاشتم. آن گاه امام فرمود: &laquo;عمه جان، هفت روز ديگر براي ديدارمان بيا!&raquo; روز بعد بدان جا رفتم و ابومحمد را سلام گفتم و پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم. ولي او را نديدم. از ابو محمد پرسيدم: &laquo;جانم به فدايت برسرمولاي من چه آمده؟ او فرمود: &laquo;عمه جان، او را به همان کسي سپردم که مادر موسي فرزندش را بدو سپرد.&raquo; روز هفتم آمدم وبه امام سلام کردم ونشستم. امام فرمود: &laquo;پسرم را نزدمن بياور!&raquo; مولايم را نزد او بردم. او را قنداق کرده بودند و امام آن چه را روز اول انجام داده بود، تکرار کرد...<br />مقايسه ديگري که بين مهدي(عج) وعيسي (ع) بسيار مطرح مي شود، به قدرت تکلم آن حضرت در زمان تولد اوست، چنان که قرآن کريم آشکارا به تکلم مسيح بن مريم در گهواره مي پردازد.(102) اين دو بزرگوار که هر دو حجت خدايند، درکودکي هم چون انسان رشيد وبزرگ شده ونمو يافته، از توانايي سخن گفتن برخوردار بوده اند.<br />از احمد بن اسحاق، دست يار امام عسکري (ع) روايت مي شودکه پس از تولد امام دوازدهم (عج) از امام عسکري(ع) پرسيدند: چگونه مي توان به امامت کودک او پس از آن حضرت اطمينان يافت يا به تعبير خودش &laquo;نشانه اي که مردم را به امامت کودک امام مطمئن سازد، چيست؟&raquo; بلافاصله کودک لب به سخن بازکرد وگفت: &laquo;من بقيه الله (آخرين حجت خدا) بر روي زمينم ومنتقم دشمنان اويم.&raquo;(103)<br />اين امر درست همانند نشاني است که عيسي در گهواره انجام داد تا از طريق اعجاز رسالت خود را اثبات کند. مهدي (عج) نيز حجيت امامت خود را به همان صورت بيان کرد. اماميه معتقدند که هردو حجت خدايند و توانايي هاي خود را با معجزه در ميدان عمل اثبات مي کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">88- نعماني، الغيبه، ص 179.<br />89- اخباه الموثق الخوارزمي، مقتل الحسين، ج 1 ، ص 67، نجف 1367. نويسنده سرآمد شاگردان مفسر بزرگ زمخشري است. در ميان محدثان سني، خوارزمي بسياري از احاديث نامعمول شيعي را مي پذيرد ونقل مي کند. اين اصل برخي از علماي اماميه را رهنمون ساخته تا کتابش را يکي از مأخذهاي مهم خود بررسي کنند.<br />90- امالي، ج 2 ، ص 26، بخش چهارم.<br />91- حلي، نافع، فصل 211، ص 78.<br />92- کمال، ج 9 ، ص 9.<br />93- همان، ج 2، ص 98.<br />94-طوسي، الغيبه، ص 124-128.<br />95- عيون، ص 127. در مقدمه اي براين چاپ محمدعلي اوردآبادي مي گويد که شيخ با دو شريف مشاوره کرد؛ شريف مرتضي و شريف رضي که هردو از شاگردان ومريدان شيخ مفيد بودند.<br />96- بحارالانوار،ج 102، ص 79.<br />97- اهميت اين شب ونمازهاي مستحبي درآن و روزه روز آن در کتاب قمي، مفاتيح الجنان ، ص 165 به بعد آمده است.<br />98-سوره هاي 32 و 36. مستحب است در هنگام تولد نوزاد هر دو سوره تلاوت شود.<br />99- اينها هفت موضع در فقه به شمار مي روند: پيشاني، کف هاي دو دست، زانوها، دو انگشت بزرگ پاها.<br />100- دراين جا عبارت بدين معناست که او ختنه شده و بند ناف وي بريده شده و ناف او پاک وتميز بوده است.<br />101- کمال، ج 2 ، ص 96-98.<br />102-سوره مريم، آيه 30.<br />103- همان، ص 56.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به طور کلي، ولادت امامان جايگاه مهمي درتاريخ قديسان شيعه دارد، زيرا هيچ يک از منابع تاريخي آن چه را متون مقدس اماميه برايمان حفظ کرده اند، گزارش نمي دهند. به علاوه، اگر آثار تاريخي به جا مانده از امثال شيخ مفيد درشرح روي دادهاي خارق العاده پيرامون تولد امامان را بنگريم، اين آثار در مقوله شرح حال اوليا وقديسان قرار مي گيرد. در آثاري که شيعيان خود در سيره امامان نوشته اند، بسيار دشوار است تا خط متمايزي را بين اين دو نوع نوشتار ترسيم کنيم؛ زيرا ماجراها معمولاً با داستان هاي مشابهي احاطه شده است که صوفيه درباره اوليا ومرشدان واقطاب خود دارند. در مطالعه زندگي امامان شيعه به ويژه امام دوازدهم بر منابعي تکيه مي کنيم که نمي توان آنها را صرفاً تاريخي ويا منحصراً تاريخ اوليا و قديسان دانست. با وجود اين، منابع بررسي شده براي فهم دوره برجسته شدن نقش نجات بخشي مهدي در مذهب اماميه اهميت فراوان دارد. بسياري از علما که با تکيه خاص به منابع غيرامامي به تفسير امامي ايده مهدويت پرداخته اند، به اين متون توجه نکرده اند. نوشتارهاي اماميه دراين موضوع، کليد فهم نيروي اعتقادي به شخصيت انسان معصوم والايي است ک ديريا زود جهان را با عدالت پر مي کند. اين وجود مقدس، کسي جز امام دوازدهم شيعيان نيست. از اين، رو شايسته است تحليل جامع وبحثي جدي را به خود اختصاص دهد.<br />اهميت ولادت امامان معصوم را به وضوع در احاديثي که درباره ماهيت وجودي وخلقت آنان روايت شده، مي توان ملاحظه کرد. امامان بي شباهت به ديگر مردم خلق شده از خاک نيستند، بلکه ابتدا در اشکال نوري آفريده شدند. آنان بسيار قبل از آن که عالم به وجود آيد، به حمد وستايش خدا مشغول بودند. پيامبر اکرم (ص) در حديثي طولاني خطاب به دخترشان حضرت فاطمه (س) فرموده اند:<br />اي دخترم، خداي سبحان جل و علا، نگاهي به ساکنان زمين افکند و پدرت را به پيامبري برگزيد. آن گاه نگاه دومي انداخت وشوهرت علي (ع) را انتخاب نمود واو را برادر و وصي من قرار داد. سپس نگاه سومي انداخت و تو ومادرت را برگزيد وشما را دو بانوي زنان عالم کرد. آن گاه نگاه چهارمي انداخت و دو پسرت را انتخاب نمود وآن دو را دو سرور جوانان اهل بهشت قرار داد.(89)<br />سپس خدا در خلقت امامان چهره به عالم گشود و نگاهش اهل بيت (ع) را آفريد که منبع اصلي حقيقي رحمت الهي به شمار مي آيند. بنابراين، در شبي که امام به دنيا مي آيد، هيچ کودکي به دنيا نمي آيد، مگر آن که از مومنان باشد واگر مشرک درآن شب زاييده شود، خدا آن را به برکت امام تازه به دنيا آمده به مومن مبدل مي سازد.(90) ولادت امام دوازدهم مهدي موعود وافضل امامان،(91) به اندازه ولادت موسي وعيسي و حتي فراتر و مهم تر از آنها معجزه گونه است.(92)<br />ابن بابويه و شيخ طوسي داستان ولادت امام دوازدهم رابه تفصيل بيان کرده اند،(93) اما شيخ مفيد گزارش معجزه گونه ولادت امام عصر (عج) را در ارشاد نياورده است. شيخ مفيد دربين علماي اوليه اماميه، نوشتارهايش را با متانت وعينيت ظاهري ارائه مي دهد. شايدتوجيه پذير باشد که ضرورتي نمي ديده تا پاي جاي پاي ابن بابويه گذارد ودر تنظيم اثرش درباره امام دوازدهم هدف متفاوتي را دنبال کرده است. وي کوشيده تا شيعيان سرگشته را به وجود مبارک امامشان مطمئن سازد. چنان که خواهيم ديد، شيخ مفيد، نوشتارهاي ابن بابويه را حتي در موضوعاتي که به اصول دين ومذهب هم مربوط مي شود، بدون نقد نمي پذيرد. شيخ طوسي که در مکتب شيخ مفيد تحصيل کرده بود، در نگارش اثرش در موضوع غيبت جاي پاي شيخ مفيد گذاشت وهدف او را دنبال کرد ومطالبي را در اثرش گنجاند که براي زندگاني معنوي و وفاداران ومعتقدان به امامت امام دوازدهم (عج) مفيداست.(94)<br />پيش از اين، به مليت حضرت مهدي (عج) ومادر آن حضرت در بحث پيرامون شهادت امام عسکري (ع) پرداختيم. بنابراين حديث، آن حضرت از کنيزي به نام نرجس به دنيا آمد. نرجس از روم شرقي بود. دراين باره باز هم شيخ مفيد از کنيز بودن، يا رومي بودن نرجس سخني به ميان نمي آورد. شيخ حسين بن عبدالوهاب، نويسنده ديگرشيعي که احتمالاً معاصر او بوده، معتقداست که مادر امام کنيز بوده ومي افزايد که بسياري از گزارش هاي موثق را بررسي کرده وملاحظه نموده که نرجس کنيز حکيمه، دختر امام جواد (ع) وعمه امام عسکري (ع) بوده که در خانه اش ديده به جهان گشوده و رشد ونمو کرده است. روي امام هادي (ع)، امام دهم، او را مي بيند و اعلام مي دارد از او شخصيتي به دنيا خواهد آمد که حامل فيض الهي است.(95)<br />نکته مهم ديگر آن که مقايسه هاي فراواني بين ولادت امام مهدي (عج) و تولد موسي صورت گرفته وتشابه محيط هايي که نرجس ومادر موسي با آنها مواجه بودند باهم بررسي شده اند. اماميه نقل مي کنند که هم موسي (ع) وهم مهدي(عج) با وجود تهديد حاکمان زمان ديده به جهان گشودند؛ زيرا حاکمان جور آگاه شده بودند که ظهور اين دو به حکم راني آنان خاتمه مي دهد. درنتيجه، خدا، که عالم به اسرار خفي و روي دادهاي آينده است، تمهيدات خاص خود را در مورد مادران آنها به عمل آورد تا بارداري آنان را تا زمان ولادت مخفي نگه دارد. داستان ولادت حضرت مهدي (عج) به سبک شرح حال قديسان اماميه به زيبايي بيان شده است. گزارش آن در منابع ما قدري متفاوت مي نمايد، اما به قديمي ترين گزارش که ابن بابويه آن را ثبت وضبط کرده، تکيه مي شود. نقل زير، به خواننده در موضوع ولادت امام دوازدهم احساس مقدسي مي دهد و روشي را که اماميه در مورد آخرين امام خودتصور مي کنند، باز مي تاباند. او تنها امام مشروع بعد از امام عسکري (ع) است وتنها شخصيتي به شمار مي رود که از طريق او حقيقت وعدالت بار ديگر به پيروزي خواهد رسيد. علاوه بر آن، اين گزارش موقعيت ممتاز امام را که از کودکي با قدرت معجزه همراه بوده نشان مي دهد واو را قادر مي سازد تا سرنوشت حقيقي امت را درک کند ومنجي آخرالزمان گردد بدون آنکه آموزه هاي اماميه را درباره امام قائم ومهدي درک کنيم، مشکل است بتوانيم هدف چنين روايات مقدسي را بفهميم.<br />ابن بابويه روايتي را ازحکيمه نقل مي کند که جايگاه بسيار قاطعي دارد زيرا او شاهد ولادت امام دوازده (عج) بوده است. منابع نشان مي دهند که حکيمه بسيارمورداحترام وتکريم امامان دهم و يازدهم قرار داشته وصاحب علوم باطني بوده است. او را اين گونه توصيف مي کنند:<br />ازعلوم باطني امامان بهره مند بود و پس از شهادت امام عسکري (ع) از کارگزاران وابواب (وسايطي که با امام غايب در ارتباط بودند) امام دوازدهم (عج) به شمار مي آمد.(96)<br />حکيمه مي گويد:<br />درسال 255 قمري در شب پانزدهم شعبان (هفتم مرداد 249 شمسي و 29 ژوئيه 870 ميلادي) ابومحمد (ع) (امام يازدهم)، با اين پيام فرا خواند: &laquo;اي عمه، امشب پانزدهم شعبان است.(97) افطار را با ما صرف کن!هر آينه، خداوند متعال، درآينده اي نزديک، حجت خود را درزمين ظاهر خواهد ساخت او حجت خدا بر زمين وجانشين (امامت) خواهد بود.&raquo; از شنيدن اين جريان بي اندازه مسرور شدم. لباس هايم را پوشيدم وبا شتاب خود را به محضر ابومحمد رساندم. او درحياط منزلش نشسته بود از آن حضرت پرسيدم: &laquo;مادر اين کودک کيست؟&raquo; او فرمود: &laquo;نرجس.&raquo; گفتم: جانم فدايت! ولي آثار بارداري در او وجود ندارد.&raquo; امام فرمود: &laquo;به همين دليل است که ( تنها) به شما گفته ام. بنابراين وارد شدم وبه آنها سلام کردم وجاي گرفتم. نرجس پيش آمد و کفش هايم را <br />ازپاي درآورد وگفت: &laquo;اي بانوي من و بانوي خاندانم، امشب حالتان چگونه است؟ من پاسخ دادم: &laquo;شما بانوي من و بانوي خاندان هستيد.&raquo; او متوجه منظورم نشد و پرسيد: &laquo;عمه جان، چه مي فرماييد؟&raquo; به او گفتم: &laquo;دخترم، امشب خداوند متعال پسري به شما عطا مي فرمايد که مولاي اين جهان و آن جهان خواهد بود.&raquo; چهره مبارکش از حيا سرخ شد. پس از آن که نمازهاي مغرب وعشا را به جا آوردم، افطار کردم ودراز کشيدم. نيمه شب از خواب برخاستم ونمازهاي شب را ادا کردم. چون از نماز فارغ شدم، او (نرجس) هنوز در خواب بود، بي آن که اثري از وضع حمل در او ديده شود. آن گاه نشستم و به تعقيبات نماز مشغول شدم، پس از آن دوباره دراز کشيدم. دوباره وحشت زده بيدارم شدم، ولي او هنوز خواب بود. پس از لحظاتي از خواب برخاست. نمازهايش را خواند ودوباره به خواب رفت. ترديد کردم ( در مورد آن چه ابومحمد انتظار مي کشيد) ودرهمان حال ابومحمد از جاي خود مرا صدا زد &laquo;اي عمه! عجله مکن، امر نزديک است (الامرقريب) .&raquo; بنابراين نشستم وسوره هاي حم سجده ويس(98) را تلاوت کردم. درهمان لحظات، او (نرجس) باهوشياري از خواب برخاست. من به سوي او دوان شدم وگفتم: بسم الله عليک! - نام خدا برتو باد! آيا چيزي احساس مي کني؟&raquo; او پاسخ داد: &laquo;عمه جان،آري!&raquo; بدو گفتم : &laquo;خود را جمع کن و آرامش دل به دست آر!&raquo; درعين حال در آن لحظه خواب برما چيره شد. پس از آن با صداي مولايم از خواب برخاستم وچون پوشش را از او برگرفتم، حضرتش ( که درود خدا براو باد!) را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود (ومواضع سجده اش با زمين در تماس بود).(99) او را بردامان گرفتم ومتوجه شدم پاک و تميز است.(100) ابومحمد مرا صدا زد وگفت: &laquo;عمه جان، پسرم را نزد من آر! او را نزد ابومحمد بردم. او را در آغوش گرفت، دستانش را زير پشت او نهاد وپاهايش را به سينه چسباند و زبان خود را در دهانش نهاد و با آرامي دست هايش را به چشمان، گوش ها و آرنج هايش کشيد. آنگاه کودک لب به سخن گشود وگفت: &laquo;شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يکتا نيست. او يکتا ست وشريک وانبازي ندارد. شهادت مي دهم محمد (ص) پيامبر خداست.&raquo; سپس براميرالمومنين علي(ع) درود فرستاد و بر ديگر امامان، يکي پس از ديگري تا به نام پدرش رسيد. آن گاه از ادامه سخن باز ايستاد. <br />ابومحمد فرمود: &laquo;عمه جان، او را نزد مادرش بر تا وي را سلام گويد وسپس او را به من بازگردان!&raquo; او را نزد مادرش بردم. بدو سلام کرد و دوباره او را به سوي امام بازگردانم ونزدش گذاشتم. آن گاه امام فرمود: &laquo;عمه جان، هفت روز ديگر براي ديدارمان بيا!&raquo; روز بعد بدان جا رفتم و ابومحمد را سلام گفتم و پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم. ولي او را نديدم. از ابو محمد پرسيدم: &laquo;جانم به فدايت برسرمولاي من چه آمده؟ او فرمود: &laquo;عمه جان، او را به همان کسي سپردم که مادر موسي فرزندش را بدو سپرد.&raquo; روز هفتم آمدم وبه امام سلام کردم ونشستم. امام فرمود: &laquo;پسرم را نزدمن بياور!&raquo; مولايم را نزد او بردم. او را قنداق کرده بودند و امام آن چه را روز اول انجام داده بود، تکرار کرد...<br />مقايسه ديگري که بين مهدي(عج) وعيسي (ع) بسيار مطرح مي شود، به قدرت تکلم آن حضرت در زمان تولد اوست، چنان که قرآن کريم آشکارا به تکلم مسيح بن مريم در گهواره مي پردازد.(102) اين دو بزرگوار که هر دو حجت خدايند، درکودکي هم چون انسان رشيد وبزرگ شده ونمو يافته، از توانايي سخن گفتن برخوردار بوده اند.<br />از احمد بن اسحاق، دست يار امام عسکري (ع) روايت مي شودکه پس از تولد امام دوازدهم (عج) از امام عسکري(ع) پرسيدند: چگونه مي توان به امامت کودک او پس از آن حضرت اطمينان يافت يا به تعبير خودش &laquo;نشانه اي که مردم را به امامت کودک امام مطمئن سازد، چيست؟&raquo; بلافاصله کودک لب به سخن بازکرد وگفت: &laquo;من بقيه الله (آخرين حجت خدا) بر روي زمينم ومنتقم دشمنان اويم.&raquo;(103)<br />اين امر درست همانند نشاني است که عيسي در گهواره انجام داد تا از طريق اعجاز رسالت خود را اثبات کند. مهدي (عج) نيز حجيت امامت خود را به همان صورت بيان کرد. اماميه معتقدند که هردو حجت خدايند و توانايي هاي خود را با معجزه در ميدان عمل اثبات مي کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">88- نعماني، الغيبه، ص 179.<br />89- اخباه الموثق الخوارزمي، مقتل الحسين، ج 1 ، ص 67، نجف 1367. نويسنده سرآمد شاگردان مفسر بزرگ زمخشري است. در ميان محدثان سني، خوارزمي بسياري از احاديث نامعمول شيعي را مي پذيرد ونقل مي کند. اين اصل برخي از علماي اماميه را رهنمون ساخته تا کتابش را يکي از مأخذهاي مهم خود بررسي کنند.<br />90- امالي، ج 2 ، ص 26، بخش چهارم.<br />91- حلي، نافع، فصل 211، ص 78.<br />92- کمال، ج 9 ، ص 9.<br />93- همان، ج 2، ص 98.<br />94-طوسي، الغيبه، ص 124-128.<br />95- عيون، ص 127. در مقدمه اي براين چاپ محمدعلي اوردآبادي مي گويد که شيخ با دو شريف مشاوره کرد؛ شريف مرتضي و شريف رضي که هردو از شاگردان ومريدان شيخ مفيد بودند.<br />96- بحارالانوار،ج 102، ص 79.<br />97- اهميت اين شب ونمازهاي مستحبي درآن و روزه روز آن در کتاب قمي، مفاتيح الجنان ، ص 165 به بعد آمده است.<br />98-سوره هاي 32 و 36. مستحب است در هنگام تولد نوزاد هر دو سوره تلاوت شود.<br />99- اينها هفت موضع در فقه به شمار مي روند: پيشاني، کف هاي دو دست، زانوها، دو انگشت بزرگ پاها.<br />100- دراين جا عبارت بدين معناست که او ختنه شده و بند ناف وي بريده شده و ناف او پاک وتميز بوده است.<br />101- کمال، ج 2 ، ص 96-98.<br />102-سوره مريم، آيه 30.<br />103- همان، ص 56.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>عنوان حجت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=8"/>
        <published>2010-10-11T17:43:49+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T17:43:49+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=8</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همان گونه که پيش از اين اشاره شد، تمام امامان شيعه حجت خدايند وبدين ترتيب از شايستگي ويژه اي برخوردارند که به آنان حق مي دهد تا عليه کساني که از قبول امر الهي و پيروي از دستورهاي ايشان سرباز مي زنند، شهادت دهند. امامان شيعه تنها حجت ها ي وجود خدا و وجود الهي وي در زمينند. به عبارت ديگر، امامان به عنوان حجت، مقامات شايسته مذهبي هستند که خداوند آنها را به دليل شايستگي ومسئوليت خاصشان به منصب حجت خود درميان مردم برگزيده است. ايشان الگوي قداست بوده و مردم را به کسب معارف الهي فرا مي خوانند. ازاين رو، حجت خدا، اما علي بن ابيطالب (ع)، د رخطبه اي که به گونه اي گسترده آن حضرت روايت شده، به درگاه خدا دعا مي کند که حجت هاي خود را يکي پس از ديگري در ميان مردم نصب نمايد تا انسان را به دين حق هدايت کنند وخدا را به مردم بشناسانند تا خداجويان خدا باور از هم پراکنده و پايمال نشوند؛ حجت هاي الهي ممکن است ظاهر باشند ومورد اطاعت هم قرار نگيرند، يا پنهان باشند و عده اي ظهورشان را انتظار کشند.(82)<br />از اين رو، حجج الهي مردم را به دين حق هدايت مي کنند و خدا را به مردم مي شناسانند. اين مهم ايجاب مي کند تا حجت الهي عالي ترين مسئوليت امور ديني را عهده دار باشد و به دليل شايستگي هايش در علوم الهي بتوان به او تکيه کرد. روايت ديگري به استناد خود امام صادق (ع) بر نفش مذهبي حجت تأکيد مي ورزد و مي فرمايد: &laquo;حجت خدا در زمين باقي است. او حلال وحرام خدا را مي داند ومردم را به راه خدا دعوت مي کند.&raquo;(83)<br />دراين مفهوم، امام داوازدهم، حجت خدا ناميده مي شود، گرچه مأخذها افشاي نام اورا حرام مي دانند. از امام هادي (ع) دهمين امام که تعداد اندکي حديث از او روايت شده، نقل مي شود: &laquo;جانشين من حسن (عسکري) است. شما (پيروانم) چگونه با جانشين او رفتار مي کنيد؟&raquo; راوي پرسيد: &laquo;اي پسر پيامبر! منظورتان چيست؟&raquo; امام فرمود: &laquo;چون شما سيماي او را نخواهيد ديد واجازه نداريد تا نام او را بر زبان آوريد.&raquo; راوي پرسيد: &laquo;پس چگونه اورا نام ببريم؟&raquo; امام پاسخ داد: &laquo;او راحجت خاندان پيامبر بخوانيد.&raquo;(84)<br />از اين رو، امام دوازدهم، حجه بن العسکري ناميده شد. درنتيجه عنوان حجت به صورت اسم آن حضرت درآمد. امام ششم جعفرصادق (ع) دريکي از مباحثي که با اصحاب خود داشت، ضرورت وجود حجت را براي بقاي عالم تبيين فرمود. بنا به ديدگاه امام صادق (ع) آن که به او وحي نمي شود، بايد پيامبري را جويد که اطاعتش واجب است. پيامبراکرم (ص) حجت خدا برخلق بود و چون او رحلت کرد، علي (ع) حجتي بود که جانشين او شد. قرآن کريم، که برخي از مسلمين آن را حجت مي شمرند، به هيچ وجه نمي تواند حجت باشد؛ زيرا کتاب خدا خود به متولي اي نياز دارد که حقيقت را بازگويد و گروه هايي که آياتي از قرآن را مي خوانند وبدان ايمان ندارند، چون مرجئه، قدريه و حتي زنادقه و علماي بزرگ قرآن را هم مغلوب مي سازند، نتوانند بر او چيره شوند. متولي قرآن پس از پيامبر اعظم (ص) امام علي (ع) &laquo;مفترض الطاعه&raquo; بود که هرچه از قرآن مي گفت، صحت داشت.(85)دراين مفهوم، امام علي (ع) وساير امامان به مفاهيم باطني قرآن عالم بوده اند و علم لدني داشته اند که ديگران از آن محروم بوده اند.<br />آنان حجت خدا برمردمند وتنها آنان که شايستگانند و واجد شرايط ، مي توانند کلام الهي را تفسير کنند. از اين رو، پيامبر وامام هر دو حجت خدايند وهمتاي هم، حجت بعدي (امام) وظيفه مهم تري را برعهده دارد؛ تفسير حقيقي وي با اوست؛ زيرا درغيراين صورت، دردست کساني که شايسته اجراي اين وظيفه قاطع نيستند قرار مي گيرد.بنابراين، درآثار کلامي واژه حجت، به مقوله اي دلالت دارد که ازپيامبران وامامان تشکيل مي شود. هميشه يکي از آنان به عنوان راهنماي اراده الهي بر زمين بايد وجود داشته باشد، آن چنان که امام صادق (ع) بيان فرمود. تنها چنان حجت الهي با اين ظرفيت فکري عالمانه خطا ناپذيرست که مي تواند مسائل مذهبي را حل و فصل کند و از تفسير نادرست قرآن پيش گيري نمايد. اينان مفسران مسئول شايسته کلام خدايند، بنا به اعتقاد اماميه، در حال حاضر چنين مقام شايسته اي در اختيار امام دوازدهم حضرت حجه بن الحسن العکسري قرار دارد.<br />بنابرگفته ابن بابويه (متوفاي 381قمري و 991-992 ميلادي) معتزله از ديدگاه هاي اماميه درباره حجت غايب انتقاد مي کنند و مي گويند اين شخص چگونه مي تواند حجت خدا باشد، درحالي که مردم حتي او را نديده ويا نشناخته اند. ابن بابويه در رد گفتار آنان پاسخ مي دهد که حجت غايب چون قلب دربدن است که درعين حال که در سينه پنهان است، مهم ترين نقش حياتي را درهدايت بخش هاي مختلف بدن انسان به بهترين گونه ايفا کند.(86)<br />بنابراين، عنوان حجت که غالباً درمورد امام دوازدهم به کار مي رود، بر جنبه هاي مذهبي و روحاني وظايف آن حضرت تأکيد مي ورزد، درحالي که عناوين قائم وصاحب الامر بر نقش آن امام به عنوان حاکم مطلوب (ايده آل) اسلام، که برپا دارنده وبازگرداننده عدالت درجهان است، تکيه دارد.<br />امام دوازدهم؛ مهدي الانام (مهدي مردم)<br />اعتقاد به امام منجي و داراي علم لدني، به هدف استقرار عدالت راستين اسلامي درميان مستضعفان حتي قبل از قرن چهارم قمري (دهم ميلادي) درميان مسلمانان چنان شايع بود که در دهه هاي آخر حکومت اموي، الهامات وانديشه هاي بسياري را تسخير کرد.از اين رو، چون اماميه درگير موضوع جانشيني امام عسکري (ع) شدند، نقش نجات بخشي و منجي گرايي امام بعدي، اساس تمام فرقه هاي اماميه راتشکيل داد. درآغاز لقب مهدي که گاهي همراه با قائم ظاهر مي شد، تنها حاکم ايده آل اسلامي را مشخص مي نمود، اما با تأخيري که در انتقال بزرگ اجتماعي تحت فرمان مهدي صورت گرفت، اين واژه در شيعه اماميه آهنگ سرانجام شناسي عالم را به خود يافت.امامت امام دوازدهم باتوجه به اين مفهوم که جنبه منحصر به فردي داشت، براين نکته اساسي تأکيد شد که او تنها مهدي حقيقي و موعود راستين در احاديث پيامبر است و وظيفه اي متفاوت از قائم وصاحب الامر دارد. به نظر مي رسد، به غير از عنصر زمان دو دليل ديگر در شکل گيري اين نظريه موثر بودند: نخست آن که، طولاني شدن غيبت آن حضرت اعتقاد بسياري از پيروانش را تکان داد. اينان مي بايست دوباره مطمئن شوند که او مهدي از پيش تعيين شده است و موعود پيامبر خدا ست که در انتظار فرمان الهي است تا در زمان مقرر ظهور کند. دراين ميان، هواداران امام مي بايست با هوشياري آمادگي لازم را براي ظهور مهدي کسب کنند.ابن بابويه، در مقدمه کتا ب کمال الدين وتمام النعمه که درباره امام دوازدهم نوشته، دليل نگارش اثر خودرا چنين بيان مي دارد:<br />انگيزه ام از نگارش اين کتاب آن بود که چون از انجام زيارت مرقد مولايم امام ابوالحسن الرضا (ع) فارغ شدم، به نيشابور بازگشتم و درآن جا مدتي اقامت گزيدم ودراين دوره اقامت موقتي ام متوجه شدم بسياري از شيعيان که به ديدارم مي آمدند، درباره غيبت (امام دوازدهم) گيج وگمراه شده ودرباره قائم در شک بوده ومنحرف شده بودند.(87)<br />نقل قول فوق نشان مي دهد که چگونه علماي اماميه در درون جامه تشيع با وضعيت دشواري مواجه شده بودند. ديگر آن که عنوان مهدي با دلالت ضمني برسرانجام شناسي جهان از القاب ديگر امام دوازدهم چون قائم وحجت، از معروفيت بيشتري برخوردار بوده است. حديث مهدي، تا اواخر قرن چهارم (اوايل قرن دهم ميلادي) حتي درميان اهل سنت پذيرش همگاني داشت. آنان علي (ع) را همان شخصيت بي همتايي مي دانستند که پيامبر(ص) اسرار باطني دين را به او آموخت وبه وي انتقال داد. درحقيقت، روشن سازي آغازين واژه مهدي بر ويژگي بعدي امام دوازدهم تأکيد مي کرد. امام تأکيد برنقش نجات بخشي آن حضرت، تأييد امامت امام غايب در برابر اشکالاتي بود که مخالفان اماميه مطرح مي کردند. بنابراين، مهدويت امام دوازدهم برجسته ترين ويژگي تشيع اثنا عشري شد. تنها او توانايي برقرارسازي ايمان حقيقي را درجامعه بشري دارد و تنها او مي تواند جهان را از شر مستکبران ظالم درآخر الزمان رهايي بخشد. اين اعتقاد، اماميه را ياري داد تا در برابر حکومت ظالمان خلفا استقامت کنند.<br />دراين ميان، شيعيان به نواب منصوب امام مراجعه کردند. نواب امام عصر(عج) متوليان دستورهاي او در دوران غيبت بودده وهستند و چنان که خواهد آمد، مسئوليت هاي بسيار سنگيني را در گردآوري داده هاي لازم وايجاد رابطه معنوي با امام غايب برعهده داشته اند تا اميد به امام زمان زنده را در دل ها نگه دارند و به شيعيان بياموزند وپيوسته يادآور شوند که هيچ عملي با فضيلت تر از معرفت امام وجود ندارد؛ زيرا &laquo;آن کس که امام خود را بشناسد وقبل ازقيام صاحب الامر بميرد، چون کسي است که در ارتش امام وتحت لواي او مي جنگند.&raquo; در ادامه، متون مقدس را که درباره امام دوازدهم نگارش يافته، بررسي خواهيم کرد. اين متون به بررسي ويژگي هاي امام مهدي (عج) در مذهب اماميه مي پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">82- کافي، ج 2، ص 176؛ نک، نعماني، الغيبه، ص 7 ، که روايتي را از امام علي (ع) مي آورد ودرآن به کميل بن زياد، از شاخص ترين ياران خود، درباره ضرورت حضور حجت خدا در زمين فرمود ه اند که حجت يا ظاهر المعلوم ( آشکار، شناخته شده) يا خائف المغمور ( پنهان، ناشناخته ) است.<br />83- نعماني، الغيبه، ص 68.<br />84- همان، ص 7؛ کمال، ج2 ، ص 361-362؛ طوسي، الغيبه، ص 122.<br />85- کافي، ج 2 ، ص 213 ؛ رجال کشي، ص 320-321.<br />86- کمال، ج 1 ، ص 217 -218 و 318.<br />87- همان، ج 1 ،ص 73.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همان گونه که پيش از اين اشاره شد، تمام امامان شيعه حجت خدايند وبدين ترتيب از شايستگي ويژه اي برخوردارند که به آنان حق مي دهد تا عليه کساني که از قبول امر الهي و پيروي از دستورهاي ايشان سرباز مي زنند، شهادت دهند. امامان شيعه تنها حجت ها ي وجود خدا و وجود الهي وي در زمينند. به عبارت ديگر، امامان به عنوان حجت، مقامات شايسته مذهبي هستند که خداوند آنها را به دليل شايستگي ومسئوليت خاصشان به منصب حجت خود درميان مردم برگزيده است. ايشان الگوي قداست بوده و مردم را به کسب معارف الهي فرا مي خوانند. ازاين رو، حجت خدا، اما علي بن ابيطالب (ع)، د رخطبه اي که به گونه اي گسترده آن حضرت روايت شده، به درگاه خدا دعا مي کند که حجت هاي خود را يکي پس از ديگري در ميان مردم نصب نمايد تا انسان را به دين حق هدايت کنند وخدا را به مردم بشناسانند تا خداجويان خدا باور از هم پراکنده و پايمال نشوند؛ حجت هاي الهي ممکن است ظاهر باشند ومورد اطاعت هم قرار نگيرند، يا پنهان باشند و عده اي ظهورشان را انتظار کشند.(82)<br />از اين رو، حجج الهي مردم را به دين حق هدايت مي کنند و خدا را به مردم مي شناسانند. اين مهم ايجاب مي کند تا حجت الهي عالي ترين مسئوليت امور ديني را عهده دار باشد و به دليل شايستگي هايش در علوم الهي بتوان به او تکيه کرد. روايت ديگري به استناد خود امام صادق (ع) بر نفش مذهبي حجت تأکيد مي ورزد و مي فرمايد: &laquo;حجت خدا در زمين باقي است. او حلال وحرام خدا را مي داند ومردم را به راه خدا دعوت مي کند.&raquo;(83)<br />دراين مفهوم، امام داوازدهم، حجت خدا ناميده مي شود، گرچه مأخذها افشاي نام اورا حرام مي دانند. از امام هادي (ع) دهمين امام که تعداد اندکي حديث از او روايت شده، نقل مي شود: &laquo;جانشين من حسن (عسکري) است. شما (پيروانم) چگونه با جانشين او رفتار مي کنيد؟&raquo; راوي پرسيد: &laquo;اي پسر پيامبر! منظورتان چيست؟&raquo; امام فرمود: &laquo;چون شما سيماي او را نخواهيد ديد واجازه نداريد تا نام او را بر زبان آوريد.&raquo; راوي پرسيد: &laquo;پس چگونه اورا نام ببريم؟&raquo; امام پاسخ داد: &laquo;او راحجت خاندان پيامبر بخوانيد.&raquo;(84)<br />از اين رو، امام دوازدهم، حجه بن العسکري ناميده شد. درنتيجه عنوان حجت به صورت اسم آن حضرت درآمد. امام ششم جعفرصادق (ع) دريکي از مباحثي که با اصحاب خود داشت، ضرورت وجود حجت را براي بقاي عالم تبيين فرمود. بنا به ديدگاه امام صادق (ع) آن که به او وحي نمي شود، بايد پيامبري را جويد که اطاعتش واجب است. پيامبراکرم (ص) حجت خدا برخلق بود و چون او رحلت کرد، علي (ع) حجتي بود که جانشين او شد. قرآن کريم، که برخي از مسلمين آن را حجت مي شمرند، به هيچ وجه نمي تواند حجت باشد؛ زيرا کتاب خدا خود به متولي اي نياز دارد که حقيقت را بازگويد و گروه هايي که آياتي از قرآن را مي خوانند وبدان ايمان ندارند، چون مرجئه، قدريه و حتي زنادقه و علماي بزرگ قرآن را هم مغلوب مي سازند، نتوانند بر او چيره شوند. متولي قرآن پس از پيامبر اعظم (ص) امام علي (ع) &laquo;مفترض الطاعه&raquo; بود که هرچه از قرآن مي گفت، صحت داشت.(85)دراين مفهوم، امام علي (ع) وساير امامان به مفاهيم باطني قرآن عالم بوده اند و علم لدني داشته اند که ديگران از آن محروم بوده اند.<br />آنان حجت خدا برمردمند وتنها آنان که شايستگانند و واجد شرايط ، مي توانند کلام الهي را تفسير کنند. از اين رو، پيامبر وامام هر دو حجت خدايند وهمتاي هم، حجت بعدي (امام) وظيفه مهم تري را برعهده دارد؛ تفسير حقيقي وي با اوست؛ زيرا درغيراين صورت، دردست کساني که شايسته اجراي اين وظيفه قاطع نيستند قرار مي گيرد.بنابراين، درآثار کلامي واژه حجت، به مقوله اي دلالت دارد که ازپيامبران وامامان تشکيل مي شود. هميشه يکي از آنان به عنوان راهنماي اراده الهي بر زمين بايد وجود داشته باشد، آن چنان که امام صادق (ع) بيان فرمود. تنها چنان حجت الهي با اين ظرفيت فکري عالمانه خطا ناپذيرست که مي تواند مسائل مذهبي را حل و فصل کند و از تفسير نادرست قرآن پيش گيري نمايد. اينان مفسران مسئول شايسته کلام خدايند، بنا به اعتقاد اماميه، در حال حاضر چنين مقام شايسته اي در اختيار امام دوازدهم حضرت حجه بن الحسن العکسري قرار دارد.<br />بنابرگفته ابن بابويه (متوفاي 381قمري و 991-992 ميلادي) معتزله از ديدگاه هاي اماميه درباره حجت غايب انتقاد مي کنند و مي گويند اين شخص چگونه مي تواند حجت خدا باشد، درحالي که مردم حتي او را نديده ويا نشناخته اند. ابن بابويه در رد گفتار آنان پاسخ مي دهد که حجت غايب چون قلب دربدن است که درعين حال که در سينه پنهان است، مهم ترين نقش حياتي را درهدايت بخش هاي مختلف بدن انسان به بهترين گونه ايفا کند.(86)<br />بنابراين، عنوان حجت که غالباً درمورد امام دوازدهم به کار مي رود، بر جنبه هاي مذهبي و روحاني وظايف آن حضرت تأکيد مي ورزد، درحالي که عناوين قائم وصاحب الامر بر نقش آن امام به عنوان حاکم مطلوب (ايده آل) اسلام، که برپا دارنده وبازگرداننده عدالت درجهان است، تکيه دارد.<br />امام دوازدهم؛ مهدي الانام (مهدي مردم)<br />اعتقاد به امام منجي و داراي علم لدني، به هدف استقرار عدالت راستين اسلامي درميان مستضعفان حتي قبل از قرن چهارم قمري (دهم ميلادي) درميان مسلمانان چنان شايع بود که در دهه هاي آخر حکومت اموي، الهامات وانديشه هاي بسياري را تسخير کرد.از اين رو، چون اماميه درگير موضوع جانشيني امام عسکري (ع) شدند، نقش نجات بخشي و منجي گرايي امام بعدي، اساس تمام فرقه هاي اماميه راتشکيل داد. درآغاز لقب مهدي که گاهي همراه با قائم ظاهر مي شد، تنها حاکم ايده آل اسلامي را مشخص مي نمود، اما با تأخيري که در انتقال بزرگ اجتماعي تحت فرمان مهدي صورت گرفت، اين واژه در شيعه اماميه آهنگ سرانجام شناسي عالم را به خود يافت.امامت امام دوازدهم باتوجه به اين مفهوم که جنبه منحصر به فردي داشت، براين نکته اساسي تأکيد شد که او تنها مهدي حقيقي و موعود راستين در احاديث پيامبر است و وظيفه اي متفاوت از قائم وصاحب الامر دارد. به نظر مي رسد، به غير از عنصر زمان دو دليل ديگر در شکل گيري اين نظريه موثر بودند: نخست آن که، طولاني شدن غيبت آن حضرت اعتقاد بسياري از پيروانش را تکان داد. اينان مي بايست دوباره مطمئن شوند که او مهدي از پيش تعيين شده است و موعود پيامبر خدا ست که در انتظار فرمان الهي است تا در زمان مقرر ظهور کند. دراين ميان، هواداران امام مي بايست با هوشياري آمادگي لازم را براي ظهور مهدي کسب کنند.ابن بابويه، در مقدمه کتا ب کمال الدين وتمام النعمه که درباره امام دوازدهم نوشته، دليل نگارش اثر خودرا چنين بيان مي دارد:<br />انگيزه ام از نگارش اين کتاب آن بود که چون از انجام زيارت مرقد مولايم امام ابوالحسن الرضا (ع) فارغ شدم، به نيشابور بازگشتم و درآن جا مدتي اقامت گزيدم ودراين دوره اقامت موقتي ام متوجه شدم بسياري از شيعيان که به ديدارم مي آمدند، درباره غيبت (امام دوازدهم) گيج وگمراه شده ودرباره قائم در شک بوده ومنحرف شده بودند.(87)<br />نقل قول فوق نشان مي دهد که چگونه علماي اماميه در درون جامه تشيع با وضعيت دشواري مواجه شده بودند. ديگر آن که عنوان مهدي با دلالت ضمني برسرانجام شناسي جهان از القاب ديگر امام دوازدهم چون قائم وحجت، از معروفيت بيشتري برخوردار بوده است. حديث مهدي، تا اواخر قرن چهارم (اوايل قرن دهم ميلادي) حتي درميان اهل سنت پذيرش همگاني داشت. آنان علي (ع) را همان شخصيت بي همتايي مي دانستند که پيامبر(ص) اسرار باطني دين را به او آموخت وبه وي انتقال داد. درحقيقت، روشن سازي آغازين واژه مهدي بر ويژگي بعدي امام دوازدهم تأکيد مي کرد. امام تأکيد برنقش نجات بخشي آن حضرت، تأييد امامت امام غايب در برابر اشکالاتي بود که مخالفان اماميه مطرح مي کردند. بنابراين، مهدويت امام دوازدهم برجسته ترين ويژگي تشيع اثنا عشري شد. تنها او توانايي برقرارسازي ايمان حقيقي را درجامعه بشري دارد و تنها او مي تواند جهان را از شر مستکبران ظالم درآخر الزمان رهايي بخشد. اين اعتقاد، اماميه را ياري داد تا در برابر حکومت ظالمان خلفا استقامت کنند.<br />دراين ميان، شيعيان به نواب منصوب امام مراجعه کردند. نواب امام عصر(عج) متوليان دستورهاي او در دوران غيبت بودده وهستند و چنان که خواهد آمد، مسئوليت هاي بسيار سنگيني را در گردآوري داده هاي لازم وايجاد رابطه معنوي با امام غايب برعهده داشته اند تا اميد به امام زمان زنده را در دل ها نگه دارند و به شيعيان بياموزند وپيوسته يادآور شوند که هيچ عملي با فضيلت تر از معرفت امام وجود ندارد؛ زيرا &laquo;آن کس که امام خود را بشناسد وقبل ازقيام صاحب الامر بميرد، چون کسي است که در ارتش امام وتحت لواي او مي جنگند.&raquo; در ادامه، متون مقدس را که درباره امام دوازدهم نگارش يافته، بررسي خواهيم کرد. اين متون به بررسي ويژگي هاي امام مهدي (عج) در مذهب اماميه مي پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">82- کافي، ج 2، ص 176؛ نک، نعماني، الغيبه، ص 7 ، که روايتي را از امام علي (ع) مي آورد ودرآن به کميل بن زياد، از شاخص ترين ياران خود، درباره ضرورت حضور حجت خدا در زمين فرمود ه اند که حجت يا ظاهر المعلوم ( آشکار، شناخته شده) يا خائف المغمور ( پنهان، ناشناخته ) است.<br />83- نعماني، الغيبه، ص 68.<br />84- همان، ص 7؛ کمال، ج2 ، ص 361-362؛ طوسي، الغيبه، ص 122.<br />85- کافي، ج 2 ، ص 213 ؛ رجال کشي، ص 320-321.<br />86- کمال، ج 1 ، ص 217 -218 و 318.<br />87- همان، ج 1 ،ص 73.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>عنوان صاحب الامر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=7"/>
        <published>2010-10-11T15:21:21+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T15:21:21+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=7</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صاحب الامر عنوان ديگر امام دوازدهم (عج) است که درکنار وهمراه با قائم ظاهر مي شود. زماني از امام جعفر صادق(ع) پرسيده شد که آيا آن حضرت همان صاحب الامري هستند که شيعيان انتظار ظهور او را مي کشند.<br />امام پاسخ فرمود که نه او نه فرزند ش ونه فرزند فرزندش هيچ کدام صاحب الامر نيستند؛ زيرا صاحب الامر کسي است که زمين را از عدالت پر مي کند ، همان گونه که از ظلم وشر پر شده است. امام افزود که بين امامان دوره فترتي وجود دارد، همان گونه که قبل از ظهور پيامبر اسلام (ص) (بين پيامبران) وجود داشته است.(76)<br />کليني روايت ديگري را نقل مي کند که عبدالله عطا، از ياران نزديک امام محمد باقر(ع)، روزي به امام اصرار کرد تا قيام کند؛ زيرا هم پيروان بسياري در عراق دارد وهم از موقعيت منحصر به فردي در خاندان پيامبر (ص) برخوردار است. امام با جملات زير پاسخ فرمود که او صاحب الامر نيست و صاحب الامر همان شخصيتي به شمار مي رود که ولادتش ازمردم مخفي نگاه داشته شده است.<br />امام باقر (ع) افزود:<br />او مولاي شماست. مطمئناً هيچ کس در بين ما (امامان) نيست که درميان مردم شناخته شود وبتواند از مرگ ظالمانه (که به او تحميل مي شود) رهايي يابد.(77)<br />اين تصور وجود دارد که صاحب الامر با شمشير قيام خواهد کرد و باهمه کساني که به اهل بيت بدي کرده اند، خواهد جنگيد. در نتيجه او &laquo;صاحب السيف&raquo; (مولاي شمشير) است.(78) مهم تر آن که زمان دقيق ظهور صاحب السيف را معين کرده اند. همان گونه که انتظار مي رود، احاديث متعددي روز عاشورا را روز ظهور آن حضرت دانسته اند. دهم محرم، روزي است که امام حسين(ع) درکربلا به شهادت رسيدند؛ روزي است که خاندان پيامبرتوسط امويان موردستم قرار گرفتند.(79)<br />روز عاشورا در ادبيات مقدس شيعي مظهر ظلم هايي است که به خاندان پيامبر تحميل شده و روزي است که مطالبات اهل بيت را که صالح ترين، عادل ترين وشايسته ترين جانشين پيامبر بوده اند، مطرح مي سازد وبه نمايش درمي آورد. اين همه براين نکته تأکيد دارد که شيعيان نخستين در انتظار بودند تا نه تنها امام دوازدهم بلکه ساير اسلاف پاک از امامان در برابر وضع موجودقيام کنند و از رنج ها و شکايات خود در برابر مقامات خلافت فريادرسي مي نمودند. کليني حديث مهمي را حفظ کرده که نشان مي دهد شيعيان، بيش از هرچيز ديگر از امامانشان انتظار داشتند تا نظارت کامل صحيفه سياسي را عهده دار شوند وامور را درجاي خود قراردهند، درحالي که امامان با درايت تمام از بيهودگي هرگونه اقدام مستقيم سياسي آگاه بودند وهواداران خود را به انتظار آينده تشويق مي کردند که قائم وصاحب الامر از پرده غيبت بيرون مي آيد ونظام عدل را برپا مي دارد. يکي ازياران نزديک امام هشتم علي بن موسي (ع)، شايد بعد از انتصاب آن حضرت به ولايت عهدي، به امام عرض کرد که اميد دارد ايشان صاحب الامر باشد وخدا امامت را آشکارا به ايشان ارزاني دارد، بي آنکه نيازي به شمشير باشد، زيرا مردم با ايشان بيعت کرده بودند وسکه به نامشان زده شده بود. امام پاسخ فرمود که هيچ امامي درميان ما نيست که پس از آن که مشهور شود، مرجعيت ديني گردد وآشکارا وجوهات دريافت دارد و به زهر جفا به شهادت نرسد. اين وضعيت هم چنان ادامه مي يابد تا آن که &laquo;خدا کودکي را از ميان ما به امامت برگزيند، که تولد و رشد و نموش پنهان گرديده ونژاد ونسب او به خوبي شناخته شده باشد.&raquo;(80)<br />تاکنون به تفصيل دو عنوان حضرت ولي عصر(عج) امام دوازدهم را که بسيار در مورد آن حضرت به کار رفته ودر احاديث اصيل شيعي آمده بحث کرديم و دلالت هاي ضمني آنها را به تفصيل بين داشتيم. هردوعنوان، برمسئوليت سياسي و دنيوي آن امام بيشتر تأکيد مي نمودند تا شخصيت نجات بخشي مهدي که درآخرالزمان ظهور مي کند. به نظر مي رسد، اهميت منجي گرايي مهدويت مفهوم بعدي باشد؛ زيرا حتي کلمه مهدي، همان گونه که پيش از ين بدان اشاره شد، درآغاز نظريه متفاوتي را مي نمود وبه صورت يک علامت خاص درامامت شيعي به کار مي رفته که نشان از دانشي به امور سري وکتب وحي الهي بوده است. اين مفهوم براي کلمه مهدي وکاربرد آن که حتي نويسندگان اماميه معاصر مفهوم آن را پذيرفته اند، بايد بررسي گردد.<br />امام دوازدهم به مهدي شهرت يافته، زيرا او خود راه را يافته و وظيفه هدايت انسان به او واگذار شده است. آنان که تحت حکومت او مي زيند، همگي مسلمان و پيرو قرآن خواهند بود.(81) اين توضيح از واژه مهدي با آن چه در عنوان قائم از آن سخن رفت ودر منابع اوليه اماميه به کار گرفته مي شد. هم خواني دارد وبه نظر مي رسد مترادف باقائم، به کار رفته باشد و يا محتمل تر آن که بيان وظيفه قائم را با تأکيد بر نقش نجات بخشي در طول دوره غيبت امام دوازدهم تکميل کند.<br />تأخير در برقراري عدالت ومساوات درآينده، عامل مهمي براي تأکيد بر نقش مهدويت به عنوان منجي اسلامي بود؛ علاوه برآن که او قائم خاندان پيامبر بوده، حجت خواست؛ عنوان ديگري که در زير بحث خواهد شد.اين عنوان در فرهنگ اماميه معروف ترين عنوان امام دوازدهم به شمار مي آيد وشايد تنها عنواني باشدکه نقش مذهبي امام دوازدهم را نشان دهد. وقتي اين عنوان همراه با قائم يا صاحب الامر به کار رود، با خود تصوير کاملي از آيين امامت را آن چنان که در آموزه هاي اماميه آمده، ارائه مي دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">76- نعماني، الغيبه، ص 98.<br />77- کافي، ج 2، ص 180؛ کمال، ج 2، ص 48.<br />78- کمال، ج 1، ص 128.<br />79- همان، ج 2 ، ص 268؛ ارشاد، ص 700. من توفيق يافتم تا يک نسخه تصويري ميکروفيلمي ازدست نويس را درکتاب خانه مکه بيت الله الحرام (شماره 45) ودرکتاب خانه اميرالمومنين (ع) نجف در عراق بررسي کنم که در آن حتي زمان ظهور قائم (ع) را در روز عاشورا بيان مي دارد. روايت چنين مي گويد: &laquo;او از مکه در ماه محرم، در روز عاشورا، پس از نماز عصر در سال هزار و دويست خروج خواهد کرد. (المتقي الهندي، تلخيص، بعد از 4)<br />80- کافي، ج 2 ،ص 180.<br />81- احمد زمرديان، بيان حقيقت، ص 22 ، شيراز 1350 شمسي .</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صاحب الامر عنوان ديگر امام دوازدهم (عج) است که درکنار وهمراه با قائم ظاهر مي شود. زماني از امام جعفر صادق(ع) پرسيده شد که آيا آن حضرت همان صاحب الامري هستند که شيعيان انتظار ظهور او را مي کشند.<br />امام پاسخ فرمود که نه او نه فرزند ش ونه فرزند فرزندش هيچ کدام صاحب الامر نيستند؛ زيرا صاحب الامر کسي است که زمين را از عدالت پر مي کند ، همان گونه که از ظلم وشر پر شده است. امام افزود که بين امامان دوره فترتي وجود دارد، همان گونه که قبل از ظهور پيامبر اسلام (ص) (بين پيامبران) وجود داشته است.(76)<br />کليني روايت ديگري را نقل مي کند که عبدالله عطا، از ياران نزديک امام محمد باقر(ع)، روزي به امام اصرار کرد تا قيام کند؛ زيرا هم پيروان بسياري در عراق دارد وهم از موقعيت منحصر به فردي در خاندان پيامبر (ص) برخوردار است. امام با جملات زير پاسخ فرمود که او صاحب الامر نيست و صاحب الامر همان شخصيتي به شمار مي رود که ولادتش ازمردم مخفي نگاه داشته شده است.<br />امام باقر (ع) افزود:<br />او مولاي شماست. مطمئناً هيچ کس در بين ما (امامان) نيست که درميان مردم شناخته شود وبتواند از مرگ ظالمانه (که به او تحميل مي شود) رهايي يابد.(77)<br />اين تصور وجود دارد که صاحب الامر با شمشير قيام خواهد کرد و باهمه کساني که به اهل بيت بدي کرده اند، خواهد جنگيد. در نتيجه او &laquo;صاحب السيف&raquo; (مولاي شمشير) است.(78) مهم تر آن که زمان دقيق ظهور صاحب السيف را معين کرده اند. همان گونه که انتظار مي رود، احاديث متعددي روز عاشورا را روز ظهور آن حضرت دانسته اند. دهم محرم، روزي است که امام حسين(ع) درکربلا به شهادت رسيدند؛ روزي است که خاندان پيامبرتوسط امويان موردستم قرار گرفتند.(79)<br />روز عاشورا در ادبيات مقدس شيعي مظهر ظلم هايي است که به خاندان پيامبر تحميل شده و روزي است که مطالبات اهل بيت را که صالح ترين، عادل ترين وشايسته ترين جانشين پيامبر بوده اند، مطرح مي سازد وبه نمايش درمي آورد. اين همه براين نکته تأکيد دارد که شيعيان نخستين در انتظار بودند تا نه تنها امام دوازدهم بلکه ساير اسلاف پاک از امامان در برابر وضع موجودقيام کنند و از رنج ها و شکايات خود در برابر مقامات خلافت فريادرسي مي نمودند. کليني حديث مهمي را حفظ کرده که نشان مي دهد شيعيان، بيش از هرچيز ديگر از امامانشان انتظار داشتند تا نظارت کامل صحيفه سياسي را عهده دار شوند وامور را درجاي خود قراردهند، درحالي که امامان با درايت تمام از بيهودگي هرگونه اقدام مستقيم سياسي آگاه بودند وهواداران خود را به انتظار آينده تشويق مي کردند که قائم وصاحب الامر از پرده غيبت بيرون مي آيد ونظام عدل را برپا مي دارد. يکي ازياران نزديک امام هشتم علي بن موسي (ع)، شايد بعد از انتصاب آن حضرت به ولايت عهدي، به امام عرض کرد که اميد دارد ايشان صاحب الامر باشد وخدا امامت را آشکارا به ايشان ارزاني دارد، بي آنکه نيازي به شمشير باشد، زيرا مردم با ايشان بيعت کرده بودند وسکه به نامشان زده شده بود. امام پاسخ فرمود که هيچ امامي درميان ما نيست که پس از آن که مشهور شود، مرجعيت ديني گردد وآشکارا وجوهات دريافت دارد و به زهر جفا به شهادت نرسد. اين وضعيت هم چنان ادامه مي يابد تا آن که &laquo;خدا کودکي را از ميان ما به امامت برگزيند، که تولد و رشد و نموش پنهان گرديده ونژاد ونسب او به خوبي شناخته شده باشد.&raquo;(80)<br />تاکنون به تفصيل دو عنوان حضرت ولي عصر(عج) امام دوازدهم را که بسيار در مورد آن حضرت به کار رفته ودر احاديث اصيل شيعي آمده بحث کرديم و دلالت هاي ضمني آنها را به تفصيل بين داشتيم. هردوعنوان، برمسئوليت سياسي و دنيوي آن امام بيشتر تأکيد مي نمودند تا شخصيت نجات بخشي مهدي که درآخرالزمان ظهور مي کند. به نظر مي رسد، اهميت منجي گرايي مهدويت مفهوم بعدي باشد؛ زيرا حتي کلمه مهدي، همان گونه که پيش از ين بدان اشاره شد، درآغاز نظريه متفاوتي را مي نمود وبه صورت يک علامت خاص درامامت شيعي به کار مي رفته که نشان از دانشي به امور سري وکتب وحي الهي بوده است. اين مفهوم براي کلمه مهدي وکاربرد آن که حتي نويسندگان اماميه معاصر مفهوم آن را پذيرفته اند، بايد بررسي گردد.<br />امام دوازدهم به مهدي شهرت يافته، زيرا او خود راه را يافته و وظيفه هدايت انسان به او واگذار شده است. آنان که تحت حکومت او مي زيند، همگي مسلمان و پيرو قرآن خواهند بود.(81) اين توضيح از واژه مهدي با آن چه در عنوان قائم از آن سخن رفت ودر منابع اوليه اماميه به کار گرفته مي شد. هم خواني دارد وبه نظر مي رسد مترادف باقائم، به کار رفته باشد و يا محتمل تر آن که بيان وظيفه قائم را با تأکيد بر نقش نجات بخشي در طول دوره غيبت امام دوازدهم تکميل کند.<br />تأخير در برقراري عدالت ومساوات درآينده، عامل مهمي براي تأکيد بر نقش مهدويت به عنوان منجي اسلامي بود؛ علاوه برآن که او قائم خاندان پيامبر بوده، حجت خواست؛ عنوان ديگري که در زير بحث خواهد شد.اين عنوان در فرهنگ اماميه معروف ترين عنوان امام دوازدهم به شمار مي آيد وشايد تنها عنواني باشدکه نقش مذهبي امام دوازدهم را نشان دهد. وقتي اين عنوان همراه با قائم يا صاحب الامر به کار رود، با خود تصوير کاملي از آيين امامت را آن چنان که در آموزه هاي اماميه آمده، ارائه مي دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">76- نعماني، الغيبه، ص 98.<br />77- کافي، ج 2، ص 180؛ کمال، ج 2، ص 48.<br />78- کمال، ج 1، ص 128.<br />79- همان، ج 2 ، ص 268؛ ارشاد، ص 700. من توفيق يافتم تا يک نسخه تصويري ميکروفيلمي ازدست نويس را درکتاب خانه مکه بيت الله الحرام (شماره 45) ودرکتاب خانه اميرالمومنين (ع) نجف در عراق بررسي کنم که در آن حتي زمان ظهور قائم (ع) را در روز عاشورا بيان مي دارد. روايت چنين مي گويد: &laquo;او از مکه در ماه محرم، در روز عاشورا، پس از نماز عصر در سال هزار و دويست خروج خواهد کرد. (المتقي الهندي، تلخيص، بعد از 4)<br />80- کافي، ج 2 ،ص 180.<br />81- احمد زمرديان، بيان حقيقت، ص 22 ، شيراز 1350 شمسي .</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>وظيفه قائم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=6"/>
        <published>2010-10-11T15:01:49+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T15:01:49+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=6</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در بعضي از احاديث بر وظيفه خاص آخرين قائم تأکيد ويژه اي شده است، چنان که گزارش زير نشان مي دهد که همه امامان قائم بوده اند:<br />... ولي قائمي که علم پيامبر، لباس يوسف، عصاي موسي وانگشتري سليمان را به ارث مي برد، همان شخصيتي است که بار ديگر علم پيامبر را که آخرين بار امام علي (ع) آن را درجنگ جمل گشود، باز خواهد کرد.(70)<br />علامه مجلسي در شرحي که برکتاب کافي ثقه الاسلام کليني نگاشته، چنين شرح مي دهد که قائم در احاديث شيعي به شخصي برمي گردد که با شمشير قيام خواهد کرد واين امر درباره همه امامان، به ويژه آخرين امام کاربرد دارد، اما گاهي امامان آن را به صورت &laquo;القائم بالامه&raquo; به کار برده اند، بدين معنا که در مورد تمام امامان صادق است و زماني به صورت &laquo;القائم بالجهاد&raquo; به کار مي رود که وظيفه جهاد مقدس را انجام مي دهد که در مورد آخرين امام نيز به کار مي رود. مجلسي گزينش اين شيوه را از آن روي مي داند که امامان مي خواسته اند شيعيان منتظر قيام قائم عليه شرايط دشوار را نااميد نسازند. بنابراين، امام دوازدهم قائم است؛ زيرا عليه بي عدالتي قيام خواهد کرد.(71) از اين رو، او همان کسي است که انتقام خون امام حسين (ع) د رکربلا را مي گيرد. فرشتگان به درگاه خدا زاري مي کنند و مي گويند: &laquo;اي خدا! آيا آنان با برگزيده تو، حسين(ع)، اين گونه رفتار کردند؟&raquo; او مي فرمايد: &laquo;خدا براي آنان (دشمنان حسين (ع)) خروش قائم را برمي انگيزاند.&raquo; مجلسي مي افزايد:<br />بدين گونه خدا از آنان که به او ظلم کردند، انتقام خواهد گرفت.(72)<br />قائم مردم را به اسلام دعوت مي کند، همان گونه که پيامبر خدا چنين کرد. وظيفه اصلي سياسي قائم فريادرسي ستم هايي است که امت برخاندان پيامبر (ص) تحميل کرده اند. اين تأکيد سياسي در وظيفه قائم به اندازه اي است که اماميه معتقدند او خلافت ها وحکومت هاي اموي وعباسي گونه را که هرگز شمشيرهاي خود را از خاندان پيامبر (ص) بازنداشته اند، جاي گزين خواهد کرد. بيشتر شيعيان چنين شعار مي دهند: استقرار عدات ومساوات در زمين.<br />جهاد، ويژگي قائم آخرين است وامامان از امام صادق (ع) به بعد برآن تأکيد مي ورزيدند تا با انتظار پيروان خود را به استقرار نظم عادلانه تسکين بخشند، اما جنبه انقلابي وظيفه قائم ادامه يافت ودر متون مربوط به امام دوازدهم مورد تأکيد قرار گرفت. پس از آن، وقتي دولت صفوي روي کار آمد و تشيع امامي را به عنوان مذهب رسمي اعلام داشت، فصل نوي را در تاريخ امامت گشود. احاديث درباره نقش موقت قائم تفسير شد و با پيشرفت امور به شاه اسماعيل صفوي (967-968 قمري و 1501 ميلادي) تطبيق داده شد. سيدميرلوحي، عالم معاصر مجلسي و چهره برجسته ديني دوران صفوي، چنين حديثي را نقل مي کند و در نقد ترجمه تفسير گونه حديث درباره قائم ، روايت زير را از امام صادق (ع) مي آورد که گفته اند:<br />وقتي قائم درخراسان قيام کند، رهسپار کوفه مي شود و از آن جا به مولتان و از مسير جزيره بنو کوان مي گذرد، ولي قائم درميان ما از گيلان دربين مردم ديلم ظهور خواهد کرد و براي پسرم پرچم هاي ترکي ظاهر خواهد شد.(73)<br />اين حديث، بنا به آن چه سيد ميرلوحي مي گويد، توسط مجلسي به زبان فارسي به صورت زير بازگردانده شده است:<br />وقتي شاهي درخراسان قيام کند وکوفه ومولتان را فتح نمايد واز جزيره بنوکوان بگذرد که در نزديکي بصره قرار دارد، در آن زمان شاهي در گيلان ظهور خواهد کرد که مورد حمايت ويار ي مردم برکه درحوالي استرآباد واقع شده، قرار خواهد گرفت.(74)<br />آن گاه مجلسي مي افزايد:<br />واضح است که شخصي که در خراسان قيام کند، دلالت برامير ترکان چنگيزخان.. دارد و...و شخصي که در گيلان برمي خيزد، دلالت برشاه دين پناه، شاه اسماعيل صفوي دارد، که خدايش در روز رستاخيز او را با امامان معصوم محشور نمايد. بدين سبب است که امام ششم (ع) دراين حديث از او به عنوان &laquo;پسرش&raquo; اشاره کرده است.(75)<br />ترديدي نيست که بعدها دربيان اين حديث، جعلي صورت گرفته است، اما نکته مهمي که بايد آنر ابه خاطر سپرد اين است که مجلسي با کام يابي تواسته بود شاه اسماعيل صفوي را شناسايي کند. موفقيت سياسي او در برقراري وترويج مذهب اماميه به عنوان مذهب رسمي کشور هدف اصلي تفسير مجلسي بود که آن رابه نقش قائم آل محمد (عج) مي پيوست.<br />منابع اصلي اماميه نشان مي دهند که شيعيان ازهنگام غيبت امام دوازدهم امکان موفقيت سياسي قائم را درآينده اي نزديک انتظار مي کشيده اند، نه در آخر الزمان که به آيين غيبت نسبت داده مي شود.<br />عنوان &laquo;صاحب الامر&raquo; نيز که براي امام دوازدهم (عج) به کار مي رود دليل ديگري برمدعاي ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">70- نعماني، الغيبه، ص 164. جنگ جمل (35 قمري / 556 -656 ميلادي) نماد پيروزي سياسي علويان است. <br />71- کافي ، ج 2 ، ص 114، پاورقي زير حديث هفتم، به پاورقي2 ، ص 8 نيز مراجعه شود.<br />72- طوسي، امالي ، ج 2 ، ص 33؛ نک: ابن بابويه، علل، ج 1 ، ص 218 به بعد.<br />73- محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 283، تحقيق فارس حسون، چاپ اول، ناشر: انوار المهدي.<br />74- مجلسي، بحارالانوار، الغيبه، ص 52، ص 236، تحقيق محمدباقر بهبودي، محل چاپ: قم 1422، ناشر در احياء التراث العربي، بيروت 1403.<br />75- کفايه، بعداز 28-27-26 ؛ بحارالانوار، همان.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در بعضي از احاديث بر وظيفه خاص آخرين قائم تأکيد ويژه اي شده است، چنان که گزارش زير نشان مي دهد که همه امامان قائم بوده اند:<br />... ولي قائمي که علم پيامبر، لباس يوسف، عصاي موسي وانگشتري سليمان را به ارث مي برد، همان شخصيتي است که بار ديگر علم پيامبر را که آخرين بار امام علي (ع) آن را درجنگ جمل گشود، باز خواهد کرد.(70)<br />علامه مجلسي در شرحي که برکتاب کافي ثقه الاسلام کليني نگاشته، چنين شرح مي دهد که قائم در احاديث شيعي به شخصي برمي گردد که با شمشير قيام خواهد کرد واين امر درباره همه امامان، به ويژه آخرين امام کاربرد دارد، اما گاهي امامان آن را به صورت &laquo;القائم بالامه&raquo; به کار برده اند، بدين معنا که در مورد تمام امامان صادق است و زماني به صورت &laquo;القائم بالجهاد&raquo; به کار مي رود که وظيفه جهاد مقدس را انجام مي دهد که در مورد آخرين امام نيز به کار مي رود. مجلسي گزينش اين شيوه را از آن روي مي داند که امامان مي خواسته اند شيعيان منتظر قيام قائم عليه شرايط دشوار را نااميد نسازند. بنابراين، امام دوازدهم قائم است؛ زيرا عليه بي عدالتي قيام خواهد کرد.(71) از اين رو، او همان کسي است که انتقام خون امام حسين (ع) د رکربلا را مي گيرد. فرشتگان به درگاه خدا زاري مي کنند و مي گويند: &laquo;اي خدا! آيا آنان با برگزيده تو، حسين(ع)، اين گونه رفتار کردند؟&raquo; او مي فرمايد: &laquo;خدا براي آنان (دشمنان حسين (ع)) خروش قائم را برمي انگيزاند.&raquo; مجلسي مي افزايد:<br />بدين گونه خدا از آنان که به او ظلم کردند، انتقام خواهد گرفت.(72)<br />قائم مردم را به اسلام دعوت مي کند، همان گونه که پيامبر خدا چنين کرد. وظيفه اصلي سياسي قائم فريادرسي ستم هايي است که امت برخاندان پيامبر (ص) تحميل کرده اند. اين تأکيد سياسي در وظيفه قائم به اندازه اي است که اماميه معتقدند او خلافت ها وحکومت هاي اموي وعباسي گونه را که هرگز شمشيرهاي خود را از خاندان پيامبر (ص) بازنداشته اند، جاي گزين خواهد کرد. بيشتر شيعيان چنين شعار مي دهند: استقرار عدات ومساوات در زمين.<br />جهاد، ويژگي قائم آخرين است وامامان از امام صادق (ع) به بعد برآن تأکيد مي ورزيدند تا با انتظار پيروان خود را به استقرار نظم عادلانه تسکين بخشند، اما جنبه انقلابي وظيفه قائم ادامه يافت ودر متون مربوط به امام دوازدهم مورد تأکيد قرار گرفت. پس از آن، وقتي دولت صفوي روي کار آمد و تشيع امامي را به عنوان مذهب رسمي اعلام داشت، فصل نوي را در تاريخ امامت گشود. احاديث درباره نقش موقت قائم تفسير شد و با پيشرفت امور به شاه اسماعيل صفوي (967-968 قمري و 1501 ميلادي) تطبيق داده شد. سيدميرلوحي، عالم معاصر مجلسي و چهره برجسته ديني دوران صفوي، چنين حديثي را نقل مي کند و در نقد ترجمه تفسير گونه حديث درباره قائم ، روايت زير را از امام صادق (ع) مي آورد که گفته اند:<br />وقتي قائم درخراسان قيام کند، رهسپار کوفه مي شود و از آن جا به مولتان و از مسير جزيره بنو کوان مي گذرد، ولي قائم درميان ما از گيلان دربين مردم ديلم ظهور خواهد کرد و براي پسرم پرچم هاي ترکي ظاهر خواهد شد.(73)<br />اين حديث، بنا به آن چه سيد ميرلوحي مي گويد، توسط مجلسي به زبان فارسي به صورت زير بازگردانده شده است:<br />وقتي شاهي درخراسان قيام کند وکوفه ومولتان را فتح نمايد واز جزيره بنوکوان بگذرد که در نزديکي بصره قرار دارد، در آن زمان شاهي در گيلان ظهور خواهد کرد که مورد حمايت ويار ي مردم برکه درحوالي استرآباد واقع شده، قرار خواهد گرفت.(74)<br />آن گاه مجلسي مي افزايد:<br />واضح است که شخصي که در خراسان قيام کند، دلالت برامير ترکان چنگيزخان.. دارد و...و شخصي که در گيلان برمي خيزد، دلالت برشاه دين پناه، شاه اسماعيل صفوي دارد، که خدايش در روز رستاخيز او را با امامان معصوم محشور نمايد. بدين سبب است که امام ششم (ع) دراين حديث از او به عنوان &laquo;پسرش&raquo; اشاره کرده است.(75)<br />ترديدي نيست که بعدها دربيان اين حديث، جعلي صورت گرفته است، اما نکته مهمي که بايد آنر ابه خاطر سپرد اين است که مجلسي با کام يابي تواسته بود شاه اسماعيل صفوي را شناسايي کند. موفقيت سياسي او در برقراري وترويج مذهب اماميه به عنوان مذهب رسمي کشور هدف اصلي تفسير مجلسي بود که آن رابه نقش قائم آل محمد (عج) مي پيوست.<br />منابع اصلي اماميه نشان مي دهند که شيعيان ازهنگام غيبت امام دوازدهم امکان موفقيت سياسي قائم را درآينده اي نزديک انتظار مي کشيده اند، نه در آخر الزمان که به آيين غيبت نسبت داده مي شود.<br />عنوان &laquo;صاحب الامر&raquo; نيز که براي امام دوازدهم (عج) به کار مي رود دليل ديگري برمدعاي ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>پی نوشتها :</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">70- نعماني، الغيبه، ص 164. جنگ جمل (35 قمري / 556 -656 ميلادي) نماد پيروزي سياسي علويان است. <br />71- کافي ، ج 2 ، ص 114، پاورقي زير حديث هفتم، به پاورقي2 ، ص 8 نيز مراجعه شود.<br />72- طوسي، امالي ، ج 2 ، ص 33؛ نک: ابن بابويه، علل، ج 1 ، ص 218 به بعد.<br />73- محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 283، تحقيق فارس حسون، چاپ اول، ناشر: انوار المهدي.<br />74- مجلسي، بحارالانوار، الغيبه، ص 52، ص 236، تحقيق محمدباقر بهبودي، محل چاپ: قم 1422، ناشر در احياء التراث العربي، بيروت 1403.<br />75- کفايه، بعداز 28-27-26 ؛ بحارالانوار، همان.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>قائم (عج)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=5"/>
        <published>2010-10-11T14:36:52+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T14:36:52+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=5</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به نظر مي رسد ترجمه اي که ماسينيون از اين عنوان ارائه داده، با آن چه درخود کلمه بدان اشاره ضمني شده، خيلي نزديک باشد و بانظريه علماي اماميه در احاديثي که به اسناد خود از امامان معصوم نقل کرده اند، هم گرايي وسازگاري دارد. براي نمونه ، شخصي موسوم به ابوسعيد خراساني از اصحاب امام جعفر صادق (ع) از آن حضرت مي پرسد: &laquo;چرا قائم به قائم معروف شده است؟ امام پاسخ مي دهد: &laquo;زيرا او پس از مرگش (فراموش شدن يادش) براي يک امر مهم با اراده الهي قيام خواهد کرد.&raquo;(64)<br />در روايت ديگري به اسناد از امام باقر (ع) نقل مي شود: &laquo;وظيفه ما به شخصي شباهت دارد که خدا او را صد سال مي ميراند و آن گاه دوباره برمي انگيزاند.&raquo;<br />به نظر مي رسد، برخي از فرقه ها رستاخيز قائم را پس از مرگ پذيرفته اند، چنان که پيش تر در گزارش فرقه دوم نوبختي گذشت، ولي پس از آنها علماي اماميه مانند شيخ طوسي در حمايت از آيين امامت امام هميشه زنده حاضر مي گويند که قائم آن نيست که پس از مرگ قيام کند؛ زيرا بنابر چنين فرضي لازم مي آيد که زمين تا رجعت او از حجت خالي باشد.(65)<br />پس از آن در قرن دهم هجري ( شانزدهم ميلادي) علامه محمد باقر مجلسي به دفاع از ديدگاه اماميه مي پردازد وتفسيري دل نشين را از احاديث فوق ارائه مي دهد. او روايات مرگ قائم را داراي صورت نمادين مي داند. به عبارت ديگر، ياد قائم در دل هاي مردم مي ميرد تا آن جا که تصور مي کنند استخوانهاي او از هم پاشيده است. سپس، آن چنان که خدا در مورد عزيز پيامبر انجام داد و او را بعد از صد سال مرگ واقعي زندگي بخشيد، قائم را دوباره ظاهر خواهد کرد. استدلال ديگري که علامه مجلسي در تأييد اين موضوع به کار مي برد و درميان محدثان مسلمان معمول است، واحد (نادر) شمردن اين احاديث است که آنها را نامعتبر مي شمرد، مگر آن که توثيق گردند. احاديث شاذ ونادر در پي هم گزارش نشده اند و به منظور حصول اطمينان بايد مطمئن شد که راوي آن کاملاً مورد اعتماد باشد.(66)<br />نعماني که اثر او منبع اصلي در موضوع غيبت به شمار مي آيد، در دوران غيبت صغراي امام دوازدهم مي زيسته است. او عنوان قائم را در اثرش بر عنوان مهدي ترجيح مي دهد و ترکيب &laquo;القائم المهدي&raquo; را به کار مي برد. به نظر مي رسد، اين ترکيب رانخستين بار او به کاربرده باشد.علاوه بر آن، استفاده از اين ترکيب دلالت برآن دارد که قائم عنوان اصلي است و مهدي جنبه فرعي دارد. به علاوه، حديثي وجود دارد که شيعيان نخستين، در مورد اين عنوان متحير شده اند. ابوبصير، يکي از اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت مي پرسد: &laquo;آيا مهدي وقائم يکي هستند (يک شخص هستند)&raquo; امام پاسخ مي فرمايد: &laquo;بلي!&raquo; از اين رو پرسيده شده: &laquo;چرا او را مهدي مي نامند؟&raquo; ودرپاسخ فرمودند: &laquo;زيرا او به امور سري هدايت مي کند و قائم ناميده مي شود چون پس از مرگ براي وظيفه مهمي قيام خواهد کرد.&raquo;(67) نعماني روايت ديگري را با مطلبي شبيه به آن از امام محمد باقر (ع) روايت مي کند که فرموده است:<br />چون قائم آل محمد(عج) قيام کند، اموال را درميان مردم با مساوات توزيع نمايد ودر بين مردم عدالت را استقرار بخشد. از اين رو، آنان که ازاو اطاعت کنند، از خدا اطاعت کرده اند وآنان که با او ستيزه جويند، با خدا ستيزه کرده اند. اما او را مهدي خوانند که هدايت گراست ؛ چون مردم را به اسرار(امرالخفي) هدايت خواهد کرد و تورات و سايرکتب آسماني را از غاري بيرون خواهد آورد وبا اهل تورات با تورات وبا اهل انجيل با انجيل وبا اهل قرآن با قرآن حکومت خواهد کرد.(68)<br />اين روايت براهميت عنوان قائم در منابع اصلي اماميه نور بيشتري مي تاباند و به نظر مي رسد استفاده از واژه مهدي تنها به صفت آن حضرت اشاره داشته باشد. همه امامان قائمند. زماني از امام پنجم محمد باقر (عج) درباره قائم سوال شد. او به امام ششم جعفر صادق (ع) اشاره کرد وفرمود: &laquo;به خدا، او قائم آل محمد (ص) است.&raquo;چون امام باقر (ع) به شهادت رسيد (113قمري و731-732 ميلادي)، شخصي که آن حديث را از امام شهيد شنيده بود، نزد امام ششم آمد وروايت مذکور را نزد آن حضرت نقل کرد. امام ششم (ع) فرمود: &laquo;روايت جابر صحيح است.&raquo; آن گاه افزود: &laquo;آيا شما معتقد نيستيد که امامي که بعد از امام ديگر مي آيد، قائم است؟&raquo;(69)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">64- طوسي، الغيبه، ص 282<br />65- همان ، ص 132<br />66- بحارالانوار، ج 2، ص 310 به بعد.<br />67- طوسي، الغيبه ، ص 282<br />68-نعماني، الغيبه، ص 124. براي اهميت عناوين گوناگون مورد استفاده امام دوازدهم ،نک: بحارالانوار، ج 2، ص 229.<br />69- کافي، ج 2، ص 114</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به نظر مي رسد ترجمه اي که ماسينيون از اين عنوان ارائه داده، با آن چه درخود کلمه بدان اشاره ضمني شده، خيلي نزديک باشد و بانظريه علماي اماميه در احاديثي که به اسناد خود از امامان معصوم نقل کرده اند، هم گرايي وسازگاري دارد. براي نمونه ، شخصي موسوم به ابوسعيد خراساني از اصحاب امام جعفر صادق (ع) از آن حضرت مي پرسد: &laquo;چرا قائم به قائم معروف شده است؟ امام پاسخ مي دهد: &laquo;زيرا او پس از مرگش (فراموش شدن يادش) براي يک امر مهم با اراده الهي قيام خواهد کرد.&raquo;(64)<br />در روايت ديگري به اسناد از امام باقر (ع) نقل مي شود: &laquo;وظيفه ما به شخصي شباهت دارد که خدا او را صد سال مي ميراند و آن گاه دوباره برمي انگيزاند.&raquo;<br />به نظر مي رسد، برخي از فرقه ها رستاخيز قائم را پس از مرگ پذيرفته اند، چنان که پيش تر در گزارش فرقه دوم نوبختي گذشت، ولي پس از آنها علماي اماميه مانند شيخ طوسي در حمايت از آيين امامت امام هميشه زنده حاضر مي گويند که قائم آن نيست که پس از مرگ قيام کند؛ زيرا بنابر چنين فرضي لازم مي آيد که زمين تا رجعت او از حجت خالي باشد.(65)<br />پس از آن در قرن دهم هجري ( شانزدهم ميلادي) علامه محمد باقر مجلسي به دفاع از ديدگاه اماميه مي پردازد وتفسيري دل نشين را از احاديث فوق ارائه مي دهد. او روايات مرگ قائم را داراي صورت نمادين مي داند. به عبارت ديگر، ياد قائم در دل هاي مردم مي ميرد تا آن جا که تصور مي کنند استخوانهاي او از هم پاشيده است. سپس، آن چنان که خدا در مورد عزيز پيامبر انجام داد و او را بعد از صد سال مرگ واقعي زندگي بخشيد، قائم را دوباره ظاهر خواهد کرد. استدلال ديگري که علامه مجلسي در تأييد اين موضوع به کار مي برد و درميان محدثان مسلمان معمول است، واحد (نادر) شمردن اين احاديث است که آنها را نامعتبر مي شمرد، مگر آن که توثيق گردند. احاديث شاذ ونادر در پي هم گزارش نشده اند و به منظور حصول اطمينان بايد مطمئن شد که راوي آن کاملاً مورد اعتماد باشد.(66)<br />نعماني که اثر او منبع اصلي در موضوع غيبت به شمار مي آيد، در دوران غيبت صغراي امام دوازدهم مي زيسته است. او عنوان قائم را در اثرش بر عنوان مهدي ترجيح مي دهد و ترکيب &laquo;القائم المهدي&raquo; را به کار مي برد. به نظر مي رسد، اين ترکيب رانخستين بار او به کاربرده باشد.علاوه بر آن، استفاده از اين ترکيب دلالت برآن دارد که قائم عنوان اصلي است و مهدي جنبه فرعي دارد. به علاوه، حديثي وجود دارد که شيعيان نخستين، در مورد اين عنوان متحير شده اند. ابوبصير، يکي از اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت مي پرسد: &laquo;آيا مهدي وقائم يکي هستند (يک شخص هستند)&raquo; امام پاسخ مي فرمايد: &laquo;بلي!&raquo; از اين رو پرسيده شده: &laquo;چرا او را مهدي مي نامند؟&raquo; ودرپاسخ فرمودند: &laquo;زيرا او به امور سري هدايت مي کند و قائم ناميده مي شود چون پس از مرگ براي وظيفه مهمي قيام خواهد کرد.&raquo;(67) نعماني روايت ديگري را با مطلبي شبيه به آن از امام محمد باقر (ع) روايت مي کند که فرموده است:<br />چون قائم آل محمد(عج) قيام کند، اموال را درميان مردم با مساوات توزيع نمايد ودر بين مردم عدالت را استقرار بخشد. از اين رو، آنان که ازاو اطاعت کنند، از خدا اطاعت کرده اند وآنان که با او ستيزه جويند، با خدا ستيزه کرده اند. اما او را مهدي خوانند که هدايت گراست ؛ چون مردم را به اسرار(امرالخفي) هدايت خواهد کرد و تورات و سايرکتب آسماني را از غاري بيرون خواهد آورد وبا اهل تورات با تورات وبا اهل انجيل با انجيل وبا اهل قرآن با قرآن حکومت خواهد کرد.(68)<br />اين روايت براهميت عنوان قائم در منابع اصلي اماميه نور بيشتري مي تاباند و به نظر مي رسد استفاده از واژه مهدي تنها به صفت آن حضرت اشاره داشته باشد. همه امامان قائمند. زماني از امام پنجم محمد باقر (عج) درباره قائم سوال شد. او به امام ششم جعفر صادق (ع) اشاره کرد وفرمود: &laquo;به خدا، او قائم آل محمد (ص) است.&raquo;چون امام باقر (ع) به شهادت رسيد (113قمري و731-732 ميلادي)، شخصي که آن حديث را از امام شهيد شنيده بود، نزد امام ششم آمد وروايت مذکور را نزد آن حضرت نقل کرد. امام ششم (ع) فرمود: &laquo;روايت جابر صحيح است.&raquo; آن گاه افزود: &laquo;آيا شما معتقد نيستيد که امامي که بعد از امام ديگر مي آيد، قائم است؟&raquo;(69)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #993300; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">64- طوسي، الغيبه، ص 282<br />65- همان ، ص 132<br />66- بحارالانوار، ج 2، ص 310 به بعد.<br />67- طوسي، الغيبه ، ص 282<br />68-نعماني، الغيبه، ص 124. براي اهميت عناوين گوناگون مورد استفاده امام دوازدهم ،نک: بحارالانوار، ج 2، ص 229.<br />69- کافي، ج 2، ص 114</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>اختلافات نظرهاي نوبختي ومفيد در مورد فرقه هاي اماميه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=4"/>
        <published>2010-10-11T14:33:42+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T14:33:42+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=4</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بنابربررسي اين دو عالم برجسته شيعي اثناعشري، موقعيت اماميه درباره ثبت امام دوازدهم، در طي يک قرن بعد از شهادت امام عسکري (ع) نشان داده مي شود. نوبختي، درآغاز قرن چهارم هجري (دهم ميلادي) دار فاني را وداع گفت. اثر او جنبه دفاعي دارد، اما قديمي ترين واصيل ترين ديدگاه اماميه را درباره غيبت آخرين امام معصوم حفظ کرده است. گزارش او از فرقه قطعيه هيچ گونه جزئياتي را درباره ماهيت غيبت دربرنمي گيرد و خط مشي دو نوع غيبت را مشخص نمي سازد. علاوه بر آن مباحثات و استدلالات او از تداوم امامت جانب داري کرده و برجانشيني پسر امام عسکري (ع) به امامت تأکيد دارد، بدون آن که بر نقش منجي گري آخرين امام اصرار ورزد. <br />هنگامي که شيخ مفيد (متوفاي 413 قمري و 1022 ميلادي)، مطالب خود را درباره امام دوازدهم ارائه داد، موضوع جانشيني امام عسکري (ع) در بين اماميه جا افتاده بود. از اين رو، شيخ مفيد به بحث پيرامون سوالات وموضوعات ديگري، چون غيبت و مهدويت امام دوازدهم پرداخت ومطالب نوبخيت را تفصيل داد. نوبختي قبل از شيخ مفيد مي زيسته وبخشي از انشعابات فرعي شيعيان پس از امام عسکري (ع) را نوشته است.<br />مذهب اماميه در يک قرن فاصله بين اين دوعامل رباني با رهبري مدبرانه، خردمندانه وهوشيارانه سفراي امام عصر(عج) در دوران غيبت صغرا استحکام يافته بود. دراين دوره تلاش هاي علمي تعدادي از نخبگان برجسته فقه چون کليني ( متوفاي 329 قمري و 940-941 ميلادي)، نعماني (متوفاي 360 قمري و 970 -971 ميلادي)، ابن بابويه (متوفاي 381 قمري و 991 -992 ميلادي) وپشتيباني از شکل تشيع امامي توسط سلسله شيعي مذهب آل بويه در بغداد، در تثبيت مذهب تشيع امامي موثر بود. مذهب تشيع دراين دوره به دليل نفوذ سلسله هاي فاطيمان وآل بويه در سرزمين هاي مرکزي امپراتوري اسلامي، مستحکم ترين بنيادهاي مذهبي وفکري خود را بنا نهاد و آثار معياري اعتقادات شيعي را براي نسل هاي آينده فراهم ساخت. آل بويه علوم شيعي را ترويج کردند وعلماي رباني را از مکاتب گوناگون حمايت نمودند. اين امر به پرورش تفکر معتزلي کلام در ميان شيعيان کمک کرد. شيخ مفيد از درخشان ترين چهره هاي متکلمان اين قرن بود که تلاش هاي فکري او سبب شد تا از بسط هاي آييني دوره هاي قبلي بهره برداري کند وشکل مشخصي را به آيين هاي امامي دهد. بررسي ديدگا ه هاي شيخ مفيد ونوبختي در مورد فرقه قطعيه به وضوح ازديدگاه شيخ مفيد جانب داري مي کند؛ ديدگاهي که تأکيد دارد بخش مهمي از آيين در اين دوره شکل گرفته است. درنتيجه، بيان او را مي توان به صورت ديدگاه بسط يافته وسيستمي امامت امام دوازدهم در نظرگرفت. به منظو رآن که بسط سيستمي تشيع دوازده امامي را در موردغيبت امام دوازدهم بررسي کنيم، بيان شرح کامل شيخ مفيد از اماميه قطعيه اهميت خاصي دارد؛ همان گونه که در مورد گزارش نوبختي از فرقه دوازدهم پيش از اين توضيح داديم. شيخ مفيد مي گويد:<br />چون ابومحمد حسن بن علي (ع) درگذشت، چنان که ابومحمد حسن بن موسي (نوبختي)، که خدا از او خشنود باد، گزارش مي دهد، هوادارانش به چهارده فرقه تقسيم شدند. اکثر آنها، امامت پسرش قائم منتظر(عج) را پذيرفتند. آنان ولادت حضرتش را تصديق کردند و شاهد نص امامت او توسط پدرش بودند. آنان اعتقاد دارند که او همان کسي است که پس از پيامبر خدا (ص) مي آيد و مهدي مردم است. به اعتقاد ايشان او دو نوع غيبت دارد که يکي از ديگري طولاني تر است.نخستين غيبت کوتاه تر بوده (القصري) و در طول آن، امام (دوازدهم) نوابي (سفيران) دارد که واسطه بين او ومردمند. آنان به اسناد بعضي از رهبران موثقشان روايت مي کنند که ابومحمد حسن بن علي (ع) او(پسرش) را به آنها معرفي کرده و شخص او را به ايشان نشان داده است. باوجود اين، در مورد او بعداز فوت پدرش اتفاق نظر ندارند. بسياري از آنها اعتقاد دارند که در زمان شهادت پدرش درسال 260 قمري، (873 -874 ميلادي) پنج ساله بوده و قائم(عج) درسال 255 قمري (868-869 ميلادي) به دنيا آمده است. باوجود اين، عقيده بعضي آن است که او درسال 252 قمري (866-867 ميلادي) چشم به جهان گشوده و بنابراين، درهنگام مرگ پدر هشت ساله بوده است. بازهم برخي ديگر براين باورند که پدرش دار فاني را وداع نکرده تا آن که خدا فکر قائم (عج ) را کامل نمايد و او را حکمت آموزد و به او حکم خطا ناپذير (فصل الخطاب) دهد و وي را از ساير خلق ممتاز سازد؛ زيرا او خاتم حجج (ختم الحجه)، وصي الاوصياء و قائم عصر است. توجيه امکان اين امر بر پايه عقلانيت استوار بوده وعدم امکان از آن زدوده شده است. (اگر مي توانند ثابت کنند که اين امر امکان ناپذير است). اين امر نشان از قدرت الهي دارد، چنان که درباره عيسي (ع) بيان مي فرمايد: &laquo;و او در گهواره با مردم سخن مي گويد.&raquo;(61) و در داستان يحيي مي فرمايد: &laquo;وما به او در دوران کودکي حکمت (نبوت) بخشيديم.&raquo;(62) <br />اينان معتقدند که صاحب الامر(عج) زنده است وهرگز نمرده ونخواهد مرد، حتي اگر هزار سال (يا ببيشتر) زندگي کند، تا آن که جهان را از عدالت ومساوات پر کند، آن چنان که با ظلم وبي عدالتي پرشده است ودر زمان ظهورش جوان وقوي است وچهره مردي سي ساله دارد. آنان اين (ويژگي ها) را با استناد به معجزات او اثبات مي کنند و اينها را به دلايل ونشانه ها ( ي وجود مبارکش) مي گيرند.(63)<br />گويا شيخ مفيد، علاوه بر گزارش جزئيات غيبت ونقش امام دوازدهم (عج) به عنوان مهدي (عج) در گزارش خود، دو نکته ديگر را متوجه بوده است که امکان دارد مخالفان اماميه آن رانفد کرده باشند: نکته اول، اين امکان که امام حتي در نوباوگي وکودکي نيز صاحب قدرت و مسئوليت شده وحجت خدا گرديده ونکته دوم امکان عمر طولاني او در دوران غيبت است. در مورد نکته اول، شيخ مفيد بانقل آياتي از قرآن کريم درباره عيسي ويحيي (ع) به تأييد مطلب مي پردازد. در مورد نکته دوم نيز دفاع مي کند که مهدي (عج) امام منجي خواهد بود وهواداران او با معجزاتش وعلاماتش او را به صورت جواني مشاهده مي کنند.اين استدلال ممکن است به بخش هايي از اثر ابن بابويه درباره امام دوازدهم بازگردد که درآن فهرست کساني را روايت کرده که از عمر بسيار طولاني (معمرون) برخوردار بوده اند ويا امام عصر (عج) را هميشه در چهره جواني ديده اند. اينان شخصيت هاي موثق و اعتماد پذيري بوده اند که وجود مبارک ومعجزات امام دوازدهم را گزارش کرده اند. عاري بودن اين ديدگاه از هرگونه نقدي از جانب ديدگاه هاي فطحيه يا واقفيه، انشاي شيخ مفيد را به اثبات مي رسند که امام دوازدهم به عنوان خاتم حجج الهي وامام منجي که درآينده نزديکي ظهور خواهد کرد، شناخته شده است. از اين رو، امکان دارد از اين دوره به بعد واژه &laquo;اماميه&raquo; مترادف با &laquo;قطعيه&raquo; يا &laquo;اثناعشريه&raquo; به کار رفته باشد.<br />هم چنين قبل از شيخ مفيد، عنوان قائم به قائم منتظرمعين شد وتنها شيخ مفيد آن را به کاربرد. درمنابع اوليه اماميه به دليل آن که اماميه از افشاي نام امام عصر(عج) منع شده بودند، ازعناوين متعددي براي امام دوازدهم استفاده مي شده است. برخي ازاين عناوين بر ديگران برتري داشته اند. عناوين مهدي، قائم، صاحب الامر و حجت که درمنابع گوناگون جداگانه مورد بحث قرار مي گيرند، فراواني بيشتري دارند. اين عناوين درک والهام اماميه را از نقش آخرين امام معصوم گزارش مي دهند. عناوين مهدي و قائم تأکيد بيشتري بر نقش سياسي امام دوازدهم دارد تا جنبه انجام شناسي جهان ومنجي گرايي آن حضرت که البته اشاره ضمني به آن در واژه مهدي (عج) ديده مي شود. صاحب الامر عنواني است که اساساً بر طبيعت امام به عنوان وارث رسالت پيامبر خدا (ص) دلالت دارد. تفاوت بارزي که در بيان شيخ مفيد ونوبختي ملاحظه مي شود، در جنبه هاي آييني مشخص فرقه اماميه به شمار مي رود که براين عناوين نهاده شده است.<br />مطالعه منابع اوليه اين دوره ما را بدين نکته رهنمون مي سازد که تصور کنيم حداقل در آغاز تاريخ اماميه (اواخر قرن سوم وآغاز قرن چهارم قمري و نهم و دهم ميلادي) نقش امام دوازدهم بيشتر به صورت قائم وصاحب الامر درک مي شده و مهدويت آن حضرت به عنوان منجي انتهاي تاريخ برجسته نشده ومورد تأکيد قرار نداشته است. عنوان مهدي، با بازتاب هاي منجي گرايي، ويژگي برجسته اعتقادات شيعي را در دوره بعد ازغيبت صغرا (873-945 ميلادي) نمايان مي سازد. غيبت کبراي امام دوازدهم از عوامل موثر دروني سازي نقش مهدي منتظر ومهدي آخرالزمان است وآن را توجيه منطقي مي کند، به ويژه آن که با خلافت حاکم خلفاي جور، امکان دست يابي به استقرارعدالت حقيقي اسلامي از بين رفته بود. بسط اخير در آيين امامت امام غايب منتظر(عج) اوج تلاش هاي اعتدال گونه امام جعفر صادق (ع) را که از نيمه قرن دوم هجري (قرن هشتم ميلادي) شروع شده بود، نشان مي دهد. از اين رو اميد به ظهور آينده امام عصر (عج) نيروي اعتدال درميان اماميه را به وجود آورد و آنان هرگونه اقدام سياسي را به ظهور مهدي منتظر قائم (عج) سپردند. اين عناوين براين نکته تأکيد دارد که در دوره شيخ مفيد منجي گرايي اثناعشري بسط کامل يافته است. حرکت موثر سکوت سياسي (تقيه) که با هدف هم زيستي مسالمت آميز در جامعه مسلمين انجام شد درعين حال آنان را به عقايد اختصاصي خود به ويژه امامت حجت غايب عصر (عج) پاي بند نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #800000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1- مقاله حاضر ترجمه فصل دوم کتاب امام مهدي(عج) منجي اسلام به شمار مي رود که به زبان انگليسي نگارش يافته است. روش شناسي پژوهش اثر مذکور تحت عنوان امام مهدي(عج) منجي اسلام (1) در صفحات 99-122 فصل نامه علمي تخصصي انتظار موعود، سال سوم، شماره دهم، زمستان 1382 وفصل اول آن تحت عنوان &laquo;منجي اسلام (2)&raquo; در صفحات 153-196 همان فصل نامه سال چهارم شماره يازدهم ودوازدهم بهار وتابستان 1383 منتشر شده است. ويرايش نهايي و فهرست منابع اين مقاله، در کتابي که مجموع اين مقالات را گرد خواهد آورد، ارائه خواهد شد.<br />2- استاد مطالعات مذهبي دانشگاه ويرجينياي آمريکا.<br />3- استاد دانشگاه علوم پزشکي شيراز.<br />4- واژه اماميه در اين جا و در ديگر جاها براي شيعياني به کار مي رود که خط امامان حسيني را تا امام حسن عسکري(ع)، از طريق امام علي بن موسي الرضا (ع) پذيرفتند و پس از آن، امامت امام دوازدهم را قبول کردند و گروه شيعيان اثنا عشري را تشکيل دادند. شيخ مفيد درميان متقدمان از متکلمان شيعه، دليل نام گذاري اماميه را شيعياني مي داند که به ضرورت امامت در اعقاب حسين (ع)، از طريق نفس يک انسان معصوم اعتقاد داشتند، (شيخ مفيد، فصول، ص239- 240)؛ لاهيجي، متکلم بعدي، اماميه ار هر گروه شيعي که به معصوم بودن امام اعتقاد دارند، تعريف مي کند و وجود چنين امامي را ضرورت اجتناب ناپذير در هرعصري مي داند. از اين رو، لاهيجي مي افزايد کيسانيه وزيديه، اماميه نيستند. ( گوهر، فصل دهم، بخش سوم، گفتمان سوم)؛ واژه قطعيه که مترادف با اماميه به کار رفته، قديمي تر و وسيع تر از واژه بعدي است، در حالي که اثنا عشر به خيلي بعد از آن مورد استفاده قرار گرفته است. (دراين باره نک: شيخ مفيد، ارشاد)<br />5- همان ، ص 670<br />6-اصفهاني، مقاتل، ص 140 و 157 نويسنده در گزارش خود درباره نفس زکيه به روشني يادآوري مي کند که پس از آن که اکثر شيعيان به غير از امام صادق(ع) به نفس زکيه عنوان مهدي دادند، او حکومت علويان را استقرار بخشيد. امام صادق (ع) پيروزي سفاح وپس از او منصور عباسي را دراين ماجرا پيش بيني کرد. منصور به او وبرادرش ابراهيم دست يازيد. اين اقدام آنان بدين جهت صورت گرفت که در آغاز هر دو با او بيعت کرده بودند و اکنون به دليل رقابت آنها درامر خلافت هراسان بودند.<br />7- نوبختي، فرق، ص 94 ، شيخ طوسي، الغيبه، ص 62 و 145<br />8-کليني، کافي ج 2 ، ص 154؛ شيخ طوسي الغيبه، ص 134؛ ابن بابويه، کمال ، ج 1 ، ص 329؛ ملل ج 1 ص 170.<br />9- فرق ، ص 79<br />10- ملل، ج 1 ، ص 170<br />11-مسعودي، مروج ، ج 8 ، ص 40<br />12- کمال، ج 1 ، ص 124<br />13- نام مادر امام دوازدهم (عج) در مأخذها به عناوين گوناگون ثبت شده است: صيقل، ريحانه، سوسن و نرجس.<br />14-کمال، ج 2 ، ص 152<br />15- همان.<br />16- خاندان، ص 108؛ فرق، ص 79؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 141 به بعد.<br />17- تفصيل شرح زندگاني وآثارش را در خاندان، ص 125 به بعد ملاحظه کنيد. مقدمه هلمرت ريتر (Helmert Ritter) بر کتاب فرق و مأخذ آن را در مورد زندگي نوبختي را ببينيد!<br />18- اين واژه معمولا به دليل، گواه ونشانه ترجمه مي شود. در واژه شناسي امامت، به حجت اشاره شده، يعني نشان وحجت خدا در زمين، افزون براين مفهوم ضمني که او &laquo;مرجع شايسته&raquo; اي است که ولايت و خلافت الهي را در روي زمين برعهده دارد و دليل وجود ذات باري وگواه وحي رباني بر زمين است. (نک: فصل اول، پاورقي 24)<br />19- اين عنوان با دشواري به انگليسي ترجمه مي شود. فيزي (Fyzee) در ترجمه &laquo;اعتقادات&raquo; ابن بابويه، آن را &laquo;حامي&raquo; ترجمه کرده است وچون عنوان کامل آن القائم بامرالله؛ کسي که از امر خدا حمايت مي کند است و چنان که در زيربحث خواهد شد، من با توضيحات علامه مجلسي درباره اين لقب موافقم که در مورد يکي از احاديث اصلي در کتاب کافي ارائه کرده است. روايت به اسناد خود از امام پنجم حضرت محمد باقر(ع) که از او درباره قائم سوال شد، نقل شده است امام باقر (ع) با دست به پسرش حضرت صادق (ع) زد وگفت: &laquo;به خدا اين شخص قائم است.&raquo; راوي مي افزايد وقتي امام باقر (ع) شهيد شد، حديث را براي امام ششم حضرت صادق(ع) نقل کردم. او فرمود: &laquo;صحيح است. شايد شما باور نداشته باشيد که هرامامي که پس از امام قبلي مي آيد، قائم نباشد.&raquo; (کافي، ج 2، ص 114) مجلسي در تبيين واژه قائم که در چنين رواياتي آمده، منظور از آن را &laquo;قائم بالجهاد&raquo; مي داند؛ کسي که با شمشير قيام مي کند واين در مورد تمام امامان مصداق دارد. مجلسي مي افزايد: &laquo;اين راهي بود که امامان آن را برگزيدند تا شيعياني را که در انتظار امامان براي قيام عليه خلفاي جور بودند، را نااميد نگردانند.&raquo; (نک: همان صفحه ازکتاب کافي)<br />20- فرق، ص 79-80؛ ملل، ج 1، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 141؛ کمال، ج 1 ، ص 24؛ شيخ مفيد فصول مختاره ، ص 259.<br />21- فرق، ص 80-81 ؛ ملل ج 1، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 62 و 142؛ فصول مختاره ، ص 259.<br />22- فرق، ص 82، ملل، ج 1 ، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 143 ؛ فصول مختاره، ص 259.<br />23- رجال کشي، ص 520؛ رجال نجاشي، ص 219.<br />24- 1:355 (1975 Louis Massignon,La passion de Husayn Ibn Mansur Hallaj (Paris <br />شيخ طوسي، فهرست، ص 72 به بعد؛ قمي، کني، ج 2، ص 96.<br />25- فرق، ص 82 ؛ ملل ،ج 1 ، ص 171؛ شيخ طوسي ، الغيبه ، ص 142 ؛ فصول مختاره ، ص 259 در مورد احاديث مربوط دراين موضوع نک: کافي ، ج 2 ، ص 68<br />26- ماسينيون، به اهميت مباهله که در 21 ذي الحجه سال دهم قمري (دوم فروردين سال دهم شمسي/22مارس 632 ميلادي) صورت گرفت، مي پردازد. دراين باره پيامبر(ص) علي، فاطمه، حسن و حسين (ع) شرکت داشتند. از اين رو، چون همراهان اين واقعه که درقداست شيعي از بزرگترين اهميت ها برخوردارند، حضرت امام حسن و حضرت امام حسين (ع) پسران امام علي (ع) هستند که امامت درآنها يکي پس از ديگري قرار گرفته است. اين امتياز وموهبت فقط به اين دو برادر محدود شده است.<br />27- فرق، ص 83 -84 ؛ فصول مختاره، ص 259؛ ملل، ج 1، ص 171؛ مي افزايد که مردم معتقد بودند که حتي امام عسکري (ع) (العياذ بالله) طبيعتي نادرست اما پنهان داشت، درحالي که جعفر آشکارا تباه کار بود.<br />28- فرق، ص 84-85؛ ملل، ج 1 ، ص 171.<br />29-فصول مختاره، ص 259-260.<br />30- 1:355 ، Passion.<br />31-فرق، ص 85؛ ملل، ج 1، ص 181؛ فصول مختاره ، ص 261.<br />32-فرق، ص 87 ؛ فصول مختاره، ص 261؛ ملل، اين فرقه را به حساب نمي آورد، ولي در ارائه اصول اعتقادات فرقه بعدي به اين گروه اشاره مي کند.<br />33- فترت، دوره اي که بين پايان يک پيامبر وظهور پيامبر ديگر است ودقيق تر، به دوره بين عيسي (ع) و محمد (ص) اطلاق مي گردد.( نک: کمال، ج 2 ، ص 371 به بعد)<br />34- فرق، ص 87؛ فصول مختاره ، ص 260؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 3 ، 51 و145؛ ملل، ج 1 ، ص 171 مي افزايد که اين گروه تأکيد داشتند که امام عسکري (ع) فرزندي ندارد، از اين رو ادعاي آنان را که به بارداري کنيزش معتقد بودند، نپذيرفتند وکسي را بعد از او امام کردند.<br />35-فرق، ص 87 ؛فصول مختاره، ص 260 . ملل وطوسي از اين گروه (فرقه) اسمي نمي برند.<br />36- فرق؛ ص90؛ ملل، ج1، ص172؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 163 ؛ فصول مختاره ، ص 260.<br />37- نهج البلاغه، تحقيق شيخ محمد عبده، ج 3 ، ص 37، خطبه 147، دارالمعرفه، بيروت.<br />38- کافي، ج 2، ص 157-161؛ کمال، ج 2، ص 361، چندين حديث را درباره اين ممنوعيت روايت مي کند: بحث زير را در مورد اين موضوع ببينيد.<br />39- او از افسران ارشد عباسيان بود که درسال 200 (4-873) درگذشت.<br />40- فرق، ص 91-93؛ فصول مختاره، ص 259؛ اين حزم، اين فرقه را قطعيه مي شمرد که بنا به گفته او، به اماميه رافضي متعلقند. ( نک: 47. Heterodoxies p) ملل از اين فرقه نامي نمي برد.<br />41- درمورد امامت پسر بزرگ تر نک: رجال کشي، ص 282.<br />42- آيين امت اسماعيلي در مورد دو برادر وتفسير آنها را از اين موضوع مقايسه کنيد. بنا به عقايد ايشان، امام حسن(ع) &laquo;امام المستودع&raquo; بود، يعني امامت به طور موقت به او واگذار شد وامام حسين (ع) &laquo;امام المستقر&raquo; بود، يا &laquo;امام مقرر&raquo; يعني امامت دائم با او بود. به همين دليل امامت در اعقاب او وراثت يافت. همين مورد در خصوص اين گروه با تفسيري گوناگون مصداق داشت.<br />نک : هفت باب ابواسحاق، ترجمه وتصحيح Ivanow، ص22،بمبئي 1959 ميلادي. <br />43- فرق، ص 93.<br />44-فصول مختاره، ص260.<br />45-خاندان، ص 154.<br />46- Reconstruction of last work of al-masudi inTariff Khalidi, Islamic Historiogrphy.The histories of Masudi(Albany ;SUNY /1975) 158- )<br />especially pp/.157 <br />47 - چارچوبي که بدعت گزاران، مسلمان آثار خود را در ملل تصنيف کرده اند، در مقدمه watt برکتاب Formative period ، ص 3 به بعد خلاصه شده است.<br />48- قبل از آن ابومسلم خراساني در دوران تبليغات وانقلاب عباسيان، اين عبارت را به دلايل مشابه به کار برده بود.(نک: غلامحسين يوسفي، ابومسلم، سردار خراسان، ص50 ، مشهد 1344 شمسي)<br />49- ملل، ج1، ص 172.<br />50- Heterodoxies,p. 47 <br />51 در مورد مواضع و اقفيه نک: مقالات، ج1 ص 100، شيخ طوسي، الغيبه، ص 99 و 142؛ فرق، ص 97. در مورد موقعيت قطعيه نک: مسعودي، مروج، ج 8، ص 40؛ بغدادي، فرق، ص 23؛ اسفرايني، تبصره، ص 42. نويسنده آخري قطعيه را اثنا عشري دوازده امامي مي خواند.<br />52- ملل، ج 1 ، ص 127.<br />53- ابن هشام اين واژه را براي مشخص سازي قطعيه به کار نمي برد، ولي مسعودي در مروج، ج 7، ص 40؛ بغدادي، فرق، ص 63؛ اسفرايني، تبصره، ص 42 ، اين کلمه را استفاده مي کنند. با کمال تعجب وبا اثبات اصالت اين کلمه بعد از آن، حتي نوبختي اين کلمه را براي اماميه به کار نمي برد. در مورد تبديل کلمه از اماميه به اثناعشريه، به مأخذهاي زير مراجعه شود:<br />534- E.Kolberg "Form Imamiyya to Ithna Ashariyya" .534 in BSoas 59 (1976) ,pt 3,521<br />54- تنبيه، ص 198-199<br />55- ابن نديم، فهرست، ص219؛ قمي، کني، ص 293؛ طوسي، فهرست، ص107، اين را ذکر نمي کند.<br />56- همان.<br />57- رجال نجاشي، ص304.<br />58- ابن نديم، فهرست، ص 176-177 نک: خاندان، ص 111. به نظر او انتساب چنين عقيده اي به ابوسهل مورد ترديد قرار دارد، چون هيچ يک از مأخذهاي اماميه متذکر آن نشده اند. به احتمال فراوان، بايد ديدگاه اوليه او چنين باشد که بعدها تعديل شده است، ولي مباحثاتي که استدلالات برآن بنا شده ضعيفند. تصور مي شود که رهبران بعدي اماميه نظير ابن بابويه چنين عقده اي را در کلامي ها برجسته شان تصديق کرده اند. نوبختي، با درک موضوع، اين ديدگاه را در گزارش چهارده فرقه متذکر نشده، ولي ممکن است ابن بابويه عقيده ابوسهل را قبل از نقل آن درکمال، پاک سازي کرده باشد. نظر من به تأييد نتيجه گيري او درباره ابوسهل گرايش دارد که او ممکن است چنين عقيده اي را داشته و بعدها آن را تعديل کرده وبا ديدگاه رسمي اماميه تطابق يافته است.<br />59- طوسي ، الغيبه ، ص 147.<br />60- 371: 1 Passion<br />61- سوره آل عمران ، آيه 46<br />62-سوره مريم ، آيه 12<br />63- فصول مختاره، ص 258- 259.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بنابربررسي اين دو عالم برجسته شيعي اثناعشري، موقعيت اماميه درباره ثبت امام دوازدهم، در طي يک قرن بعد از شهادت امام عسکري (ع) نشان داده مي شود. نوبختي، درآغاز قرن چهارم هجري (دهم ميلادي) دار فاني را وداع گفت. اثر او جنبه دفاعي دارد، اما قديمي ترين واصيل ترين ديدگاه اماميه را درباره غيبت آخرين امام معصوم حفظ کرده است. گزارش او از فرقه قطعيه هيچ گونه جزئياتي را درباره ماهيت غيبت دربرنمي گيرد و خط مشي دو نوع غيبت را مشخص نمي سازد. علاوه بر آن مباحثات و استدلالات او از تداوم امامت جانب داري کرده و برجانشيني پسر امام عسکري (ع) به امامت تأکيد دارد، بدون آن که بر نقش منجي گري آخرين امام اصرار ورزد. <br />هنگامي که شيخ مفيد (متوفاي 413 قمري و 1022 ميلادي)، مطالب خود را درباره امام دوازدهم ارائه داد، موضوع جانشيني امام عسکري (ع) در بين اماميه جا افتاده بود. از اين رو، شيخ مفيد به بحث پيرامون سوالات وموضوعات ديگري، چون غيبت و مهدويت امام دوازدهم پرداخت ومطالب نوبخيت را تفصيل داد. نوبختي قبل از شيخ مفيد مي زيسته وبخشي از انشعابات فرعي شيعيان پس از امام عسکري (ع) را نوشته است.<br />مذهب اماميه در يک قرن فاصله بين اين دوعامل رباني با رهبري مدبرانه، خردمندانه وهوشيارانه سفراي امام عصر(عج) در دوران غيبت صغرا استحکام يافته بود. دراين دوره تلاش هاي علمي تعدادي از نخبگان برجسته فقه چون کليني ( متوفاي 329 قمري و 940-941 ميلادي)، نعماني (متوفاي 360 قمري و 970 -971 ميلادي)، ابن بابويه (متوفاي 381 قمري و 991 -992 ميلادي) وپشتيباني از شکل تشيع امامي توسط سلسله شيعي مذهب آل بويه در بغداد، در تثبيت مذهب تشيع امامي موثر بود. مذهب تشيع دراين دوره به دليل نفوذ سلسله هاي فاطيمان وآل بويه در سرزمين هاي مرکزي امپراتوري اسلامي، مستحکم ترين بنيادهاي مذهبي وفکري خود را بنا نهاد و آثار معياري اعتقادات شيعي را براي نسل هاي آينده فراهم ساخت. آل بويه علوم شيعي را ترويج کردند وعلماي رباني را از مکاتب گوناگون حمايت نمودند. اين امر به پرورش تفکر معتزلي کلام در ميان شيعيان کمک کرد. شيخ مفيد از درخشان ترين چهره هاي متکلمان اين قرن بود که تلاش هاي فکري او سبب شد تا از بسط هاي آييني دوره هاي قبلي بهره برداري کند وشکل مشخصي را به آيين هاي امامي دهد. بررسي ديدگا ه هاي شيخ مفيد ونوبختي در مورد فرقه قطعيه به وضوح ازديدگاه شيخ مفيد جانب داري مي کند؛ ديدگاهي که تأکيد دارد بخش مهمي از آيين در اين دوره شکل گرفته است. درنتيجه، بيان او را مي توان به صورت ديدگاه بسط يافته وسيستمي امامت امام دوازدهم در نظرگرفت. به منظو رآن که بسط سيستمي تشيع دوازده امامي را در موردغيبت امام دوازدهم بررسي کنيم، بيان شرح کامل شيخ مفيد از اماميه قطعيه اهميت خاصي دارد؛ همان گونه که در مورد گزارش نوبختي از فرقه دوازدهم پيش از اين توضيح داديم. شيخ مفيد مي گويد:<br />چون ابومحمد حسن بن علي (ع) درگذشت، چنان که ابومحمد حسن بن موسي (نوبختي)، که خدا از او خشنود باد، گزارش مي دهد، هوادارانش به چهارده فرقه تقسيم شدند. اکثر آنها، امامت پسرش قائم منتظر(عج) را پذيرفتند. آنان ولادت حضرتش را تصديق کردند و شاهد نص امامت او توسط پدرش بودند. آنان اعتقاد دارند که او همان کسي است که پس از پيامبر خدا (ص) مي آيد و مهدي مردم است. به اعتقاد ايشان او دو نوع غيبت دارد که يکي از ديگري طولاني تر است.نخستين غيبت کوتاه تر بوده (القصري) و در طول آن، امام (دوازدهم) نوابي (سفيران) دارد که واسطه بين او ومردمند. آنان به اسناد بعضي از رهبران موثقشان روايت مي کنند که ابومحمد حسن بن علي (ع) او(پسرش) را به آنها معرفي کرده و شخص او را به ايشان نشان داده است. باوجود اين، در مورد او بعداز فوت پدرش اتفاق نظر ندارند. بسياري از آنها اعتقاد دارند که در زمان شهادت پدرش درسال 260 قمري، (873 -874 ميلادي) پنج ساله بوده و قائم(عج) درسال 255 قمري (868-869 ميلادي) به دنيا آمده است. باوجود اين، عقيده بعضي آن است که او درسال 252 قمري (866-867 ميلادي) چشم به جهان گشوده و بنابراين، درهنگام مرگ پدر هشت ساله بوده است. بازهم برخي ديگر براين باورند که پدرش دار فاني را وداع نکرده تا آن که خدا فکر قائم (عج ) را کامل نمايد و او را حکمت آموزد و به او حکم خطا ناپذير (فصل الخطاب) دهد و وي را از ساير خلق ممتاز سازد؛ زيرا او خاتم حجج (ختم الحجه)، وصي الاوصياء و قائم عصر است. توجيه امکان اين امر بر پايه عقلانيت استوار بوده وعدم امکان از آن زدوده شده است. (اگر مي توانند ثابت کنند که اين امر امکان ناپذير است). اين امر نشان از قدرت الهي دارد، چنان که درباره عيسي (ع) بيان مي فرمايد: &laquo;و او در گهواره با مردم سخن مي گويد.&raquo;(61) و در داستان يحيي مي فرمايد: &laquo;وما به او در دوران کودکي حکمت (نبوت) بخشيديم.&raquo;(62) <br />اينان معتقدند که صاحب الامر(عج) زنده است وهرگز نمرده ونخواهد مرد، حتي اگر هزار سال (يا ببيشتر) زندگي کند، تا آن که جهان را از عدالت ومساوات پر کند، آن چنان که با ظلم وبي عدالتي پرشده است ودر زمان ظهورش جوان وقوي است وچهره مردي سي ساله دارد. آنان اين (ويژگي ها) را با استناد به معجزات او اثبات مي کنند و اينها را به دلايل ونشانه ها ( ي وجود مبارکش) مي گيرند.(63)<br />گويا شيخ مفيد، علاوه بر گزارش جزئيات غيبت ونقش امام دوازدهم (عج) به عنوان مهدي (عج) در گزارش خود، دو نکته ديگر را متوجه بوده است که امکان دارد مخالفان اماميه آن رانفد کرده باشند: نکته اول، اين امکان که امام حتي در نوباوگي وکودکي نيز صاحب قدرت و مسئوليت شده وحجت خدا گرديده ونکته دوم امکان عمر طولاني او در دوران غيبت است. در مورد نکته اول، شيخ مفيد بانقل آياتي از قرآن کريم درباره عيسي ويحيي (ع) به تأييد مطلب مي پردازد. در مورد نکته دوم نيز دفاع مي کند که مهدي (عج) امام منجي خواهد بود وهواداران او با معجزاتش وعلاماتش او را به صورت جواني مشاهده مي کنند.اين استدلال ممکن است به بخش هايي از اثر ابن بابويه درباره امام دوازدهم بازگردد که درآن فهرست کساني را روايت کرده که از عمر بسيار طولاني (معمرون) برخوردار بوده اند ويا امام عصر (عج) را هميشه در چهره جواني ديده اند. اينان شخصيت هاي موثق و اعتماد پذيري بوده اند که وجود مبارک ومعجزات امام دوازدهم را گزارش کرده اند. عاري بودن اين ديدگاه از هرگونه نقدي از جانب ديدگاه هاي فطحيه يا واقفيه، انشاي شيخ مفيد را به اثبات مي رسند که امام دوازدهم به عنوان خاتم حجج الهي وامام منجي که درآينده نزديکي ظهور خواهد کرد، شناخته شده است. از اين رو، امکان دارد از اين دوره به بعد واژه &laquo;اماميه&raquo; مترادف با &laquo;قطعيه&raquo; يا &laquo;اثناعشريه&raquo; به کار رفته باشد.<br />هم چنين قبل از شيخ مفيد، عنوان قائم به قائم منتظرمعين شد وتنها شيخ مفيد آن را به کاربرد. درمنابع اوليه اماميه به دليل آن که اماميه از افشاي نام امام عصر(عج) منع شده بودند، ازعناوين متعددي براي امام دوازدهم استفاده مي شده است. برخي ازاين عناوين بر ديگران برتري داشته اند. عناوين مهدي، قائم، صاحب الامر و حجت که درمنابع گوناگون جداگانه مورد بحث قرار مي گيرند، فراواني بيشتري دارند. اين عناوين درک والهام اماميه را از نقش آخرين امام معصوم گزارش مي دهند. عناوين مهدي و قائم تأکيد بيشتري بر نقش سياسي امام دوازدهم دارد تا جنبه انجام شناسي جهان ومنجي گرايي آن حضرت که البته اشاره ضمني به آن در واژه مهدي (عج) ديده مي شود. صاحب الامر عنواني است که اساساً بر طبيعت امام به عنوان وارث رسالت پيامبر خدا (ص) دلالت دارد. تفاوت بارزي که در بيان شيخ مفيد ونوبختي ملاحظه مي شود، در جنبه هاي آييني مشخص فرقه اماميه به شمار مي رود که براين عناوين نهاده شده است.<br />مطالعه منابع اوليه اين دوره ما را بدين نکته رهنمون مي سازد که تصور کنيم حداقل در آغاز تاريخ اماميه (اواخر قرن سوم وآغاز قرن چهارم قمري و نهم و دهم ميلادي) نقش امام دوازدهم بيشتر به صورت قائم وصاحب الامر درک مي شده و مهدويت آن حضرت به عنوان منجي انتهاي تاريخ برجسته نشده ومورد تأکيد قرار نداشته است. عنوان مهدي، با بازتاب هاي منجي گرايي، ويژگي برجسته اعتقادات شيعي را در دوره بعد ازغيبت صغرا (873-945 ميلادي) نمايان مي سازد. غيبت کبراي امام دوازدهم از عوامل موثر دروني سازي نقش مهدي منتظر ومهدي آخرالزمان است وآن را توجيه منطقي مي کند، به ويژه آن که با خلافت حاکم خلفاي جور، امکان دست يابي به استقرارعدالت حقيقي اسلامي از بين رفته بود. بسط اخير در آيين امامت امام غايب منتظر(عج) اوج تلاش هاي اعتدال گونه امام جعفر صادق (ع) را که از نيمه قرن دوم هجري (قرن هشتم ميلادي) شروع شده بود، نشان مي دهد. از اين رو اميد به ظهور آينده امام عصر (عج) نيروي اعتدال درميان اماميه را به وجود آورد و آنان هرگونه اقدام سياسي را به ظهور مهدي منتظر قائم (عج) سپردند. اين عناوين براين نکته تأکيد دارد که در دوره شيخ مفيد منجي گرايي اثناعشري بسط کامل يافته است. حرکت موثر سکوت سياسي (تقيه) که با هدف هم زيستي مسالمت آميز در جامعه مسلمين انجام شد درعين حال آنان را به عقايد اختصاصي خود به ويژه امامت حجت غايب عصر (عج) پاي بند نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; color: #800000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><em><strong>نويسنده :دکتر عبدالعزيزعبدالحسين ساشادينا<br />مترجم : دکترسيد محمد تقي آيت اللهي</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">1- مقاله حاضر ترجمه فصل دوم کتاب امام مهدي(عج) منجي اسلام به شمار مي رود که به زبان انگليسي نگارش يافته است. روش شناسي پژوهش اثر مذکور تحت عنوان امام مهدي(عج) منجي اسلام (1) در صفحات 99-122 فصل نامه علمي تخصصي انتظار موعود، سال سوم، شماره دهم، زمستان 1382 وفصل اول آن تحت عنوان &laquo;منجي اسلام (2)&raquo; در صفحات 153-196 همان فصل نامه سال چهارم شماره يازدهم ودوازدهم بهار وتابستان 1383 منتشر شده است. ويرايش نهايي و فهرست منابع اين مقاله، در کتابي که مجموع اين مقالات را گرد خواهد آورد، ارائه خواهد شد.<br />2- استاد مطالعات مذهبي دانشگاه ويرجينياي آمريکا.<br />3- استاد دانشگاه علوم پزشکي شيراز.<br />4- واژه اماميه در اين جا و در ديگر جاها براي شيعياني به کار مي رود که خط امامان حسيني را تا امام حسن عسکري(ع)، از طريق امام علي بن موسي الرضا (ع) پذيرفتند و پس از آن، امامت امام دوازدهم را قبول کردند و گروه شيعيان اثنا عشري را تشکيل دادند. شيخ مفيد درميان متقدمان از متکلمان شيعه، دليل نام گذاري اماميه را شيعياني مي داند که به ضرورت امامت در اعقاب حسين (ع)، از طريق نفس يک انسان معصوم اعتقاد داشتند، (شيخ مفيد، فصول، ص239- 240)؛ لاهيجي، متکلم بعدي، اماميه ار هر گروه شيعي که به معصوم بودن امام اعتقاد دارند، تعريف مي کند و وجود چنين امامي را ضرورت اجتناب ناپذير در هرعصري مي داند. از اين رو، لاهيجي مي افزايد کيسانيه وزيديه، اماميه نيستند. ( گوهر، فصل دهم، بخش سوم، گفتمان سوم)؛ واژه قطعيه که مترادف با اماميه به کار رفته، قديمي تر و وسيع تر از واژه بعدي است، در حالي که اثنا عشر به خيلي بعد از آن مورد استفاده قرار گرفته است. (دراين باره نک: شيخ مفيد، ارشاد)<br />5- همان ، ص 670<br />6-اصفهاني، مقاتل، ص 140 و 157 نويسنده در گزارش خود درباره نفس زکيه به روشني يادآوري مي کند که پس از آن که اکثر شيعيان به غير از امام صادق(ع) به نفس زکيه عنوان مهدي دادند، او حکومت علويان را استقرار بخشيد. امام صادق (ع) پيروزي سفاح وپس از او منصور عباسي را دراين ماجرا پيش بيني کرد. منصور به او وبرادرش ابراهيم دست يازيد. اين اقدام آنان بدين جهت صورت گرفت که در آغاز هر دو با او بيعت کرده بودند و اکنون به دليل رقابت آنها درامر خلافت هراسان بودند.<br />7- نوبختي، فرق، ص 94 ، شيخ طوسي، الغيبه، ص 62 و 145<br />8-کليني، کافي ج 2 ، ص 154؛ شيخ طوسي الغيبه، ص 134؛ ابن بابويه، کمال ، ج 1 ، ص 329؛ ملل ج 1 ص 170.<br />9- فرق ، ص 79<br />10- ملل، ج 1 ، ص 170<br />11-مسعودي، مروج ، ج 8 ، ص 40<br />12- کمال، ج 1 ، ص 124<br />13- نام مادر امام دوازدهم (عج) در مأخذها به عناوين گوناگون ثبت شده است: صيقل، ريحانه، سوسن و نرجس.<br />14-کمال، ج 2 ، ص 152<br />15- همان.<br />16- خاندان، ص 108؛ فرق، ص 79؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 141 به بعد.<br />17- تفصيل شرح زندگاني وآثارش را در خاندان، ص 125 به بعد ملاحظه کنيد. مقدمه هلمرت ريتر (Helmert Ritter) بر کتاب فرق و مأخذ آن را در مورد زندگي نوبختي را ببينيد!<br />18- اين واژه معمولا به دليل، گواه ونشانه ترجمه مي شود. در واژه شناسي امامت، به حجت اشاره شده، يعني نشان وحجت خدا در زمين، افزون براين مفهوم ضمني که او &laquo;مرجع شايسته&raquo; اي است که ولايت و خلافت الهي را در روي زمين برعهده دارد و دليل وجود ذات باري وگواه وحي رباني بر زمين است. (نک: فصل اول، پاورقي 24)<br />19- اين عنوان با دشواري به انگليسي ترجمه مي شود. فيزي (Fyzee) در ترجمه &laquo;اعتقادات&raquo; ابن بابويه، آن را &laquo;حامي&raquo; ترجمه کرده است وچون عنوان کامل آن القائم بامرالله؛ کسي که از امر خدا حمايت مي کند است و چنان که در زيربحث خواهد شد، من با توضيحات علامه مجلسي درباره اين لقب موافقم که در مورد يکي از احاديث اصلي در کتاب کافي ارائه کرده است. روايت به اسناد خود از امام پنجم حضرت محمد باقر(ع) که از او درباره قائم سوال شد، نقل شده است امام باقر (ع) با دست به پسرش حضرت صادق (ع) زد وگفت: &laquo;به خدا اين شخص قائم است.&raquo; راوي مي افزايد وقتي امام باقر (ع) شهيد شد، حديث را براي امام ششم حضرت صادق(ع) نقل کردم. او فرمود: &laquo;صحيح است. شايد شما باور نداشته باشيد که هرامامي که پس از امام قبلي مي آيد، قائم نباشد.&raquo; (کافي، ج 2، ص 114) مجلسي در تبيين واژه قائم که در چنين رواياتي آمده، منظور از آن را &laquo;قائم بالجهاد&raquo; مي داند؛ کسي که با شمشير قيام مي کند واين در مورد تمام امامان مصداق دارد. مجلسي مي افزايد: &laquo;اين راهي بود که امامان آن را برگزيدند تا شيعياني را که در انتظار امامان براي قيام عليه خلفاي جور بودند، را نااميد نگردانند.&raquo; (نک: همان صفحه ازکتاب کافي)<br />20- فرق، ص 79-80؛ ملل، ج 1، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 141؛ کمال، ج 1 ، ص 24؛ شيخ مفيد فصول مختاره ، ص 259.<br />21- فرق، ص 80-81 ؛ ملل ج 1، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 62 و 142؛ فصول مختاره ، ص 259.<br />22- فرق، ص 82، ملل، ج 1 ، ص 170؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 143 ؛ فصول مختاره، ص 259.<br />23- رجال کشي، ص 520؛ رجال نجاشي، ص 219.<br />24- 1:355 (1975 Louis Massignon,La passion de Husayn Ibn Mansur Hallaj (Paris <br />شيخ طوسي، فهرست، ص 72 به بعد؛ قمي، کني، ج 2، ص 96.<br />25- فرق، ص 82 ؛ ملل ،ج 1 ، ص 171؛ شيخ طوسي ، الغيبه ، ص 142 ؛ فصول مختاره ، ص 259 در مورد احاديث مربوط دراين موضوع نک: کافي ، ج 2 ، ص 68<br />26- ماسينيون، به اهميت مباهله که در 21 ذي الحجه سال دهم قمري (دوم فروردين سال دهم شمسي/22مارس 632 ميلادي) صورت گرفت، مي پردازد. دراين باره پيامبر(ص) علي، فاطمه، حسن و حسين (ع) شرکت داشتند. از اين رو، چون همراهان اين واقعه که درقداست شيعي از بزرگترين اهميت ها برخوردارند، حضرت امام حسن و حضرت امام حسين (ع) پسران امام علي (ع) هستند که امامت درآنها يکي پس از ديگري قرار گرفته است. اين امتياز وموهبت فقط به اين دو برادر محدود شده است.<br />27- فرق، ص 83 -84 ؛ فصول مختاره، ص 259؛ ملل، ج 1، ص 171؛ مي افزايد که مردم معتقد بودند که حتي امام عسکري (ع) (العياذ بالله) طبيعتي نادرست اما پنهان داشت، درحالي که جعفر آشکارا تباه کار بود.<br />28- فرق، ص 84-85؛ ملل، ج 1 ، ص 171.<br />29-فصول مختاره، ص 259-260.<br />30- 1:355 ، Passion.<br />31-فرق، ص 85؛ ملل، ج 1، ص 181؛ فصول مختاره ، ص 261.<br />32-فرق، ص 87 ؛ فصول مختاره، ص 261؛ ملل، اين فرقه را به حساب نمي آورد، ولي در ارائه اصول اعتقادات فرقه بعدي به اين گروه اشاره مي کند.<br />33- فترت، دوره اي که بين پايان يک پيامبر وظهور پيامبر ديگر است ودقيق تر، به دوره بين عيسي (ع) و محمد (ص) اطلاق مي گردد.( نک: کمال، ج 2 ، ص 371 به بعد)<br />34- فرق، ص 87؛ فصول مختاره ، ص 260؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 3 ، 51 و145؛ ملل، ج 1 ، ص 171 مي افزايد که اين گروه تأکيد داشتند که امام عسکري (ع) فرزندي ندارد، از اين رو ادعاي آنان را که به بارداري کنيزش معتقد بودند، نپذيرفتند وکسي را بعد از او امام کردند.<br />35-فرق، ص 87 ؛فصول مختاره، ص 260 . ملل وطوسي از اين گروه (فرقه) اسمي نمي برند.<br />36- فرق؛ ص90؛ ملل، ج1، ص172؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 163 ؛ فصول مختاره ، ص 260.<br />37- نهج البلاغه، تحقيق شيخ محمد عبده، ج 3 ، ص 37، خطبه 147، دارالمعرفه، بيروت.<br />38- کافي، ج 2، ص 157-161؛ کمال، ج 2، ص 361، چندين حديث را درباره اين ممنوعيت روايت مي کند: بحث زير را در مورد اين موضوع ببينيد.<br />39- او از افسران ارشد عباسيان بود که درسال 200 (4-873) درگذشت.<br />40- فرق، ص 91-93؛ فصول مختاره، ص 259؛ اين حزم، اين فرقه را قطعيه مي شمرد که بنا به گفته او، به اماميه رافضي متعلقند. ( نک: 47. Heterodoxies p) ملل از اين فرقه نامي نمي برد.<br />41- درمورد امامت پسر بزرگ تر نک: رجال کشي، ص 282.<br />42- آيين امت اسماعيلي در مورد دو برادر وتفسير آنها را از اين موضوع مقايسه کنيد. بنا به عقايد ايشان، امام حسن(ع) &laquo;امام المستودع&raquo; بود، يعني امامت به طور موقت به او واگذار شد وامام حسين (ع) &laquo;امام المستقر&raquo; بود، يا &laquo;امام مقرر&raquo; يعني امامت دائم با او بود. به همين دليل امامت در اعقاب او وراثت يافت. همين مورد در خصوص اين گروه با تفسيري گوناگون مصداق داشت.<br />نک : هفت باب ابواسحاق، ترجمه وتصحيح Ivanow، ص22،بمبئي 1959 ميلادي. <br />43- فرق، ص 93.<br />44-فصول مختاره، ص260.<br />45-خاندان، ص 154.<br />46- Reconstruction of last work of al-masudi inTariff Khalidi, Islamic Historiogrphy.The histories of Masudi(Albany ;SUNY /1975) 158- )<br />especially pp/.157 <br />47 - چارچوبي که بدعت گزاران، مسلمان آثار خود را در ملل تصنيف کرده اند، در مقدمه watt برکتاب Formative period ، ص 3 به بعد خلاصه شده است.<br />48- قبل از آن ابومسلم خراساني در دوران تبليغات وانقلاب عباسيان، اين عبارت را به دلايل مشابه به کار برده بود.(نک: غلامحسين يوسفي، ابومسلم، سردار خراسان، ص50 ، مشهد 1344 شمسي)<br />49- ملل، ج1، ص 172.<br />50- Heterodoxies,p. 47 <br />51 در مورد مواضع و اقفيه نک: مقالات، ج1 ص 100، شيخ طوسي، الغيبه، ص 99 و 142؛ فرق، ص 97. در مورد موقعيت قطعيه نک: مسعودي، مروج، ج 8، ص 40؛ بغدادي، فرق، ص 23؛ اسفرايني، تبصره، ص 42. نويسنده آخري قطعيه را اثنا عشري دوازده امامي مي خواند.<br />52- ملل، ج 1 ، ص 127.<br />53- ابن هشام اين واژه را براي مشخص سازي قطعيه به کار نمي برد، ولي مسعودي در مروج، ج 7، ص 40؛ بغدادي، فرق، ص 63؛ اسفرايني، تبصره، ص 42 ، اين کلمه را استفاده مي کنند. با کمال تعجب وبا اثبات اصالت اين کلمه بعد از آن، حتي نوبختي اين کلمه را براي اماميه به کار نمي برد. در مورد تبديل کلمه از اماميه به اثناعشريه، به مأخذهاي زير مراجعه شود:<br />534- E.Kolberg "Form Imamiyya to Ithna Ashariyya" .534 in BSoas 59 (1976) ,pt 3,521<br />54- تنبيه، ص 198-199<br />55- ابن نديم، فهرست، ص219؛ قمي، کني، ص 293؛ طوسي، فهرست، ص107، اين را ذکر نمي کند.<br />56- همان.<br />57- رجال نجاشي، ص304.<br />58- ابن نديم، فهرست، ص 176-177 نک: خاندان، ص 111. به نظر او انتساب چنين عقيده اي به ابوسهل مورد ترديد قرار دارد، چون هيچ يک از مأخذهاي اماميه متذکر آن نشده اند. به احتمال فراوان، بايد ديدگاه اوليه او چنين باشد که بعدها تعديل شده است، ولي مباحثاتي که استدلالات برآن بنا شده ضعيفند. تصور مي شود که رهبران بعدي اماميه نظير ابن بابويه چنين عقده اي را در کلامي ها برجسته شان تصديق کرده اند. نوبختي، با درک موضوع، اين ديدگاه را در گزارش چهارده فرقه متذکر نشده، ولي ممکن است ابن بابويه عقيده ابوسهل را قبل از نقل آن درکمال، پاک سازي کرده باشد. نظر من به تأييد نتيجه گيري او درباره ابوسهل گرايش دارد که او ممکن است چنين عقيده اي را داشته و بعدها آن را تعديل کرده وبا ديدگاه رسمي اماميه تطابق يافته است.<br />59- طوسي ، الغيبه ، ص 147.<br />60- 371: 1 Passion<br />61- سوره آل عمران ، آيه 46<br />62-سوره مريم ، آيه 12<br />63- فصول مختاره، ص 258- 259.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
    <entry>
        <title>روايات درباره حضرت مهدي (عج) وامامت آن حضرت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=3"/>
        <published>2010-10-11T14:24:33+00:00</published>
        <updated>2010-10-11T14:24:33+00:00</updated>
        <id>http://entezaar.mahdiblog.com/?pg=article&amp;id=3</id>
        <content type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">محمد به عبدالله طهوري که از او ياد شده، مي گويد:<br />بعد از وفات امام حسن عسکري(ع) خدمت حکيمه دختر امام محمد بن علي (ع) رفتم تا از او درباره امام و اختلاف وسرگرداني مردم درباره آن، بپرسم. مرا اذن جلوسي داد و فرمود: &laquo;اي محمد به درستي که خداي تبارک وتعالي زمين را از حجتي گويا ويا خاموش خالي نگذارد. امامت را بعدازحسن وحسين(ع) در دو برادر ننهاده و اين شرافت را مخصوص حسن وحسين (ع) ساخته و آنها را از عديل ونظيري بر روي زمين به اين فضيلت برکنار داشته و به درستي که خداوند تبارک و تعالي فضل امامت را خاص فرزندان حسين نموده و نه حسن، چنان که فرزندان هارون را به فضل نبوت بر فرزندان موسي ترجيح داد واگر چه خود موسي حجت بر هارون بوده، فضل نبوت تا روز قيامت در اولاد هارون است و به ناچار بايد امت سرگرداني وامتحاني بکشند تا مبطلان از مخلصان جدا گردند و از براي مردم بر خدا حجتي نباشد و اکنون بعد از وفات امام حسن عسکري(ع) دوره حيرت رسيده است.&raquo;<br />محمدبه عبدالله گويد:<br />عرض کردم: &laquo;اي سيده من از براي امام حسن عسکري(ع) پسري بود؟&raquo; تبسمي کرد: وفرمود: &laquo;اگر امام حسن عسکري (ع) پسر نداشت، امام بعد از او چه کسي بود، با آن که من به تو خبر دادم که بعد ازحسن وحسين (ع) امامت در دو برادر نيست؟&raquo;<br />حکيمه خاتون پس از اين سخنان به تفصيل درباره مادر حضرت مهدي (ع) و نحوه تولد آن حضرت براي محمد بن عبدالله سخن گفته است.(74) سپس مي گويد:<br />پس از درگذشت امام عسکري (ع) من هر صبح وشام او را مي بينم واز هرچه شما مي پرسيد به من خبر مي هد ومن به شما خبر مي دهم. به خدا گاهي مي خواهم چيزي از او بپرسم، او نپرسيده به من مي گويد. امري پيش مي آيد وپرسش نکرده همان ساعت جوابش را مي دهد. شب گذشته از آمدن تو به من خبر داد و دستور داد که تو را به حق مطلع سازم.<br />محمد به عبدالله گويد:<br />به خدا حکيمه از چيزهايي به من خبر داد که جز خدا کسي آنها را نمي دانست و دانستم که اين امر درست و راست است از طرف خداي تبارک و تعالي، زيرا خداوند آنها را بر آن چه مطلع ساخته، احدي از خلق خود را مطلع نساخته است.(75) <br />در روايت ديگر احمد بن ابراهيم گويد:<br />من درسال 262 قمري به حضور حکيمه دختر محمدبن علي (ع) خواهر ابوالحسن عسکري(ع) در مدينه رفتم واز پشت پرده با او سخن مي گفتم. از دين وي پرسيدم. و کسي را که بايد امام بداند. به من گفت فلان، پسر حسن عسکري (ع) است. نام او را گفت، گفتم: &laquo;قربانت شوم او را ديده اي، يا خبر او را شنيده اي؟&raquo; گفت:&laquo;خبر او را از امام يازدهم شنيده ام که مادرش نوشته بود.&raquo; گفتم: &laquo;آن مولود کجاست؟&raquo; گفت: &laquo;پنهان است.&raquo; گفتم: &laquo;شيعه به که مراجعه کند؟&raquo; گفت: &laquo;به جده او، مادر امام يازدهم.&raquo; گفتم: &laquo;به کسي اقتدا کنم که به زني وصيت کرده؟&raquo; گفت: &laquo;پيروي از حسين بن علي بن ابي طالب (ع) کرده است؛ زيرا حسين بن علي (ع) به حسب ظاهر، وصاياي خود را به خواهرش زينب دختر علي بن ابي طالب(ع) سپرد تا امامت پسرش علي بن الحسين امام سجاد(ع) پنهان بماند.&raquo; سپس فرمود: &laquo;شما مردمي مطلع از اخبار هستيد، آيا در روايات به شما نرسيده است که نهمين فرزند حسين(ع) در حالي که زنده است، ميراثش تقسيم مي شود.<br />اين دو روايت، نمونه اي از آگاهي حکيمه خاتون به موضوعات ومباحث روز خود، به ويژه درباره مسئله امامت است. روايات بسيار ديگري نيز نشان دهنده اين امر هستند. سيد بن طاووس نيز در مهج الدعوات حرز امام جواد(ع) را از حکيمه خاتون نقل کرده وسپس به جريان نقل حرز از امام جواد(ع) ومتن آن پرداخته است.(77)<br />درنهايت، بايد گفت که درباره کودکي وچگونگي زندگي اين بانوي عظيم الشأن در منابع مطالب چنداني ذکر نشده، ولي براساس روش و منش اين بانو در برخورد با برادر، برادرزاده ، نرجس خاتون وباحضرت مهدي(ع) که از ميان منابع روايي به دست مي آيد، مي توان جلالت، عظمت و جايگاه رفيع وي را در خاندان امامت، به وضوح مشاهده کرد؛ بانويي که فرزند امام، خواهر امام، عمه امام ومعلمه ام القائم (نرجس خاتون) وقابله حضرت مهدي(ع) وهم چنين فردي اعتماد پذير در اين خاندان به شمار مي رفته و درباره ولادت حضرت مهدي (ع) ونيز پيرامون آن نقش مهمي ايفا نموده وبارها امامان او را تأييد نموده اند ودرنهايت، تا پايان عمر شريفش (يعني تا سال 274 قمري) به عنوان سفير ونماينده حضرت ولي عصر(ع) رابط بين آن حضرت وشيعيان بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">73- ج 2، ص 540، چاپ اول: انتشارات الشريف الرضي، قم 1413 قمري ( 1371 شمسي).<br />74-کمال الدين وتمام النعمه، ج 2، ص 426؛ بحارالانوار، ج 51، ص 11-14.<br />75- کمال الدين وتمام النعمه، ج 2، ص 429 و430.<br />76- شيخ طوسي ، الغيبه، ص 230؛ کمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 501.<br />77- ص 52، چاپ اول: موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1414 قمري.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content>
        <summary type="html"><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">محمد به عبدالله طهوري که از او ياد شده، مي گويد:<br />بعد از وفات امام حسن عسکري(ع) خدمت حکيمه دختر امام محمد بن علي (ع) رفتم تا از او درباره امام و اختلاف وسرگرداني مردم درباره آن، بپرسم. مرا اذن جلوسي داد و فرمود: &laquo;اي محمد به درستي که خداي تبارک وتعالي زمين را از حجتي گويا ويا خاموش خالي نگذارد. امامت را بعدازحسن وحسين(ع) در دو برادر ننهاده و اين شرافت را مخصوص حسن وحسين (ع) ساخته و آنها را از عديل ونظيري بر روي زمين به اين فضيلت برکنار داشته و به درستي که خداوند تبارک و تعالي فضل امامت را خاص فرزندان حسين نموده و نه حسن، چنان که فرزندان هارون را به فضل نبوت بر فرزندان موسي ترجيح داد واگر چه خود موسي حجت بر هارون بوده، فضل نبوت تا روز قيامت در اولاد هارون است و به ناچار بايد امت سرگرداني وامتحاني بکشند تا مبطلان از مخلصان جدا گردند و از براي مردم بر خدا حجتي نباشد و اکنون بعد از وفات امام حسن عسکري(ع) دوره حيرت رسيده است.&raquo;<br />محمدبه عبدالله گويد:<br />عرض کردم: &laquo;اي سيده من از براي امام حسن عسکري(ع) پسري بود؟&raquo; تبسمي کرد: وفرمود: &laquo;اگر امام حسن عسکري (ع) پسر نداشت، امام بعد از او چه کسي بود، با آن که من به تو خبر دادم که بعد ازحسن وحسين (ع) امامت در دو برادر نيست؟&raquo;<br />حکيمه خاتون پس از اين سخنان به تفصيل درباره مادر حضرت مهدي (ع) و نحوه تولد آن حضرت براي محمد بن عبدالله سخن گفته است.(74) سپس مي گويد:<br />پس از درگذشت امام عسکري (ع) من هر صبح وشام او را مي بينم واز هرچه شما مي پرسيد به من خبر مي هد ومن به شما خبر مي دهم. به خدا گاهي مي خواهم چيزي از او بپرسم، او نپرسيده به من مي گويد. امري پيش مي آيد وپرسش نکرده همان ساعت جوابش را مي دهد. شب گذشته از آمدن تو به من خبر داد و دستور داد که تو را به حق مطلع سازم.<br />محمد به عبدالله گويد:<br />به خدا حکيمه از چيزهايي به من خبر داد که جز خدا کسي آنها را نمي دانست و دانستم که اين امر درست و راست است از طرف خداي تبارک و تعالي، زيرا خداوند آنها را بر آن چه مطلع ساخته، احدي از خلق خود را مطلع نساخته است.(75) <br />در روايت ديگر احمد بن ابراهيم گويد:<br />من درسال 262 قمري به حضور حکيمه دختر محمدبن علي (ع) خواهر ابوالحسن عسکري(ع) در مدينه رفتم واز پشت پرده با او سخن مي گفتم. از دين وي پرسيدم. و کسي را که بايد امام بداند. به من گفت فلان، پسر حسن عسکري (ع) است. نام او را گفت، گفتم: &laquo;قربانت شوم او را ديده اي، يا خبر او را شنيده اي؟&raquo; گفت:&laquo;خبر او را از امام يازدهم شنيده ام که مادرش نوشته بود.&raquo; گفتم: &laquo;آن مولود کجاست؟&raquo; گفت: &laquo;پنهان است.&raquo; گفتم: &laquo;شيعه به که مراجعه کند؟&raquo; گفت: &laquo;به جده او، مادر امام يازدهم.&raquo; گفتم: &laquo;به کسي اقتدا کنم که به زني وصيت کرده؟&raquo; گفت: &laquo;پيروي از حسين بن علي بن ابي طالب (ع) کرده است؛ زيرا حسين بن علي (ع) به حسب ظاهر، وصاياي خود را به خواهرش زينب دختر علي بن ابي طالب(ع) سپرد تا امامت پسرش علي بن الحسين امام سجاد(ع) پنهان بماند.&raquo; سپس فرمود: &laquo;شما مردمي مطلع از اخبار هستيد، آيا در روايات به شما نرسيده است که نهمين فرزند حسين(ع) در حالي که زنده است، ميراثش تقسيم مي شود.<br />اين دو روايت، نمونه اي از آگاهي حکيمه خاتون به موضوعات ومباحث روز خود، به ويژه درباره مسئله امامت است. روايات بسيار ديگري نيز نشان دهنده اين امر هستند. سيد بن طاووس نيز در مهج الدعوات حرز امام جواد(ع) را از حکيمه خاتون نقل کرده وسپس به جريان نقل حرز از امام جواد(ع) ومتن آن پرداخته است.(77)<br />درنهايت، بايد گفت که درباره کودکي وچگونگي زندگي اين بانوي عظيم الشأن در منابع مطالب چنداني ذکر نشده، ولي براساس روش و منش اين بانو در برخورد با برادر، برادرزاده ، نرجس خاتون وباحضرت مهدي(ع) که از ميان منابع روايي به دست مي آيد، مي توان جلالت، عظمت و جايگاه رفيع وي را در خاندان امامت، به وضوح مشاهده کرد؛ بانويي که فرزند امام، خواهر امام، عمه امام ومعلمه ام القائم (نرجس خاتون) وقابله حضرت مهدي(ع) وهم چنين فردي اعتماد پذير در اين خاندان به شمار مي رفته و درباره ولادت حضرت مهدي (ع) ونيز پيرامون آن نقش مهمي ايفا نموده وبارها امامان او را تأييد نموده اند ودرنهايت، تا پايان عمر شريفش (يعني تا سال 274 قمري) به عنوان سفير ونماينده حضرت ولي عصر(ع) رابط بين آن حضرت وشيعيان بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><br /><span style="font-size: 13px; color: #0000ff; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><em>پی نوشتها :</em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 13px; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">73- ج 2، ص 540، چاپ اول: انتشارات الشريف الرضي، قم 1413 قمري ( 1371 شمسي).<br />74-کمال الدين وتمام النعمه، ج 2، ص 426؛ بحارالانوار، ج 51، ص 11-14.<br />75- کمال الدين وتمام النعمه، ج 2، ص 429 و430.<br />76- شيخ طوسي ، الغيبه، ص 230؛ کمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 501.<br />77- ص 52، چاپ اول: موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1414 قمري.</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></summary>
    </entry>
</feed>

